محبت به فضيلت هاى اخلاقى و انسانى است ، زيـر اگـر عـلى هـمـه صـفـات حـكمت ، علم ، فداكارى ، گذشت ، فروتنى و ساير صفات انـسـانـى را كـه داشـت ، مـى داشـت امـا رنگ الهى نمى داشت ، مسلماً اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود.
عـلى از آن نـظـر مـحـبـوب اسـت كـه پـيـونـد الهـى دارد، دل هـاى مـا به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق ، سر و سرّ و پيوستگى دارد و چون عـلى را آيـت بـزرگ حـق و مظهر صفات حق مى يابد به او عشق مى ورزد. در حقيقت پشتوانه عشق على ، پيوند جان ها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرت ها نهاده شده و چون فطرت ها جاودانى است مهر على نيز جاودان است .
نقطه هاى روشن در وجود على بسيار زياد است اما آنچه براى هميشه او را درخشنده و تابان قـرار داده اسـت ايـمـان و اخلاص اوست و آن است كه به وى جذبه الهى داده ، و البته همين ايمان و اخلاص اوست كه مبداء نيروى دافعه او، هم شده است و كافران و نفاق پيشه گان از او تبرى جسته و هرگز با او از در صلح و آشتى درنيامده اند؛ و اين افتخار آن حضرت است كه پاكان ، جذب وجود او شده و همچون پروانه گان بر گرد شمع وجودش بچرخند و زشت سيرتان از او دور شده و چون شب پرستان ، طاقت ديدار رويش را نداشته باشند.
ــــــــجلوه هاى ويژه از شخصيت امام على (ع )
عـلى (ع ) وجـودى اسـت چند بعدى و جامع اضداد، شجاع است و پرصلابت ، سخنور يگانه اى است از نظر فصاحت و بلاغت ، عابدى است بى نظير، زاهدى است خداترس ، عالمى است دانـا و حـاكمى است مدير و مدبّر، سياست مدارى است الهى و ايثارگرى است توانا، رهبرى اسـت فـرمـانـروا و قـاطـع ، در اجـراى حـق سـخـت گـيـر و در عـيـن حـال پـنـاهـگـاه يـتـيـمـان ، بـى سـرپرستان و ستم ديدگان ، با قلبى مملوّ از عطوفت و مـهـربـانـى ، سـاده پـوشـى اسـت كـارگـر و كـشـاورز و در عـيـن حال حكيمى دانا و قاضى دادگر و دقيق ... .
كدامين بشر مى تواند ادعاى شناخت ابعاد وجودى او را داشته باشد و تنها خالق او، خداوند و مـربـى اش پـيـامـبر(ص ) و پرورش يافتگان مكتب او يعنى اولاد طاهرينش (ع ) او را به طور كامل مى شناسند.
مـا در ايـن بـحـث كـوتـاه ، تـنـهـا بـه ذكـر شـمـّه اى از فـضـائل آن بـزرگوار كه از نقل هاى تاريخى و مستندات حديثى براى ما ذكر شده است ، مـى پـردازيـم و امـيـد آن كـه آن امـام هـمـام را اسـوه خـويـش قـرار داده و در عمل به او اقتدا كنيم .
عبادت على (ع )
شـخـصـيـت عـلى (ع ) ثمره تربيت پيامبر خدا(ص ) بود. از اين رو شخصيت او به شخصيت پيامبر(ص ) پيونده خورده و در همه بنيان هايش ، از بندگى ، تفكر و ديگر مواضع از او مـايـه گـرفته بود. راه او را پيموده و رفتار او را الگو ساخته و در پى آن حركت كرده بـود. راسـتـى چـه كـسـى از عـلى (ع ) سـزاوارتـر كـه در مـتـن واقـعـيـت بـه طـور كـامـل سـنـّت نـبـوى را تـبلور بخشد. اكنون كه از بندگى على (ع ) سخن مى گوييم و از رابـطه و عشق او به خدا حرف مى زنيم ، نمونه هايى را يادآور مى شويم تا بلنداى قلّه عظيمى را كه او صعود كرده ، بهتر دريابيم .
امام سجاد(ع ) با اين كه از كثرت عبادت ، لقب زين العابدين گرفته بود، فرمود:
((وَ مَنْ يَقْدِرُ عَلى عِبادَةِ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ))
چه كسى قادر است عبادتى مانند عبادت على (ع ) داشته باشد.
ابو درداء از اصحاب على (ع ) مى گويد: من حضرت را در نزديكى درختان بنى نجّار ديدم كـه از خـدمـتـكـاران خـود دور و در مـكـانـى خـلوت بـه مـنـاجـات بـا خـدا مـشـغـول شـد. ابـتـدا چـنـد ركـعـت نـمـاز بـه جـا آورد سـپـس بـه دعـا مشغول شد و فرمود:
((آه چقدر سخت است آتشى كه كبدها را مى سوزاند و گوشت ها را آب مى كند.))
