 بِطُرُقِ الاَْرْضِ...))(44)
اى مردم از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد كه من به راه هاى آسمان داناترم از راه هاى زمين ... .
پيداست كه كسى جز على (ع ) و فرزندان معصومش جراءت نداشته و ندارد كه چنين سخنى را بر زبان آورد.
كـمـيـل بـن زيـاد از يـاران خـاص حـضـرت عـلى (ع )، مـى گـويـد: روزى على (ع ) دست مرا گـرفـتـه به صحرا برد. چون به بيرون شهر رسيديم مانند مصيبت زدگان آهى كشيد و فـرمـود: گـردآورنـدگان مال تباه اند، گرچه به ظاهر زنده اند؛ اما دانشمندان پايدارند چـنـدان كـه روزگـار بـه جـاست . سپس با اشاره به سينه مبارك خود فرمود: ((ها اِنَّ ههُنا لَعِلْماً جَمّاً)) آگاه باش اين جا علم فراوان است . اگر براى آن يادگيرندگانى مى يافتم (آنـها را آشكار مى كردم )، ولى بر كسانى كه به آنها علم مى آموزم مطمئن نيستم زيرا آن را براى دنيا به كار مى برند... .(45)))
پـيـامـبـر(ص ) دربـاره ايشان فرمود: من شهر علمم و على دروازه اين شهر است . هر كه مى خواهد وارد اين شهر شود بايد از دروازه آن داخل گردد.
ابن عباس روايت مى كند كه رسول خدا(ص ) فرمود: به على بن ابى طالب (ع ) نُه قسمت از ده قـسمت علم كه خدا براى جميع خلق آفريده ، عطا گرديده است . به خدا قسم او در يك قسمت باقى نيز با ديگران شريك است .
عـلى (ع ) فـرمـود: اگـر بـخـواهـم آن قـدر تـفـسـيـر و تاءويل و نكته در فوايد ((بسم الله الرحمن الرحيم )) گويم كه نوشته هاى آن بار هفتاد شتر مى شود.
در زمان خلفاى سه گانه هر گاه مشكل و معمايى براى آنان پيش مى آمد دست به دامن على مى شدند، به طورى كه عمر بارها گفت :
((لَوْلا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَرُ))
اگر على (ع ) نبود، هر آينه عمر هلاك مى شد.
عـلى (ع ) پـدر عـلم در اسـلام اسـت ؛ زيـرا عـلمـايـى كـه بـنـيـان گـذار عـلم نـحـو، فـقه ، اصول ، تفسير، نجوم و غيره هستند همه از شاگردان بى واسطه يا با واسطه ايشانند.
عدالت على (ع )
عـلى (ع ) مـظـهـر عـدل و داد بـود. آن امـام بـزرگـوار بـيـش از هـمه چيز به تقوا و عدالت سـفـارش مـى فرمود و در ميدان عمل نيز عدالت را براى نزديكان و ديگران يكسان اجرا مى كـرد. بـه گـونـه اى كـه بـرخـى در تـوصـيـف آن حـضـرت گفته اند: ((قُتِلَ عَلَىُّ فِى الْمـِحْرابِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ)) (على (ع ) به سبب شدّت دادگرى اش در محراب به شهادت رسيد.)
آن حضرت ، خود درباره عدالتش مى فرمايد:
((بـه خـدا سـوگـنـد اگر شب را تا به صبح بر خار سَعْدان (نوعى خارتيز) بيدار به سـر بـرم ، يـا مرا در غل و زنجير به روى زمين كشند نزد من محبوب تر از آن است كه روز قيامت خدا و رسول را در حالى ديدار كنم كه به برخى از بندگان ستم نموده يا چيزى از كـالاى بـى ارزش دنيا براى خود انباشته باشم ... به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با هـمه آن چه در زير افلاك آنهاست به من دهند تا با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى خدا كنم هرگز نخواهم كرد.(46)))
عـدالت ايـشـان در مـورد نـزديـكـان خـويـش و ديـگـران بـه يـك نـحـو اعمال مى شد و هيچ جهتى سبب نمى شد كه از اجراى عدالت چشم پوشى كند.
