 و لا تعقد القلوب منه على كيفية 
اوهام ، به درك صفت از او نمى رسد و دل ها به كيفيتى از او پى نمى برد. (86)
88. علم به اشياء
احال الاشياء لا وقاتها... عالما بها قبل ابتدائها 
پديد امدن اشياء را به زمان خودشان موكول كرد... و پيش از آن كه پديدشان آورد به آن ها علم داشت . (87)
89. انديشيدن در ذات خدا
الظاهر بعجائب تدبيره للناظرين ، و الباطن بجلال عزته عن فكر المتوهين
بر اثر شگفتى هاى تدبيرش ، براى بينندگان آشكار است به سبب شكوه عزتش از انديشه و اوهام انديشندگان پنهان است . (88)
90. توصيف مجاز از خدا
من وصفه فقد حده ، و من حده فقد عده ، و من عده فقد ابطل اءزله ، و من قال : (كيف ) فقد استوصفه ، و من قال : (اءين ) فقد حيزه 
هر كه خدا را وصف كند، برا ياو حد و مرز قايل شده است و هر كه برايش ‍ حد و مرز قائل شود، او را شمرده است ، برايش اجزاء قائل شده است و هر كه او را بشمارد، ازلى بودنش را باطل ساخته است . كسى كه پرسيده : (چگونه است ) بى گمان او راوصف كرده است و كسى كه پرسيد كجاست او را در مكان قرار داده است . (89)
91. توصيف از خدا
لا يوصف بالازواج ، و لا يخلق بعلاج . و لا يدرك بالحواس و لا يقاس ‍ بالناس . الذى كلم موسى تكليما، و اءراه من آياته عظيما. بلا جوارج و لا اءدوات ، و لا نطق و لا نطق و لا لهوات . بل ان كنت صادقا ايها المتكلف لوصف ربك ! فصف جبرائيل و ميكائيل و جنود الملائكة المقربين فى حجرات القدس مرجحنين ، متولهة عقولهم اءن يحدوا اءحسن الخالقين . فانما يدرك بالصفات ذوو الهيئات و الادوات و من ينقضى اذا بلغ اءمد حده بالفناء
به جفت ها، وصف نمى شود و در افرينش موجودات نيازى به ممارست و ابزار ندارد و با حواس درك نمى شود... اى كسى كه متكلفانه در وصف پروردگارت مى كوشى ! اگر راست مى گويى جبرئيل و ميكائيل و سپاه فرشتگان مقرب را وصف كن ، همان ها كه در غرفه هاى پاك در برابر سلطنت و عظمت خدا خاضع اند و خردهايشان در تعريف و وصف بهترين آفرينندگان متحير است . تنها موجوداتى به وسيله صفات درك مى شوند كه داراى شكل و هيات و ابزار وجوارح هستند و نيز كسى كه چون مدتش به سر آمدد و به نقطه ء پايان خود رسيد، فانى مى شود. (90)
92. عاجز از توصيف مخلوق 
كيف يصف الهه من يعجز عن صفة مخلوق مثله ! 
كسى كه از وصف آفريده اى مانند خود ناتوان است ، چگونه تواند خداى خويش را وصف كند؟(91)
93. عجز خرد از درك خدا
لم يطلع العقول على تحديد صفته ، و لم يحجبها عن واجب معرفته
خردها را بر حد و نهايت صفاتش آگاه نساخته و در عين حال مانع و حجاب خردها از شناخت او در حد ضروردت نشده است . (92)
94. شگفتى خرد از عظمت كردگار
الحمد لله الذى اظهر من آثار سلطانه ، و جلال كبريائه ما حير مقل العيون من عجائب قدرته ، و ردع خطرات هماهم النفوس عن عرفان كنه صفته
ستايش خدايى را كه از نشانه هاى پادشاهى و شكوه كبريايى اش چيزهايى را آشكار نمود، كه ديده خردها را از مشاهده شگفتى هاى قدرت خود به حيرت در آورد و انديشه هايى كه درجان ها خطور مى كند، از شناخت كنه صفت خويش بازداشت . (93)
95. قدرت خداوندى 
لا ينقص سلطانك من عصاك ، و لا يزيد فى ملك من اءطاعك ، و لا يرد اءمرك من سخط قضاءك 
خدايا! كسى كه تو را معصيت كند از قدرتت كم نمى شود، و كسى كه تو را اطاعت كند بر حكومتت افزون نگردد، و كسى كه از قضاوتت ناخرسند باشد، فرمانت را بر نمى گرداند. (94)
96. ناتوانى هر توانا
كل قادر غيره يقدر و يعجز.
