 آن كه آفريدگانت تو را توصيف كنند بوده اى . تو يك موجود ازلى و ابدى هستى و برايت انتهايى نيست و تو پايانى هستى كه جز بازگشت به سوى تو راهى نيست . و عده گاهى هستى كه از (حكم ) تو گريزى نيست جز به سوى تو. (پروردگار!) پاك و منزهى چه بزرگ است مقام تو! و چقدر عظيم است آنچه از آفريدگانت مى بينيم . (104)
106. نديدن خدا با چشم 
لم يدركك بصر، ادركت لابصار 
هيچ چشمى تو را در نيابد (بلكه ) تو ديدگان را درمى يابى . (105)
107. سخن گفتن و خواسته هاى الهى 
قول و لا يلفظ... و يريد و لا يضمر 
سخن مى گويد اما نه با تلفظ كردن ... و مى خواهد اما خواست او با انديشه و تدبير درونى همراه نيست . (106)
108. خدا صداها را مى شنود
يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات ، و معاصى العباد فى الخلوات ، و اختلاف النينان فى البحار الغامرات ، و تلاطم الماءء بالرياح العاصفات 
خداى بزرگ صداى جانوران وحشى را در بيابان ها و گناهنا بندگان را در خلوت ها و آمد و شد ماهيان را در دل درياها و بر هم خوردن آب (درياها) را از بادها سخت مى داند. (107)
109. شناخت خدا بدون چشم 
المعروف من غير روية ، و الخالق من غير منصبة 
خداوندى كه بدون اين كه ديده شود شناخته شده و بدون رنج و زحمت آفريننده موجودات است . (108)
110. ندريدن پرده ء انسانيت در برابر خدا
لا تهتكوا اءستاركم عند من يعلم اسرار كم 
(اى مردم )! پرده خود را در پيش كه رازهاى شما را نيك مى داند ندريد. (109)
111. ترس از خدا
اءيها الناس ! اتقوا الله الذى ان قلتم سمع ، و ان اضمرتم علم 
اى مردم ! بترسيد از خدايى كه اگر سخن بگوييد مى شنود، و اگر مخفى كنيد مى داند. (110)
112. بزرگى خدا را با عقل اندازه نگيريد
لا تقدر عظمة الله سبحانه على قدر عقلك فتكون من الهالكين 
بزرگى و عظمت خداى سبحان را با عقلت اندازه مگير كه هلاك و تباه مى شوى . (111)
113. ما از خداييم و به سوى او بر مى گرديم .
سمع رجلا يقول : انا لله و انا اليه راجعون ) فقال عليه السلام : اءن قولنا: (انا لله ) اقرار على انفسنا بالملك ؛ و قولنا: و انا اليه راجعون اقرار عن انفسنا بالهلك 
امام على عليه السلام از مردى شنيد كه مى گويد: ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم آن حضرت فرمو: سخن ما كه مى گوييم (ما از خداييم ) اعتراف ماست به تسلط خداى بزرگ بر ما (كه مملوك او هستيم ) و اين كه مى گوييم (به سوى او باز مى گرديم ) اقرار ماست به فانى شدن خود. (112)
114. پرهيز از برابرى با عظمت خداوندى 
اياك و مساماة الله فى عظمته و التشبه به فى جبروته ، فان الله يذل كل جبار، و يهين كل مختال 
سخت بپرهيزيد از اين كه در صدد برابرى با عظمت خداوندى برآيى ، و خود را در جبروت ربوبى با خداوند متعال همانند بينى ؛ زيرا خداوند هر جبارى را ذليل ، و هر متكبرى را پست و خوار مى سازد. (113)
115. همه چيز مملوك خداست 
لما سئل عن معنى قولهم لا حول و لا قوة الا بالله -: انا لا نملك مع الله شيئا، و لا نملك الا ما ملكنا؛ فمى ملكنا ما هو اءملك به منا كلفنا، و متى اءخذه منا وضع تكليفه عنا 
هنگامى كه از آن حضرت از معناى سخن آنان (لا حول و لا قوة الا بالله ) پرسده شد، فرمود: ما با وجود خدا بر هيچ چيزى مالك نيستم و نيز به آنچه او بر ما تمليك كرده است مالك نمى باشيم ، پس هر موقعى كه بر ما تمليك كرد آنچه را كه او از ما به آن مالك تر است ما را مكلف فرموده و هر موقع كه آن را از ما گرفت تكليف آن را از ما ساقط نموده است . (114)
116. هيچ چشمى خدا را نمى بيند
لم يدركك بصر، ادركت لابصار.