پس اشك از چشمان شريفش جارى شد، بعد حضرت آن قدر گريه كرد كه من حس و حركتى از ايـشـان نـديـدم . بـا خـود گـفـتـم شايد حضرت خوابش برده است . نزديك او شدم ديدم حـضـرت نـظـيـر تـخته چوبى افتاده و حركت نمى كند. با خود گفتم ((انا لله و انا اليه راجـعـون )) و بـا شـتـاب بـه مـنـزل حـضرت رفتم و آنچه را واقع شده بود به همسرش ‍ حـضـرت فـاطـمـه زهرا(س ) عرض كردم و گفتم گويا على (ع ) دار فانى را وداع كرده ، فـاطـمـه (س ) فـرمـود: اى ابو درداء واللّه اين غش است كه على از خشيت خدا دچار شده است (39)؛
نـمـاز حـضـرت از هـمـه افـراد، بيشتر و روزه اش زيادتر بود. پيشانى مباركش از زيادى سـجـده پينه بسته بود و نسبت به اداى مستحبات خصوصاً نماز شب جدّيتى فراوان داشت . در ليـلة الهـريـر در جـنـگ صـفين براى ايشان زيراندازى انداخته بودند و حضرت بر آن ايستاده و نماز مى خواند. در آن حال ، تير از چپ و راست او مى گذشت و بر زمين مى افتاد و آن حـضـرت اهـمـيـتـى بـه آن هـا نـمـى داد و بـه نـمـاز خـود مشغول بود.
امام درباره عبادت خود عرضه مى دارد:
((خـدايـا تـو را از تـرس جـهـنـّم و نـيـز بـه تـمـنـاى بـهـشت بندگى نمى كنم ، لكن به دليل اهليّت تو براى عبادت ، تو را بندگى مى كنم .(40)))
((نـوف بـكـالى )) روايـت مـى كـند كه : ((شبى را نزد امير مؤ منان (ع ) به سر بردم . او تـمام شب را به نماز مشغول بود و هر ساعتى كه مى گذشت بيرون مى رفت و به آسمان مـى نـگـريـسـت و قـرآن تـلاوت مـى نمود. چون پاسى از شب گذشت نزد من آمد و گفت : اى نوف ! خفته اى يا بيدار؟ گفتم : بيدارم و شما را نظاره مى كنم .
فـرمـود: ((اى نـوف ! خـوشـا بـه حـال زاهـدان در دنيا، رغبت كنندگان به آخرت ، آنان كه فـرش زمـيـن را بـرگزيده و خاك آن را به سرگرفته و آب آن را عطر ساخته اند. قرآن لبـاس ‍ رويـيـن و دعـا پـوشـش زيـريـن آنـهـا اسـت و چـون عـيـسـى بن مريم از دنيا بريده اند.(41)))
توجه آن حضرت به عبادت خداى متعال چنان بود كه هرگاه وقت نماز فرا مى رسيد، چهره مـباركش متغير مى شد و بر خود مى لرزيد. به او گفتند: اين چه حالتى است كه به شما دست مى دهد؟
فـرمـود: ((وقـت اداى امانت الهى رسيده است . امانتى كه خداوند بر آسمان ها و زمين عرضه نمود و آنها از پذيرش آن امتناع كردند و انسان با ضعف و ناتوانى خود، آن را پذيرفت و نمى دانم آيا به خوبى از عهده آن برمى آيم يا نه ؟(42)))
از امـام صـادق (ع ) روايـت اسـت كـه : ((على (ع ) در اواخر عمر شريفش هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند.(43)))
علم على (ع )
عـلى (ع ) دسـت پـرورده مـكـتـب وحى و شاگرد هميشه همراه پيامبر(ص ) بوده و پيوسته از سرچشمه زلال معارف الهى سيراب مى شده است . على (ع ) وصى ، وزير، جانشين و برادر حـضـرت رسـول (ص ) است . آن حضرت علم خويش را از پيامبر اكرم (ص ) گرفته است . خـطـبـه ها و كلمات آن حضرت كه بخشى از آنها در ((نهج البلاغه )) گرد آمده است ، سند زنده و گويايى است بر اين معنا كه كلام ايشان فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق است .
آن حـضـرت بارها به مردم مى فرمود: پيش از آن كه از ميان شما بروم آنچه مى خواهيد از من بپرسيد.
در خطبه اى مى فرمايد:
((اَيُّهـَا النـّاسُ سـَلُونـى قـَبـْلَ اَنْ تـَفـْقـِدُونـى فـَلاََنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّ