ك بودن وصف نمى شود) هر عزيزى جز او خوار است و هر نيرومندى جز او ناتوان و هر مالكى جز او مملوك و هر دانايى جز او، دانش آموخته (علم خداوند ذاتى است و علم ما سوى الله آموختنى و اكتسابى ) (63).
65. عظمت عفو الهى 
ان الله تعالى يسائلكم معشر عباده عن الصغيرة من اعمالكم و الكبيرة ، و الظاهرة و المستوردة ، فان يعذب فانتم اظلم ، و ان قعف فهو اءكرم 
اى جماعت بندگان خدا! همانا! خداى تعالى از كارهايى ريز و درشت و بى پرده و در پرده شما باز خواستتان مى كند. آن گاه ، اگر كيفرتان دهد شما بيش از اين ها ستمكار بوده ايد و اگر گذشت كند او بيش از آن بخشايشگر است . (64)
66. خدا همه جا هست 
فى صفة الله سبحانه : و انه لبكل مكان ، و فى كل حين و اءوان ، و مع كل انس و جان 
در وصف خداى سبحان مى فرمايد: او در هر جا و در هر زمانى و با هرانس و جنى هست . (65)
67. عفو با بردبارى 
فى عظمة الله اءمرة قضاء و حكمة ، و رضاه اءمان و رحمه ، يقضى بعلم ، و يعفو بحلم 
درباره عظمت خدا مى فرمايد: فرمان خدا حتمى و مجرى و مطابق با مصلحت است و خشنودى او ايمنى و رحمت است ، از روى دانايى حكم مى كند و با بردبارى بخشد. (66)
68. آشكار بودن خدا
الحمد لله المتجلى لخلقه بخلقه ، و الظاهر لقلوبهم بحجته 
ستايش خدايى را كه با آفرينش موجودات براى جهانيان آشكار گشته و بر برهان خويش در دل هاى آنان نمودار است . 69. در وصف نآيد 
(67)
الذى لا يدركه بعد الهم ، ولايناله غوص الفطن ، الذى ليس لصفته حد محدود، و لا نعت موجود، و لا وقت معدود؛ و لا اءجل ممدود 
خدايى كه بلندى همت ها او را در نيابد و ژرفى انديشه ها بدو نرسد، او كه صفت يا ذاتش را حد و مرزى نيست و نه از برايش حالاتى متغير و نه زمانى محدود و مشخص و نه مدتى معلوم و معين (68)
70. در وهم نگنجد
لا يدرك بوهم ، و لا يقدر بفهم ، و لا يحد باءين 
به وهم دريافته نشود و با فهم سنجيده نگردد و به مكان محدود نشود. (69)
71. بى حدى خداوند
... الاحد بلا تاءويل عدد.
او يكى است ، اما نه آن يكى كه از مقوله عدد است . (70)
72. اولين و آخرين چيز
الحمد لله الاول قبل كل اءول ، و الاخر بعد كل آخر، و باوليته وجب اءن لا اول له ، و باخريته وجب اءن لا آخرله 
سپاس و ستايش خداى را كه اول است پيش از هر اولى و آخر است بعد از هر آخرى و به سبب اول بودنش لازم است كه او را آغازى نباشد و به سبب آخر بودنش واجب است كه او را پايان و آخرى نباشد (71)
73. نه ابتدا دارد و نه انتها
الاول الذى لاغاية له فينتهى ، و لا آخر له فينقضى 
اولى است كه پايانى ندارد، تا به نهايت رسد و او را آخرى نيست كه پايان پذيرد. (72)
74. قبل و بعد هر چيز
ليس لاوليته ابتداء و لا لازليته انقضاء. هو الاول و لم يزل ؛ و الباقى بلا اءجل ... لا يقال له : (متى ؟) و لا يضرب له اءمد (بحتى )... قبل كل غاية و مدة و كل احصاء و عدةُ 
ازليت او را آغاز نيست و ابديتش را پايانى نه . او نخستين است و پيوسته بوده و ماناست و سرآمدى ندارد... درباره او نمى توان گفت : كى ؟و ضرب الاجلى يا لفظ (تا) نمى توان تعيين كرد... پيش از هر پايان و مدتى و هر شمارش و شمارى بوده است . (73)
75. اولين و آخرين 
الحمد لله الاول فلا شى ء قبله ، و الاخر فلا شى ء بعده 
سپاس و ستايش خداى را كه نخستين موجود است و هيچ چيز پيش از او نبوده و آخرين است و چيزى بعد از او نيست . (74)
76. برترين صفات 
الحمد لله الذى لم تسبق له حال حالا، فيكون اءولا قبل اءن يكون آخرا
سپاس و ستايش خداى را سزد كه صفتى از او بر صفت ديگرش پيش ‍ نگرفته است ، تا اول باشد پيش از آن كه آخر باشد. (75)
77. در زمان نگنجد
لم يتقدمه وقت و لا زمان .
