رى در جلوگيرى از غارتگران سرزنش كرده‏است. (97)

37. نامه به اهل مصر كه همراه با مالك اشتر فرستاد. (98)

38. نامه به ابوموسى اشعرى عامل كوفه. (99)

39. نامه به سلمان فارسى. (100)

40. نامه حارث همدانى. (101)

41. نامه به سهل بن حنيف انصارى عامل مدينه (102)

42. نامه به منذر بن جارود عبدى كه در امانت‏خيانت كرده بود. (103)

43. صورت پيمان‏نامه‏اى كه براى قبايل ربيعه و يمن نوشت. (104)

44. نامه به عبدالله بن عباس وقتى او را به استاندارى بصره فرستاد. (105)

45. رهنمود عبدالله بن عباس وقتى او را براى بحث و احتجاج نزد خوارج فرستاد. (106)

46. دستورالعمل به ابوموسى اشعرى هنگام نصب او به حكميت. (107)

اين دستورالعملها و رهنمودها و نامه‏ها كه بعضى به صورت بخشنامه به تمام ماموران و بعضى ديگرعهدنامه و فرمان و دستور مذاكرت و برنامه ماموريت است، هم از لحاظ موضوع، هم از ديدگاه كيفيت وسبك و فصاحت و پرمغزى كلام و هم از نظر تعداد در اسلام سابقه نداشته است. فرمان مالك اشتر

مفصل‏ترين و بااهميت‏ترين دستورالعمل على عليه السلام فرمانى است كه براى مالك بن حارث نخعى ملقب به‏«اشتر» سردار دلير و پاك اعتقاد خود، هنگامى كه او را مامور استاندارى و فرماندهى ارتش و پيشكارى‏دارايى و مسؤوليت عمران مصر و رفاه حال مصريان نموده بود، نوشته است. در اين فرمان كه جامع آراءسياسى و نخستين برنامه و دستور حكمرانى در اسلام است، امام با نظم منطقى و با استناد به آيات قرآنى وسنت رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم به مالك اشتر- و از طريق او به همه زمامداران مسلمان- فلسفه و آيين حكومت الهى‏را توصيه كرده و نشان داده است كه چگونه ممكن است در عين زهد و بى‏اعتنايى به دنيا امور كشور را به‏صورتى كه موجب رضاى خدا و خشنودى و آسايش و افتخار خلق باشد، اداره نمود.

محققان مسلمان و بيگانه از ديرباز در ستايش اين سياستنامه مقالات بسيار نوشته و هر يك جلوه‏اى ازاين آفتاب عالمتاب را توصيف كرده‏اند. آنچه همگان در آن اتفاق نظر دارند، اين است كه در زبان عربى‏هرگز نظير چنين شاهكارى به وجود نيامده است و اين منشور كبير نه تنها دليل عظمت و اصالت‏سياست‏اسلامى است‏بلكه در فصاحت و بلاغت نيز ايت اعجاز و تالى تلو قرآن است.نگاهى اجمالى‏به مندرجات فرمان مالك اشتر

على عليه السلام در اين فرمان، مانند ساير نوشته‏ها يا نامه‏ها خطبه‏ها، سخن را با نام خدا و توصيه به طاعت وتقوى آغاز مى‏كند و مالك را به ضبط نفس و خوددارى در برابر طغيان هوس دستور مى‏دهد و او را به نيكى‏و مهربانى نسبت‏به مردم سفارش مى‏فرمايد. همچنين او را به تواضع و اجتناب از گردنكشى مى‏خواند و به‏مروت و انصاف و عطوفت دعوت مى‏كند و از عواقب غرور و ستمكارى بر حذر مى‏دارد و به او خاطر نشان‏مى‏سازد كه هميشه شخصا مراقب جزئيات كار اوست.

به مالك سفارش مى‏كند كه هميشه طرفدار حق باشد و مبادا با توجه و عايت‏خواص و اشراف، از كارتوده مردم غافل بماند. بايد كه از عيبجويان بپرهيزد و كمبودهاى مردم را پرده‏پوشى كند و كينه را به دل‏نگيرد و حرف سخن‏چينان را نپذيرد و با بخيلان و آزمندان مشورت نكند و سخن ترسوها و بزدلان رانشنود.

درباره همكاران و مشاران، به مالك توصيه مى‏كند از وزيران و مشاورانى كه سابقا با نابكاران همكارى‏داشته‏اند، بپرهيزد و همكارانى خردمند و پاكنهاد و آزموده و كارآمد برگزيند كه با ستمكاران يار نباشند ونمك روى زخم بندگان خدا نپاشند و حرف حق را گرچه تلخ باشد، بشنوند و در روى او بگويند و براى‏كارى كه نكرده است، او را نستايند و گفتار و كردار ناپسند او را تصديق نكنند و ...

