زديك گردد، از ديگرى دور شود.
رابطه دنيا و آخرت 
بِالدُّنْيا تُحْرَزُ الاَّْخِرَةُ.(545)
بوسيله دنيا آخرت بدست مى آيد.
چرا ماتم نمى گيريد؟ 
مـا بـالُكـُمْ تـَفـْرَحـُونَ بـِالْيـَسـيـرِ مـِنَ الدُّنـْيـا تـُدْرِكـُونـَهُ وَ لا يـَحـْزُنـُكـُمُ الْكـَثيرُ مِنَ الاَّْخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ!(546)
شما را چه شده كه با رسيدن به مقدار كمى از دنيا فرحناك و با نشاط مى شويد، ولى از دست رفتن و محروميت فراوان آخرت ، شما را محزون نمى كند؟!
استفاده از دنيا براى آخرت 
اِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَالاَّْخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ.(547)
دنـيـا سـراى گـذر اسـت و آخـرت خـانـه قـرار و هـمـيـشگى ! پس ، از گذرگاه خويش براى سر منزل قرار خود توشه تهيه كنيد.
فرزندان دنيا 
اَلنّاسُ اَبْناءُ الدُّنْيا، وَ لا يُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّهِ.(548)
مردم فرزندان دنيايند و هيچ فرزندى را براى دوستى مادرش نتوان سرزنش كرد.
رويكرد و رويگرد دنيا 
إِذا اءَقـْبـَلَتِ الدُّنـْيـا عـَلى اَحـَدٍ اءَعـارَتـْهُ مـَحـاسـِنَ غـَيـْرِهِ، وَ اِذا اءَدْبـَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.(549)
چون دنيا به كسى روى آورد، نيكويى هاى ديگران را به او عاريت دهد و چون به او پشت نمايد، خوبى هاى او را بربايد.
سهم دنيا و آخرت 
اَلْمالُ وَالْبَنُونَ زينَةُ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَالْعَمَلُ الصّالِحُ حَرْثُ الاْ خِرَةِ.(550)
مال و فرزند زينت زندگى دنيا و عمل شايسته كشت آخرت است .
داد و ستد ممنوع 
لا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْياكَ.(551)
آخرتت را به دنيايت مفروش .
آبادانى ناميمون 
لا تُصْلِحْ دُنْياكَ بِمَحْقِ دينِكَ.(552)
دنياى خود را با نابودى دين خود آباد مكن .
دنياى زوال پذير 
فَاءَزمِعُوا عِبَادَ اللّهِ الرَّحيلَ عَنْ هذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَىْ اءَهْلِهَا الزَّوَالُ وَ لاَ يَغْلِبَنَّكُمْ فِيهَا الاَْمَلُ وَ لايَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ فِيهَا الاَْمَدُ.(553)
اى بـنـدگـان خدا! تصميم كوچ نمودن از سرايى بگيريد كه سرانجام به نيستى مى گرايد، مـبـادا آرزوها به شما چيره شوند خيال نكنيد عمر طولانى خواهيد داشت ! (بنابراين از مركب غرور فرود آييد و از دنياپرستى و خودخواهى و تعدى و تجاوز بر ديگران دست بداريد.)
دل بستن به دنيا 
وَ مـَا نِلْتَ مِنْ دُنْياكَ فَلاَ تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلاَ تَاءْسَ عَلَيْهِ جَزَعاً وَلْيَكُنْ هَمُّكَ فِيَما بَعْدَ الْمَوْتِ.(554)
بـه آنـچـه از دنـيـا مـى رسى آنقدر خوشحال مباش ! و آنچه را كه از دنيا از دست مى دهى بر آن تاءسف مخور و جزع مكن ! هّمتت در آن باشد كه پس از مرگ به آن خواهى رسيد.
مقصد كوته بينان 
إِنَّمَا الدُّنْيا مُنْتَهَى بَصَرِ الاَْعْمى ، لا يُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَيْئاً.(555)
همانا دنيا نهايت ديد كوردل است ، چيزى فراتر از آن را نمى بيند.
براى غير دنيا آفريده شده ايد 
اءَخـْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ اءَنْ تُخْرَجَ مِنْهَا اءَبْدَاُنُكمْ. فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ.(556)
پـيش از اينكه بدنتان را از دنيا بيرون برند، قلبتان را از آن خارج سازيد! در دنيا آزمايش مى شويد و براى غير آن آفريده شده ايد.
بانگ بيدارى 
اءَيُّهـَا النـّاسُ! اِنَّمـا اءَنـْتـُمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فيهِ الْمَنايا مَعَ كُلِّ جَرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فى كُلِّ اءَكْلَةٍ غَصَصٌ.(557)
مـردم ! هـمـانـا شـمـا در ايـن جهان ، نشانه ايد كه مرگ ، پى در پى بدان تير مى افكند. با هر جرعه اى آب ، در گلو جِستنى و در هر لقمه اى گلوگير شدنى است .عوامل موثر در تربيت
عوامل مؤ ثر در تربيت ، عواملى اند كه به نحو اقتضا ساختار تربيتى و شخصيت روحى انسان را سامان مى دهند كه عبارتند از: وراثت ، محيط، سختيها و شدايد، كار، عوامل ماوراى طبيعت و اراده انسان . هيچ يك از اين عوامل علت تامه تربيت نيست ، بلكه اين عوامل به نحو اقتضا در تربيت مؤ ثرند و آن چيزى كه در تربيت آدمى اصيل و غير قابل تغيير است و همه چيز آدمى به نحوى به آن باز مى گردد، فطرت آدمى است و در تربيت ، اصالت با فطرت است ، بنابراين با توجه به اصالت فطرت ، هر انسانى مى تواند روى به كمال مطلق نمايد و پرده هاى غفلت و ظلمتى را كه به دست خود و تحت تاءثير عوامل بيرونى بر فطرت خويش كشيده است ، پس ‍ زند و به حق روى كند و هدايت يابد و تربيت فطرى شود. اما در هر صورت اين عوامل نقشى جدى در تربيت آدمى دارند و همين عوامل شخصيت روحى و شاكله انسانى را سامان مى دهند.(153) پس بايد به درستى شناسايى و در جهت تربيت مطلوب بهره گيرى شوند.
وراثت
وراثت انتقال يافتن صفات و خصوصيات از يك اصل از موجود زنده به نسل است ، خواه اين صفات و خصوصيات مختص آن نسل باشد و خواه مشترك ميان تمام افراد آن نوع يا بخشى از آن ها باشد.(154) بنابراين صفات و خصوصيات و خلقيات آبا و اجداد به نسبهاى بعد انتقال مى يابد كه گاه آشكار مى شود و گاه به صورت نهان مى ماند. البته تاءثير وراثت در تربيت ، تاءثيرى مهم به نحو اقتضا است و نه به نحو علت تامه و عامل مسلط، چنانكه انسانى با وراثتى نادرست مى تواند به درستى گرايد و انسانى با وراثتى درست به نادرستى ميل كند.(155) اميرمؤ منان على (عليه السلام) درباره اهميت وراثت در نامه اى خطاب به معاويه در مقايسه اى ميان خاندان خود - با بهترين وراثت - و خاندان اموى - با پست ترين وراثت - چنين فرموده است :
و اءما قولك : انا بنو عبد مناف ، فكذلك نحن ، ولكن ليس اءميه كهاشم ، و لا حرب كعبد المطلب ، و لا اءبوسفيان كاءبى طالب ، و لا المهاجر كالطليق ، و لا الصريح كالطليق ، و لا المحق كالمبطل ، و لا المؤ من كالمدغل . و لبئس ‍ الخلف خلف يتبع سلفا هوى فى نار جهنم .(156)
اما گفته تو كه ما فرزندان عبد منافيم ؛ درست است كه تبار ما يكى است ، اما اميه در پايه هاشم نيست ، و حرب را با عبدالمطلب در يك رتبت نتوان آورد، و ابوسفيان را با ابوطالب قياس نتوان كرد. آن كه در راه خدا هجرت نمود چونان كسى نيست كه رسول خدا آزادش فرمود؛ و خاندانى را كه حسبى است شايسته ، همچون كسى نيست كه خود را بدان خاندان بسته ؛ و نه با ايمان درست كردار چون دروغگوى دغلكار. بدا پسرى كه پيرو پدر شود و در پى او به آتش دوزخ در شود.
امام على (عليه السلام) در اين سخن هم به اهميت انكارناپذير وراثت در تربيت پرداخته و هم اين حقيقت را آشكارا بيان فرموده است كه انسان مى تواند با وجود وراثتى ناپاك ، به پاكى گرايد و راه هدايت پيش گيرد و از اين رو معاويه را مذمت مى نمايد.
اميرمؤ منان على (عليه السلام) در سخنانى روشن و روشنگر اهميت وراثت را در شكل گيرى شخصيت آدمى يادآور شده ، چنانكه فرموده است :
حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق .(157)
نيكويى اخلاق دليل پاكى و فضيلت ريشه خانوادگى است .
من شرف الاعراق كرم الاخلاق .(158)
نيكويى اخلاق و خوى ه