 هو لك ، و لم ير مستحقا لهذه المحامد و الممادح غيرك 
خداوندا! تو شايسته وصف نيكو و داراى كمالات بى انتهايى ، اگر انجام آرزويى از تو خواسته شد، تو بهترين كسى هستى كه آرزوى آرزومندان را برآورى و اگر برآورده شدن اميدى از تو خواسته نشود، تو گرامى ترين كسى هستى كه به او اميد ورزند. خداوند! تو به من چنان زبان گويا و فصيح عطا فرمودى كه جز تو، كس ديگرى را ثنا نمى گويم و آن را به مواضع نااميدى و موارد شك و ترديد (يعنى توجه به غير خدا) نمى گردانم .
(خداوندا!) تو زبان مرا از اين كه به مدح يكى از آدميان بگشايم و به ثنا خوانى مخلوقات آفريده شده ات به كار بندم برگردانيدى .
خداوندا! اين مقام و موقعيت كسى است كه تنها تو را به توحيدى كه مخصوص به تو است مى ستايد و جز تو هيچ كس را سزاوار اين ستايش ها و ثناخوانى ها نمى داند. (128)
130. حكمت خداوند
جعله سبحانه علامُة لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته 
حكمت خداوندى در اين ماءموريت كمال بخش (حج )، سر فرود آوردن آزادانه مردم در برابر عظمت ربوبى و پذيرش عزت كبريايى او است . (129)
131. بى حدى خدا
لا يشمل بحد، و لا يحسب بعد؛ و انما تحد الادوات اءنفسها، و تشير الالات اءلى نظائرها 
مشمول هيچ حدى نمى شود و با شماره و عدد به حساب در نمى آيد، بلكه ادوات خود را محدود مى سازند و آلات و ابزارها به همانند خود اشاره مى كنند. (130)
132. عظمت آفرينش الهى 
سبحانك ما اءعظم ما نرى من خلقك ! و ما اضغر كل عظيمة فى جنب قدرتك ! و ما اءهول ما نرى من ملكوتك ! و ما اءحقر ذلك فيما غاب عنا من سلطانك 
خدايا! تو را پاك و منزه مى دانيم ، چه بزرگ وعظيم است آنچه از مخلوقات تو مشاهده مى كنيم و چه كوچك است عظمت مخلوقات تو در جنب قدرت تو، چه عظيم و هولناك است آنچه از قدرت و سلطنت تو مى بينيم و چه حقير و كوچك است انچه در اين باره مى بينيم در قبال آنچه از قدرت تو بر ما نهان است . (131)
133. شايسته ستايش حقيقى 
الحمد لله الذى لا يبلغ مدحته القائلون 
ستايش مخصوص خداوندى است كه هيچ گوينده و سخنورى توانايى ستودن او را بدان گونه كه شايسته ذات مقدس اوست ندارد. (132)
134. سوگند ستمگر
اءحلفوا الظالم - اءذا اءردتم يمينه - باءنةُ برى ء من حول الله و قوته ؛ فانهُ اذا حلف بها كاذبا عوجل العقوبةُ، و اذا حلف بالله الذى لا اله الا هو لم يعاجل ، لانه قد و حدالله تعالى 
هرگاه خواستيد ستمگر را سوگند دهيد، چنين سوگندش دهيد كه بگويد از حول و قوه خدا به دور باشم ، زيرا اگر به دروغ چنين سوگندى ياد كند بى درنگ سزايش را خواهد چشيد. اما اگر بگويد: سوگند به خدايى كه جزا و خدايى نيست . در كيفر او درنگ خواهد شد؛ زيرا خداى تعالى را به يگانگى ستوده است . (133)
135. محيط و محاط بر هر چيز
لا ان الاشياء تحويه او تهويهُ، او اءن شيئا يحمله اءو يعدلهُ. ليس فى الاشياء بوالج ، و لا عنها بخارج 
چنان نيست كه اشياء او را احاطه كنند و با خود حركت دهند و يا چيزى او را بر دارد و در نتيجه ، با خود كج و راستش كند؛ نه درون چيزهاست و نه بيرون از آن ها. (134)
136. اثبات صفات خدا
الحمد لله الدال على وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه على اءزليته ؛ و باشتبا ههم على اءن لا شبه له 
سپاس و ستايش خداوندى را است كه خلقش را دليل وجود خويش قرار داد و حادث بودن آفريدگانش را دليل بر ازليت خويش و همانندى آن ها را دليل بر همانند نداشتن خود. (135)
137. عالم به همه چيز
قسم اءرزاقهم ، و اءحصى آثارهم و اءعمالهم ، و عدد اءنفسهم ، و خائنُة اءعينهم ، و ما تخفى صدور هم من الضمير 
