 تاءليف اشاره شود كه در ذيل بدان مى پردازيم .
انگيزه تاءليف نهج البلاغه
اينكه چه عاملى سبب شد شريف رضى به تاءليف نهج البلاغه برانگيخته شود و چنين اثرى به وجود آيد از امور مهم در شناخت اين كتاب بى نظير است . شريف رضى خود در مقدمه اى كه بر نهج البلاغه آورده ، انگيزه جمع آورى و تاءليف خويش را چنين بيان كرده است :
((در آغاز جوانى و طراوت زندگانى به تاءليف كتابى در خصايص و ويژگيهاى ائمه (عليهم السلام ) دست زدم كه مشتمل بر خبرهاى جالب و سخنان برجسته آنان بود. انگيزه اين عمل را در آغاز آن كتاب يادآور شده ام و آن را آغاز سخن قرار داده ام .(11)
پس از گردآورى خصايص امير مؤ منان عليه السلام موانع ايام و گرفتاريهاى روزگار مرا از تمام كردن باقى كتاب باز داشت . آن كتاب را به بابها و فصلهاى مختلف تقسيم كرده بودم و در پايان آن فصلى بود كه سخنان كوتاه امام عليه السلام در زمينه مواعظ و حكم و امثال و آداب نقل شده از او را - بجز خطبه هاى بلند و نامه هاى مفصل - در آن فصل آورده بودم . گروهى از دوستان ، اين فصل را پسنديدند و از نكات بى نظير آن دچار شگفتى شدند و از من خواستند كتابى تاءليف كنم كه سخنان برگزيده امام در همه رشته ها و شاخه هاى گفتارش ، از خطبه هاى آن حضرت گرفته تا نامه ها و مواعظ و ادبش را در بر داشته باشد، زيرا مى دانستند اين كتاب ، در بر دارنده شگفتيهاى بلاغت و نموه هاى ارزنده فصاحت و گوهرهاى ادبيات عربى و نكات درخشان از سخنان دينى و دنيوى خواهد بود كه در هيچ كتابى جمع آورى نشده و در هيچ نوشته اى تمام جوانب آن گردآورى نگشته است ، زيرا تنها امير مؤ منان عليه السلام است كه سرچشمه و آبشخور فصاحت و منشاء و آفريدگار بلاغت است ؛ گوهرهاى نهفته اش به وسيله او آشكار گرديده و آيين و آدابش از او گرفته شده است . تمام خطيبان و سخنوران به او اقتدا كرده و همه واعظان بليغ از سخن او استمداد جسته اند. با وجود اين ، او هميشه پيشرو است و آنان دنباله رو، او مقدم است و آنان مؤ خر، زيرا سخنان آن حضرت رنگ الهى و عطر سخنان پيامبر را به همراه دارد.
از اين رو خواسته آنان را اجابت كردم و اين كار بزرگ را آغاز نمودم ، در حالى كه يقين داشتم سود و نفع معنوى آن بسيار است و به زودى همه جا را تحت سيطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخيره آخرت خواهد بود؛ و بدين وسيله خواستم علاوه بر فضايل بى شمار ديگر، بزرگى قدر و شخصيت امير مؤ منان عليه السلام را در فضيلت سخنورى نيز آشكار سازم ، زيرا او تنها فردى است كه از ميان تمام گذشتگان كه سخنى از ايشان به جا مانده ، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده است . اما سخنان آن حضرت اقيانوسى است بى كرانه و انبوه گوهرهايى كه هرگز درخشش آن كاستى نگيرد.))(12)
شريف رضى با چنين انگيزه و جهتگيرى دست به كار شد و به گزينش و باب بندى گوهرهاى كلام امير مؤ منان عليه السلام پرداخت .
تبويب نهج البلاغه
سيد رضى سخنان امير مؤ منان عليه السلام را از ميان كتابهاى گوناگون استخراج كرده و با سبكى دلپذير و مطلوب تنظيم نموده است . خود درباره نحوه باب بندى و تقسيم بندى مطالب آن چنين نوشته است :
((ديدم سخنان آن حضرت بر گرد سه محور مى گردد، نخست : خطبه ها و فرمانها، دوم : نامه ها و پيغامها، و سوم : كلمات حكمت آميز و موعظه ها. پس ‍ به توفيق الهى ابتدا خطبه هاى شگفت ، و سپس نامه هاى زيبا و سرانجام حكمتها و كلمات جالب را انتخاب كردم ، و هر يك را در باب مستقل قرار دادم ... و هر گاه سخنى از آن حضرت در مورد بحث و مناظره يا پاسخ سؤ ال و يا منظورى ديگر بود كه به آن دست يافتم ولى جزء هيچ يك از اين سه بخش نبود، آن را در مناسبترين و نزديكترين باب قرار دادم . چه بسا قسمتهايى نامتناسب در اين برگزيده سخنان آمده باشد، زيرا كم در اين كتاب نكته هاى شگفت و قطعه هاى درخشان را برگزيده ام و قصدم هماهنگى و نظم تاريخى پيوستگى ميان سخنان نبوده است .))(13)
بدين ترتيب سيد رضى از سخنان امير مؤ منان عليه السلام گزينشى زيبا و هنرمندانه صورت داد و با تبويبى جالب و مفيد آنها را مرتب نمود.