آورده انـد كـه دخـتـر آن حـضـرت بـراى عـروسـى بـه مـجـلسـى دعـوت شـده بـود و چـون زيـورآلاتـى نـداشـت و سـادگـى او بـاعـث زخـم زبـان مـى شـد از مـسـؤ ول بيت المال تقاضا كرد كه يكى از گردن بندهاى خزانه را به رسم امانت يعنى عاريه مـضـمـونـه بـراى يـك شـب بـه او بـدهـد و مـسـؤ ول خـزانـه هـم قـبـول كـرد. وقـتـى عـلى (ع ) از ايـن مـوضـوع خـبـردار شـد، مـسـؤ ول خزانه را احضار كرده و از او توضيح خواست . حضرت وقتى توضيح را شنيد فرمود: تـو اجازه نداشتى اين گردن بند را از بيت المال حتى به صورت عاريه مضمونه بدهى و اگـر عاريه مضمونه نبود دست دخترم را به جرم سرقت قطع مى كردم ، سپس از متصدى بيت المال تعهد گرفت كه اين عمل تكرار نشود.(47)
ابـن عـبـاس روايـت كـرده كـه عـلى (ع ) در روز دوم بـيـعـت خود در مدينه ، خطبه اى خواند و فرمود:
((آگـاه بـاشـيـد كـه هـر زمـيـنـى كـه عـثـمـان در اخـتـيـار كـسـى نـهـاده و هـر مـالى از مال خدا كه به كسى داده بايد به بيت المال بازگردد، زيرا حقوق گذشته را هيچ چيزى پايمال نمى كند و اگر ببينم آنها را مهر زنان خود كرده اند و در شهرهاى مختلف پراكنده اند باز هم به جاى اولش بازخواهم گرداند، زيرا در حق ، وسعتى است و هر كه حق بر او تنگ آيد جور و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد.))
كـلبـى گـويـد: آن گاه دستور داد هر سلاحى كه در خانه عثمان پيدا شود كه آن را عليه مسلمانان به كار برده ، گرفته شود... و همچنين دستور داد همه اموالى را كه عثمان اجازه داد بـود در جـايـى خـرج شـود يـا بـه كـسـى بـدهـنـد هـمـه بـه بـيـت المـال بـازگـردانـده شـود. ايـن خـبـر به گوش عمرو عاص رسيد، او نامه اى به معاويه نوشت و گفت : هر اقدامى كه مى خواهى بكنى اكنون بكن ، زيرا پسر ابى طالب تو را از هـمـه امـوالى كـه در تـصـرف دارى ، جـدا ساخته آن گونه كه پوست را از چوب عصا جدا سازند.(48)
امـام (ع ) در راسـتـاى اجـراى عـدالت ، تـوجـه فـراوانـى بـه بـيـت المـال داشـت كـه مـبـادا بيجا خرج شود يا در آن اسراف صورت پذيرد. امام صادق (ع ) از پدران بزرگوارش روايت نموده كه امير مؤ منان (ع ) به كارگزاران خود نوشت : قلم هاى خود را تيز بتراشيد، سطرها را به هم نزديك سازيد، توضيحات اضافه را حذف كنيد و بـيـشـتـر بـه مـعـانـى تـوجـه داشـتـه بـاشـيـد و از پـرنـويـسـى بـپـرهـيـزيـد، زيـرا اموال مسلمانان نبايد زيان بپذيرد.(49)
حضرت على (ع ) در تقسيم بيت المال نيز كمال دقت را داشت و عدالت را به اجرا درمى آورد و بـراى احـدى نـسـبت به ديگرى امتياز قائل نبود. در اين باره ، بارها مورد اعتراض قرار گـرفـت ، امـّا هيچ گاه كوتاه نيامد و چند بار در پاسخ كسانى كه خواستار ترجيح عرب بـر غـيـر عـرب و يـا مـتـنـفـّذان بـر ديـگران مى شدند فرمود: من در كتاب خدا نظر كردم و ترجيحى براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نيافتم .(50)
عدالت در قضاوت و داورى به حق در بين همه مردم از ديگر جنبه هاى عدالت على (ع ) بود. قضاوت هاى عادلانه و به يادماندنى آن حضرت چه در دوران حكومت خويش و چه هنگامى كه مـورد مـشـورت خلفا قرار مى گرفت در تاريخ اسلام ماندگار شده است . او نخستين كسى بود كه ميان شهود جدايى افكند كه مبادا دو نفر از آن ها در اثر تبانى ، شهادت به ناحق بـدهـنـد و نـيـز آن حـضـرت نـخـسـتـيـن كـسـى اسـت كـه بـراى شـهـادت شـاهـدان پـرونـده تـشـكـيـل داد و گـواهى آنان را ثبت نمود تا شهادت ها بر اثر رشوه يا نيرنگ دگرگون نشود.
زهد على (ع )
زهـد و بـى رغبتى به دنيا از صفات بارز شخصيت امام على (ع ) بود. عمار ياسر گويد: ((رسـول خـدا(ص ) خـطـاب بـه على (ع ) فرمود: خداوند تو را به زيورى بياراسته كه ديگر بندگان را به زيورى پسنديده تر از آن نياراسته است ، آن زيور، ويژه ابرار و بـنـدگـان شايسته و خالص خداست ؛ و آن زهد و بى رغبتى به دنياست . تو را آن گونه آفريد كه به 