ارزاق مخلوقاتش را تقسيم و آثار و اعمال و عدد نفوس آن ها را حساب فرموده است و به خيانت چشم هاى آنان عالم و به آنچه كه در سينه هاى خود مخفى نموده اند آگاه است . (136)
138. علم عظيم خدا
علمه بالاموات الماضين كعلمه بالاحياء الباقين ، و علمه بما فى السموات العلى كعلمه بما فى الارضين السفلى 
علم او به مردگان گذشته ، همچون علم او به زندگان آينده است و علم او به آنچه در آسمان هاى برين است ، همانند علم اوست به آنچه در زمين هاى زيرين است . (137)
139. خدا وصف نمى شود
لا يجرى عليه اسلكون و الحركُة . و كيف يجرى عليه ما هو اءجرا و يعود فيه ما هو اءبداه ، و يحدث فيه ما هو اءحدثه ! اذا لتفاوتت ذاته ، و لتجزاء كنهه ، و لا متنع من الازل معناه ، و لكان له وراء اذ وجد له امام ، و لالتمس التمام اذ لزمه النقصان . و اذا لقامت آيُة المصنوع فيه ، و لتحول دليلا بعد اءن كان مدلولا عليه ، و خرج بسلطان الامتناع من اءمتناع من اءن يؤ ثر فيه ما يؤ ثر فى غيره 
سكون و حركت در او به وقوع نمى پيوندد؛ چگونه پديده اى درباره او به وقوع پيوندد كه او خود آن را به جريان انداخته و چيزى به او برگردد كه خود آن را هستى بخشيده و چيزى در او پديد آيد كه خود آن را پديد آورده است ؟زيرا در اين صورت ، ذات او دستخوش تغيير شود و حقيقت وجودش داراى اجزاء گردد و حقيقتش از ازلى بودن امتناع ورزد و چون براى او جلوى است ، پشت سرى هم خواهد داشت و چون كاستى ملازم اوست ، پس طالب كمال خواهد بود، همچنين اگر حركت و سكون در او راه يابد، نشانه مخلوق بودن در او تحقق يابد و دليل بر وجود آفريننده اى خواهد بود، در صورتى كه پيش تر همه چيز دليل بر وجود او بود در حالى كه وجود خداوند امتناع دارد از اين كه عوامل تاءثير گذار در غير، در او نيز تاءثير بگذارد. (138)
140. آفريننده بى همتا
الخالق من غير رويةُ.
آفريننده است ، بى آن كه انديشه و تدبر كند. (139)
141. وجودى جدا و پيوسته 
لم يحلل فى الاشياء فيقال : هو كائ، و لم يناء عنها فيقال : هو منها بائن
در اشياء حلول نكرده ، تا در نتيجه گفته شود او در آن ها وجود دارد و از آن ها دور نگشته ، تا گفته شود او از آن ها جداست . (140)
142. نه درون چيزها و نه بيرون آن ها
لم يقرب من الاشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق 
نزديكى او به چيزها به نحو چسبيدن به آن ها نيست و دورى اش از آن ها به گونه جدا شدن نمى باشد. (141)
143. نه زاده و نه زاييده شد
لم يلد فيكون مولودا، و لم يولد فيصير محدودا 
نه زاده است تا در نتيجه خود زاده كسى ديگر باشد و نه زاده كسى است تا در نتيجه محدود باشد. (142)
144 معنى آفرينندگى خدا
الخالق لا بمعنى حركُة و نصب .
آفريننده است نه به اين معنا كه كار آفريدنش با حركت و فعاليت و رنج و زحمت همراه باشد. (143)
145. شنوايى حق 
و كل سميع غيره يصم عن لطيف الاصوات ؛ و يصمه كبيها، و يذهب عنه ما بعد منها 
هر شنوايى ، جز او، آواهاى ظريف را نمى شنود و صداهاى شديد نيز گوشش را كر مى كند و صداهاى دور دست را نمى تواند بشنود. (144)
146. علم خدا در وضف نگنجد
اشهد اءنه عدل عدل ، و حكم فصل .
گواهى مى دهم كه خداوند دادگرى است كه به عدل رفتار مى كند و حاكم داورى است كه حق باطل را از هم جدا مى سازد. (145)
147. حاضر بودن هر غايبى نزد خدا
كل عيب عندك شهادة .
هر غيبى براى تو شهود است . (146)
148. مالك همه چيز
كل مالك غيره مملوك .
هر مالكى ، جز خداوند مملوك است . (147)
149. خرسندى و ناخرسندى خداوند
اعلموا اءنه لن يرضى عنكم بشى ء سخطه على من كان قبلكم ، و لمن يسخ