كميت نهج البلاغه
شريف رضى در اين گزينش شگفت از كلام امير بيان على عليه السلام ، تعداد 241 خطبه و كلام ، 79 نامه و مكتوب و 489 حكمت و موعظه را برگزيده است ،(14) و چنانكه خود اشاره كرده ، آنچه در اين مجموعه گرد آورده است ، منتخب و گزيده اى از سخنان و مكتوبات امير مؤ منان عليه السلام است ، نه همه آنچه از آن حضرت در كتابها موجود است . وى در مقدمه نهج البلاغه چنين توضيح داده است :
((ادعا نمى كنم كه من به همه جوانب سخنان امام عليه السلام احاطه پيدا كرده ، به طورى كه هيچ يك از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم ، بلكه بعيد نمى دانم كه آنچه نيافته ام بيش از آن باشد كه يافته ام و آنچه در اختيارم قرار گرفته است كمتر از آن چيزى باشد كه به دستم نيامده است .))(15)
يعقوبى ، مورخ برجسته ، درگذشته به سال 284 هجرى ، اظهار كرده كه مردم چهارصد خطبه از خطبه هاى آن حضرت را به خاطر سپرده اند و اين خطبه ها در ميان مردمان متداول است و از آنها در خطبه هاى خويش بهره مى گيرند.(16)
همچنين مسعودى ، مورخ نامدار، درگذشته به سال 346 هجرى ، نوشته است كه آنچه مردمان از خطبه هاى آن حضرت به خاطر سپرده اند چهار صد و هشتاد و چند خطبه است كه بالبديهه ايراد مى كرد و مردم آن را حفظ مى كردند و مى نوشتند و از هم مى گرفتند.(17)
اين تعداد خطبه ها كه خطبه هاى مشهور و متداول بوده است ، تقريبا دو برابر آن چيزى است كه شريف رضى گزينش كرده است ؛ و البته بى گمان خطبه ها و سخنان و نوشته ها و حكمتها و موعظه هاى امام عليه السلام بسيار بيش از اينها بوده است و با توجه به كتابهاى مستدركى كه بعدها به ويژه در حال حاضر تاءليف شده و آنچه شريف رضى گرد آورده و آنچه را گرد نياورده است در آن مجموعه ها جمع كرده اند،(18)مى توان حدس زد كه شريف رضى تقريبا يك دوازدهم از مجموعه سخنان و نوشته ها و كلمات قصار امام عليه السلام را گرد آورده و در تاءليف بى نظير خود ارائه كرده است .
وجه تسميه و وجه شاخص تاءليف
شريف رضى تاءليف گرانقدر خود را نهج البلاغه يعنى راه روشن بلاغت نام گذاشته و در وجه تسميه آن چنين نوشته است :
((پس از تمام شدن كتاب ، چنين ديدم كه نامش را نهج البلاغه بگذارم ، زيرا اين كتاب درهاى بلاغت و سخنورى را به روى بيننده خود مى گشايد و خواسته هايش را به او نزديك مى سازد. هم دانشمند و دانشجو را بدان نياز است ، و هم مطلوب سخنور و پارسا در آن هست .))(19)
شريف رضى نامى را براى اين كتاب جاودان برگزيد كه مناسبترين عنوان بود. شيخ محمد عبده در مقدمه اى كه بر شرح خود بر نهج البلاغه آورده ، در اين باره چنين نوشته است :
((اين كتاب جليل مجموعه اى است از سخنان سيد و مولاى ما امير مؤ منان على بن ابى طالب كرم الله وجهه كه سيد شريف رضى (ره ) از سخنان متفرق آن حضرت گزينش و گردآورى كرده و نام آن را نهج البلاغه نهاده است ؛ و من اسمى مناسبتر و شايسته تر از اين اسم كه دلالت بر معناى آن 