هر توانايى ، جز او آميخته اى از توانايى و ناتوانى است . (95)
97. دو صفت خدا
ان الامر بالمعروف ، و النهى عن المنكر، لخلقان من خلق الله سبحانه ؛ و اءنهما لا يقربان من اءجل ، و لا ينقضان من رزق 
به راستى كه امر به معروف و نهى از منكر دو صفت از صفات خداوند سبحان است كه نه مرگ كسى را نزديك مى كنند و نه از روزى كسى مى كاهند. (96)
98. خدا منقم 
كفى بالله منتقما و نصيرا! و كفى بالكتاب حجيجا و خصيما 
كافى است كه خداوند انتقام گيرنده و يارى كننده باشد، و كافى است كه قرآن ، براى گناهكاران و منكران دشمن باشد.
99. قدرت ازلى (97)
قادر اذ لا مقدور
قادر بوده در زمانى كه مقدورى نبوده است (قدرت ازلى و از صفات ذاتى خدا است ). (98)
100. نحوه ء تكلم الهى 
الذى كلم موسى تكليما، و اءراه من آياته عظيما. بلا جوارح و لا اءدوات ، و لا نطق و لا لهوات 
كسى كه موسى عليه السلام سخن گفت ، سخن گفتنى و برخى از نشانه هاى بزرگ خويش را بدو نماياند، بى آن كه اندامى و ابزارى و نطقى و زبانچه اى داشته باشد. (99)
101. صداقت و عدالت خداى تعالى 
فى صفُة الله سبحانه : الذى صدق فى ميعاده ، و ارتفع عن ظلم عباده ، و قام بالقسط فى خلقه 
خداوندى كه در وعده خود صادق است و بالاتر و بى نيازتر از آن است كه ستمى بر بندگانش روا بدارد، عدالت را در ميان بندگانش برپا نمود. (100)
102. سخن گفتن خدا با نهان بشر
ما برج لله - عزت الاوه - فى البرهةُ، و فى اءزمان الفترات عباد ناجاهم فى فكرهم ، و كلمهم فى ذات عقولهم 
خداوند - كه نعمت ها و بخشش هايش عزيز و ارجمند باد - در هر برهه و در هر دوره اى از فترت (فاصله ظهور دو پيامبر) همواره بندگانى داشته است كه در انديشه هايشان با آنان نجوا مى كرده و در اندرون خردها يشان با آن ها سخن مى گفته است . (101)
103. خدا سخنگوست 
يخبر لا بلسان و لهوات ، و يسمع لا بخروق و اءدوات . يقول و لا يلفظ، و يحفظ و لا يتحفظ، و يريد و لا يضمر. يحب و يرضى من غير رقة ، و يبغض و يغضب من غير مشقُة . يقول لمن اءراد كونه : كن فيكون . لا بصوت يقرع ، و لا بنداء بسمع . و انما كلامه سبحانه فعل منه اءنشاه و مثله ، لم يكن من قبل ذلك كائنا، و لو كان قديما لكان الها ثانيا 
خبر مى دهد، اما نه به وسيله زبان و زبانچه ها و مى شنود اما نه با سوراخ ‌هاى گوش و ابزارهاى شنيدن ، سخن مى گويد اما نه با تلفظ كردن و و از بر مى كند اما نه با حافظه ... به هر چه اراده كند كه هستى يابد، مى گويد: باش و او هستى مى يابد، اما اين گفتن او نه با صدايى است كه پرده گوش را بكوبد و نه با آوازى كه شنيده شود، بلكه گفتار خداى سبحان فعل اوست كه آن را ايجاد كرده و تجسم مى بخشد و پيش تر وجود نداشته است ؛ زيرا اگر فعل او قديم و ازلى مى بود آن خداى دومين بود. (102)
104. اعلميت خدا
لما مدحه قوم فى وجهه فقال : اللهم انك اءعلم بى من نفسى ، و اءنا اءعلم بنفسى منهم ، اللهم اجعلنا خيرا مما يظنون ، و اغفر لنا ما لا يعلمون 
در حالى كه گروهى در برابر و پيش روى وى زبان به ستايش او گشودند فرمود: خداوند! همانا تو نسبت به من از خود من داناترى و خود من نسبت به خود از اين ها كه مرا مى ستايند داناترم . خدايا! تو ما را از آنچه اينان درباره ما گمان مى برند بهتر قرار ده و درباره آنچه اين ها نمى دانند ما را بيامرز (103)
105. خداى ازلى و ابدى 
لم ترك العيون فتخبر عنك ، بل كنت قبل الواصفين من خلقك . اءنت الابد لا اءمد لك ، و انت المنتهى فلا محيص عنك ، و اءنت الموعد فلا منجى منك الا اءليك . سبحانك ما اءعظم شاءنك ! سبحانك ما اعظم ما نرى من خلقك 
چشم هاى آفريدگان تو را نديده اند تا از تو خبر دهند، بلكه پيش از