انتهم ، لما بدل اءكثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ، و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ، و اقتطعتهم عن عبادته . فبعث فيهم رسله ، و واتر اليهم اءنبيائه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذكروهم منسى نعمته .(152)
خداى سبحان از فرزندان آدم (عليه السلام) پيامبرانى برگزيد، و هر يك به زبان وحى پيمان او را شنيد، كه امانت او نگاه دارد و حكم خدا را به ديگران برساند، و اين هنگامى بود كه بيشتر آفريدگان از فطرت خويش بگرديدند و طومار عهد درنورديدند، حق او را نشناختند و برابر او خدايانى ساختند. شيطانها آنان را از خداشناسى به گمراهى كشيدند، و پيوندشان را با پرستش ‍ خدا بريدند. پس هر چند گاه پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش كرده را به ياد آرند.
البته بايد در نظر داشت كه براى سير به سوى نظام مطلوب تربيتى ، بايد عوامل مؤ ثر در تربيت آدمى مورد توجه قرار گيرد و با بهره گيرى درست از اين عوامل زمينه شكوفايى استعدادها در جهت كمال مطلق فراهم شود.بازار مكّاره 
اَلدُّنْيا سُوقُ الْخُسْرانِ.(520)
دنيا، بازار زيان است .
بزرگ ترين فتنه 
اَلْوَلَهُ بِالدُّنْيا اَعْظَمُ فِتْنَةٍ.(521)
عشق به دنيا بزرگترين فتنه است .
دو نوع نگرش به دنيا 
... وَ مَنْ اءَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ اءَبْصَرَ إِلَيْهَا اءَعْمَتْهُ.(522)
هـر كـس بـا چشم بصيرت و عبرت به دنيا بنگرد به او بينايى بخشد. و آن كس كه چشمش به دنبال آن باشد و فريفته آن گردد از ديدن حقايق نابينايش كند!
اين چنين به دنيا بنگريد 
اُنْظُرْ اِلَى الدُّنْيا نَظَرَ الزّاهِدِ الْمُفارِقِ وَ لا تَنْظُرْ اِلَيْها نَظَرَ الْعاشِقِ الْوامِقِ.(523)
به دنيا مانند انسان زاهد و روى گردان از آن ، بنگر، نه انسان عاشق و شيفته .
الگوى زندگى سالم 
خـُذْ مـِنَ الدُّنـْيـَا مـَا اءَتـَاكَ، وَ تـَوَلَّ عـَمَّا تـَوَلَّى عـَنـْكَ؛ فـَاِنْ اءَنـْتَ لَمـْتـَفـْعـَلْ فـَاءَجـْمـِلْ فـِى الطَّلَبِ.(524)
از امـر دنـيـا هـمـان قـدر بگير كه به تو مى رسد و آنچه از تو روگردانده بدنبالش مشتاب و اگر چنين نمى كنى لااقل تلاش معقولانه و مشروع كن !
دنيا بى حساب و كتاب نيست 
فى حَلالِها حِسابٌ وَ فِى حَرامِها عِقابٌ.(525)
[در آخرت ] حلال دنيا حساب و حرامش كيفر دارد.
بدترين تجارت 
وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدُّنْيا لِنَفْسِكَ ثَمنَاً وَ مِمّا لَكَ عِنْدَ اللّهِ عِوَضاً!(526)
چه بد تجارتى است كه دنيا را بهاى جان خويش بدانى و با آنچه كه در نزد خداست معاوضه نمايى .
قضا و قدر الهى 
مَنْ اَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيا حَزِيناً فَقَدْ اَصْبَحَ لِقَضاءِ اللّهِ ساخِطًا، وَ مَنْ اَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةً نَزَلَتْ بِهِ فَاِنَّما يَشْكُو رَبَّهُ.(527)
آن كـه از دنـيا اندوهناك است ، از قضاى خدا خشمناك است و آن كه از مصيبتى كه بدو رسيده گِله آرد، از پروردگار خود شكوه كرده است .
طلاق داده زيركان 
اَلدُّنْيا مُطَلَّقَةُ الاَْكْياسِ.(528)
دنيا طلاق داده مردان زيرك است .
شگفتى روزگار 
اَلدَّهْرُ يُخْلِقُ الاَْبْدانَ وَ يُجَدِّدُ الاْ مالَ.(529)
روزگار بدن ها را فرسوده و آرزوها را نو مى كند.
غم روزى مخور 
يـَابـْنَ ءادَمَ لا تـَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذى لَمْ يَاءْتِكَ عَلى يَوْمِكَ الَّذِى قَدْ اَتاكَ، فَاِنَّهُ اِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَاءْتِ اللّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ.(530)
اى فـرزند آدم ، غم روزى را كه نيامده امروز مخور، چه ، اگر از عمرت باشد، خداوند روزى ات را مى رساند.