همچنين به مالك يادآور مى‏شود كه هيچ چيز چون نيكى به خلق و كاستن از عوارض و ماليات و پايين‏آوردن هزينه زندگى و زدودن زنگار غم از چهزه مردم و جلب اطمينان ايشان، براى استوارى اساس دولت‏مؤثر نيست. بايد كه در همه امور سنتهاى درست پيشينيان را حفظ كند و بدعتهاى زيان‏آور نگذارد، تارشته‏هاى الفت محكم شود و كار رعيت‏به سرانجام رسد. و بايد كه براى بهبود امور ملك و ملت ازخودكامگى و استبداد دورى جويد و از مشورت با دانشمندان و خردمندان بهره‏مند گردد.

امام در اين فرمان جامعه را طبقه‏بندى كرده و خاطرنشان فرموده است كه همه مردم از يك رسته و يك‏دسته نيستند و از نظر نوع و اهميت مشاغل و سنخيت و سطح معرفت‏با هم مختلف‏اند. او جامعه را به‏سپاهيان خدا، نويسندگان، بخشهاى عمومى و خصوصى، دادرسان و ماموران عدالت، ماموران دولت،پيشكاران دارايى و ماموران جمع‏اورى خراج، بازرگانان و پيشه‏وران و صنعتگران، و طبقه نادار و نيازمند وتهيدست تقسيم كرده و سپس وظيفه هر دسته از ماموران و خصالى را كه بايد داشته باشند و شرايطى را كه‏براى انتخاب آنان لازم است‏به تفصيل شرح داده است.

در بخشى از اين فرمان كارهايى را كه مالك اشتر بايد شخصا و با كمال دقت انجام بدهد، مشخص‏فرموده و گفته است: بايد خود او، و بدون واسطه، با دادخواهان روبرو شود و به مردم مجال و ميدان بدهدكه او را ببينند و بى‏ترس و بيم با او حرف بزنند و حق ندارد با مردم تندى كند; بايد عطاى مردم را با روى‏گشاده بدهد و اگر به كارى برخورد كه مطابق ميل او نيست، آن را از سر وا نكند; بايد پاسخ گزارشهايى را كه‏دبيران از عهده بر نمى‏آيند، شخصا بنويسيد و نيازمنديهاى مردم را همان روز كه باخبر مى‏شود، برآورد وكار امروز را هرگز به فردا نيندازد.

سفارش عمده امام به مالك درباره مواظبت در انجام فرايض دينى است. مى‏فرمايد كه بايد بهترين‏بخش از اوقات خود را صرف راز و نياز با خدا كند و اداء واجبات دينى را با اخلاص توام سازد و عبادت‏خدا را بدون رياكارى انجام دهد و اگر با مردم نماز مى‏گزارد، آن را به درازا نكشد.

امام به مالك دستور مى‏دهد كه حتى‏المقدور اوقات خود را در بين مردم بگذراند تا از هر حق وباطلى‏آگاه گردد و امور بر وى مشتبه نشود. در كارهاى مهم نبايد به اطرافيان و خواص اعتماد كند، زيرا بعضى ازآنان گردنكش و بى‏انصافند. نبايد به خويشان و نزديكان ملك و زمينى به تيول دهد تا به رعيت اجحاف‏نشود. بايد كه از عدالت، گرچه تلخ به نظر برسد، روى برنتابد و اگر مردم در او گمان ستمكارى بردند، بايدكه شخصا حقايق را برايشان روشن كند و آنان را از بدگمانى بيرون آورد.

على عليه السلام به مالك امر مى‏كند كه اگر دشمن به او پيشنهاد آشتى و سازش كرد بپذيرد، اما بعد از ترك‏مخاصمه از كيد او برحذر باشد، مبادا غافلگير شود. چون با دشمن پيمان صلح بست‏بايد كه بر سر عهدخود باشد، زيرا هيچ چيز بهتر از درست پيمانى نيست. به او مى‏فرمايد:

و ان عقدت بينك و بين عدو لك عقدة او البسته منك ذمة فحط عهدك بالوفاء، وارع ذمتك بالامانة،واجعل نفسك جنة دون ما اعطيت، فانه ليس من فرائض الله شى الناس اشد عليه اجتماعا مع تفرق‏اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظيم الوفاء بالعهود، وقد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين ل