مسبوق به هيچ وقت و زمانى نمى باشد. (76)
78. داناى هر چيز
يعلم عجيج الوحوش فى الفوات ، و معاصى العباد فى الخلوات ، و اختلاف النينان فى البحار الغامرات ، و تاطلم الماء بالرياح العاصفات 
آواى و حوش در بيابان ها و گناهان بندگان در خلوت ها و آمد و شد نهنگ ها
در درياهاى بزرگ و بر هم خوردن آب ها از بادهاى سخت را مى داند. (77)
79. پيشى بر زمان و مكان 
لا تصحبه الاوقات ، و لا ترفده الادوات . سبق الاوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الابتداء اءزله 
زمان ها با او همراه نيستند و ابزارها كمك و يارى اش نمى رسانند. بودنش بر زمان ها پيشى دارد و هستى اش و ازلى كلمه (از چه وقت ) از ملك بى آغازى و قدم خارج مى شود. (78)
80. خدا داناى راز نهان 
لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء، و لا سوافى الريح فى الهواء، و لا دبيب النمل على الصفا، و لا مقيل الذر فى الليلة الظلماء يعلم مساقط الاوراق و خفى طرف الاحداق 
شمار قطره هاى آب ها و ستارگان آسمان و ذرات گرد و غبار پراكنده در هوا و حركت مور بر سنگ و خفتگاه مورچه گان در شب تاريك ، بر او پوشيده نيست . افتادنگاه هاى برگ ها و بر هم خوردن پلك ها را مى داند. (79)
81. خدا رازها را مى داند
خرق علمه باطن غيب السترات ، و اءحاط بغموض عقائد السريرات 
دانش او به آن سوى ناپيدا پرده ها نفوذ مى كند و بر افكار و باورهاى پيچيده درون ها احاطه دارد. (80)
82. خدا ره رازها آگاه است .
سبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج ، ولا ليل ساج فى بقاع الارضى المتطاطئات ، و لا فى يفاع السفع المتجاورات ، و ما يتجلجل به الرعد فى اءفق اسماء، و ما تلاشت عنه بروث الغمام ، و ما تسقط من ورقه تزيلها عن مسقطها عواصف الانواء و انهطال اسماء! و يعلم مسقط القطره و مقرها، و مسحب الذرةُ و مجرها و ما يكفى البعوضةُ من قوتها و ما تحمل من الانثى فى بطنها 
پاك و منزه است خدايى كه نه سياهى شب ديجور بر او پوشيده است ، نه شب هاى آرام سرزمين هاى پست و نه كوه ها و تپه هاى قهوه اى رنگ به هم پيوسته و نه آوازى كه از تندر در كرانه آسمان بر مى خيزد و نه آن چه آذرخش ابرها از آن پراكنده مى شود و نه برگى كه فرو مى افتد و طوفان هاى منسوب به ستارگان و بارش باران آن ها را از افتادن گاهشان دور مى گردانند، افتادنگاه و جاى قرار گرفتن هر قطره باران و جاى دانه كشيدن مورد و مقصد او را و آن چه را كه براى روزى پشه كافى است و جنس جنين هر ماده اى را در شكمش مى داند. (81)
83. آشكار بودن همه چيز نزد خدا
لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظة ، و لا كرور لفظة ، و لا ازدلاف ربوة ، و لا انبساط خطوةُ،فى ليل داج ، و لا غسق ساج 
هيچ عملى از اعمال بندگان خدا بر او پوشيده نيست ؛ نه نگاه خيره اى و نه تكرار واژه اى و نه نزديك شدن به تپه اى و نه برداشتن گامى در شبى تيره و ظلمتى آرام . (82)
84. برترى علم خدا
كل علام غيره متعلم .
هر دانايى - جز خدا - دانش آموخته است . (83)
85. داناى ازلى و ابدى 
عالم اذ لا معلوم ، و رب اذ لا مربوب ، و قادر اذ لا مقدور 
او دانا بوده آن گاه كه هنوز معلومى وجود نداشت و پروردگار و مالك بوده آن گاه كه پرورده و مملوكى نبوده و توانا بوده در زمانى كه هنوز مقدورى در كار نبوده است . (84)
86. علم ذاتى خدا
عالم اذ لا معلوم ، و رب اذ لا مربوب ، و قادر اذ لا مقدور 
او دانا بوده آن گاه كه پرورده و مملوكى نبوده و توانا بوده در زمانى كه هنوز مقدورى در كار نبوده است . (85)
87. عجز توصيف 
لا تقع الاوهام له على صفة ،