سراى راستى 
اِنَّ الدُّنـْيـا دارُ صـِدْقٍ لِمـَنْ صـَدَقَها وَ دارُ عافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَ دارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِها.(531)
بـه راسـتـى كـه دنـيـا بـراى راسـتان سراى راستى ، براى دنياشناسان سراى عافيت ، براى توشه گيران سراى بى نيازى ، و براى پند پذيران سراى پند و اندرز است .
گردش روزگار 
اَلدَّهْرُ يَوْمانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ.(532)
روزگار دو روز است : روزى به سود تو و روزى به زيان تو است .
ماهيّت دنيا 
1 ـ اَلدُّنْيا دارٌ مُنِىَ لَهَا الْفَناءُ.(533)
دنيا، خانه اى است كه فنا و زوال از ويژگى هاى ذاتى آن است .
2 ـ يا دُنْيا... عَيْشُكِ قَصيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسيرٌ وَ اَمَلُكِ حَقيرٌ.(534)
اى دنيا... زندگانى تو كوتاه ، اهميت تو اندك و آرزوى تو پست است .
3 ـ اِنَّما مَثَلُ الدُّنْيا مَثَلُ الْحَيَّةِ: لَيِّنٌ مَسُّها قاتِلٌ سَمُّها.(535)
دنيا همچون مار است ؛ ظاهرش نرم و زهرش كشنده است .
4 ـ ... فـَاِنَّهـَا عـِنـْدَ ذَوِى الْعـُقـُولِ كـَفـَىْءِ الظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ.(536)
بـه درسـتـى كـه دنيا در نظر خردمندان همچون سايه اى است كه هنوز گسترده نشده ، كوتاه مى گردد و هنوز فزونى نيافته نقصان مى پذيرد.
شناخت دنيا 
دَارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ، لاَ تَدُومُ اءَحْوَالُهَا، وَ لاَ يَسْلَمُ نُزَّالُهَا.(537)
(دنـيـا) سـرايـى اسـت كه بلاها آن را احاطه كرده و به بى وفايى و مكر معروف است ، حالاتش يكنواخت نمى ماند و ساكنانش ايمن نيستند.
نقش روزگار 
اَلدَّهْرُ مُوَكَّلٌ بِتَشْتيتِ الاُْلاّفِ.(538)
روزگار در پىِ پراكنده كردن دوستان است .
سازش با روزگار 
ساهِلِ الدَّهْرَ ما ذَلَّ لَكَ قُعُودُهُ.(539)
چندى كه زمانه [چون شتر] رام تو گشته و ذليلانه به پايت نشسته ، آسان گير.
ناپايدارى روزگار 
رُبَّ مـُسـْتـَقـْبـِلٍ يـَوْمـاً لَيـْسَ بـِمـُسـْتـَدْبـِرِهِ وَ مـَغـْبـُوطٍ فـى اَوَّلِ لَيـْلِهِ قـامَتْ بَواكِيهِ فى اخِرِهِ.(540)
بـسـا كـسـانـى كـه روزى را بـه پـيـشـتـاز شـتـابـنـد كـه بـدرقـه اش را فـرصـتـى نـيـابـنـد (اجـل او را بـه شـب مـُهـلت نـدهـد) و بـسـا كـسـى كـه بـر (خـوشـى ) او در اول شـب غـبـطـه بردند و در آخرش گريه كنندگان بر او برخاستند (آرى سر شب تخت و تاج داشت و بامداد به زير خاك رفت ).
نعمت هاى ناپايدار 
لا تَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً اِلاّ بِفَراقِ اءُخْرى .(541)
از دنيا به نعمتى نمى رسيد، جز آن كه نعمتى را از دست مى دهيد.
مسافران خفته 
اَهْلُ الدُّنْيا كَرَكْبٍ يُسارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِيامٌ.(542)
اهل دنيا همچون سوارانند كه در خوابند و آنان را مى رانند.
آثار دنياپرستى 
مَنْ اَحَبَّ الدُّنْيا وَ تَوَلاّها اَبْغَضَ الاَّْخِرَةَ وَ عاداها.(543)
هـر كـس دنـيـا را دوسـت بـدارد و دل بـه ولايتش بسپارد، به آخرت كينه ورزيده ، آن را دشمن مى دارد.
دوگانگى دنيا و آخرت 
اِنَّ الدُّنـْيـا وَالاَّْخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ وَ سَبيلانِ مُخْتَلِفانِ... وَ ماشٍ بَيْنَهُما كُلَّما قَرُبَ مِنْ واحِدٍ بَعُدَ مِنَ الاَّْخَرِ.(544)
دنـيا و آخرت دو دشمن دو گانه و دو راه جدايند... و رونده ميان آن ها چون به يكى 