هيچ چشمى تو را در نميابد، ولى تو ديده ها را در مى يابى (و ديدگان ما از دين آن ها عاجز است .) (115)
117. خداوند بينا است 
بصير اذ لا منظور اءليه من خلقه
(خداوند متعال ) بيناست ، حتى زمانى كه مخلوقاتش وجود نداشته باشند كه مورد نظر قرار گيرند. (116)
118. توكل بر خدا
هو حسبنا و نعم الوكيل !
خداى بزرگ براى ما كافى است و بهترين وكيل است . (117)
119. بى همتايى در خلقت 
لم يستعن على خلقها باءحد من خلقه 
در آفرينش موجودات از هيچ يك از آفريدگانش كمك نگرفته است . (118)
120. راز و نياز با خدا
اذا ناجيته علمى نجواك .
زمانى كه با او راز و نياز مى كنى ، آن را مى داند. (119)
121. دو صفت خاص الهى 
الحمد لله الذى لبس العز و الكبرياء؛ و اختار هما لنفسه دون خلقه ، و جعلهما حمى و حرما على غيره ، و اصطفا هما لجلاله 
ستايش خداى راست كه عزت و كبرياء مطلق از ان او است ، خداوند اين دو مقام عالى را تنها براى خود برگزيده و هيچ كس شايسته آن دو نمى باشد. خداوند سبحان آن دو صفت را براى ديگران حوزه و حرم ممنوع قرار داد و براى جلال خود برگزيد. (120)
122. عارى از ماعر و ادراك 
بتشعيره المشاعر عرف اءن لا مشعرله 
با آفريدن مشاعر و حواس معلوم شد كه او منزه از مشاعر و آلات ادراك است . (121)
123. پنهان و آشكار
كل سر عندك علانيه ، و كل غيب عندك شهادةُ 
هر پنهانى نزد تو آشكار و هر غايبى نزد تو حاضر است . (122)
124. پرهيز از معصيت در خلوتگاه 
اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم 
از معصيت خدا در خلوتگاه ها بپرهيزيد كه خدايى كه شاهد گناهان شماست خود قاضى و حاكم است . (123)
125. عجز قول از شناسايى خدا
الحمد لله الذى انحسرت الاوصاف عن كنه معرفته ، و ردعت عظمته العقول ، فلم تجد مساغا الى بلوغ غاية ملكوته ! 
سپاس مخصوص خداوندى است كه وصف ها (از رسيدن ) به كنه معرفت او درمانده اند و عظمتش عقول انسان ها را از رسيدن به ذات اقدسش طرد نموده است تا حدى كه راهى براى رسيدن به غايت ملكوت او در نيافته است . (124)
126. صفات ذات 
سبحان من اءدمج قوائم الذرة و الهمجة الى ما فوقهما من خلق 
پاك و منزه است خدايى كه موران كوچك و پشه هاى خرد را و (حيوانات ) بزرگ تر از آن ها را بر پاى خويش استوار ساخته است . (125)
127. خداى زمين و زمان 
اللهم داحى المدحوات ، وداعم المسموكات ، و جابل القلوب على فطرتها، شقيها و سعيدها 
خداوند! اى گسترنده و رها كننده گسترده ها! (براى كار خود) و اى برپا دارنده آسمان هاى بلند واى آفريننده دل ها - چه شقى و چه سعيد - بر فطرت اصلى خود. (126)
128. رضاى خداوندى 
فى ختام كتابه للاشتر: و انا اسال الله بسعُة رحمته ، و عظيم قدرته على اعطاء كل رغبة ان يوفقنى و اياك لما فيه رضاه من الاقامة على العذر الواضح اليه والى خلقه 
در پايان عهدنامه خود به مالك اشتر مى فرمايد: من از رحمت واسعه خداوندى و قدرت عظميش مساءلت مى دارم كه خواسته هاى ما را عنايت فرمايد و من تو را موفق بدارد به آنچه رضاى او در آن است از پربرجا بودن در عتذار واضح در پيشگاه او و بندگانش . (127)
129. شايسته نيكوترين صفات 
اللهم انت اهل الوصف الجميل ، و التعداد الكثير، ان تؤ مل فخير مامول ، و ان ترج فخير مرجؤ . اللهم و قد بسطت لى فيما لا اءمدح به غيرك ، و لا اثنى به على اءحد سواك ، و لا اوجهه الى معادن الخبية و مواضع الريبة ، و عدلت بلسانى عن مدانح الادميين ، و الثناء على المربوبين المخلوقين . اللهم و لكل مثن على من اثنى عليه مثوبة من جزاء، او عارفة من عطاء؛ و قد رجوتك دليلا على ذخائر الرحمة و كنوز المغفرة . اللهم و هذا مقام من افردك بالتوحيد الذى