ـى ثـَلاثٍ: فـى نـَكـْبـَتـِهِ وَ غـَيـْبَتِهِ وَ وَفاتِهِ.(568)
دوسـت هـنـگـامـى ، بـه حـقـيـقـت دوسـت اسـت كـه دوسـتـى بـرادرش را در سـه حال نگاه دارد: به روزگار نكبت ، در هنگام غيبت و پس از رحلت .
راه نفوذ در دلها 
قُلُوبُ الرِّجالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَاءَلَّفَها اَقْبَلَتْ عَلَيْهِ.(569)
دل هاى مردمان رمنده است ، هر كه آن را به خود خو داد، به سوى او روى نهاد.
ترك دوستى جاهل 
قَطيعَةُ الْجاهِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ الْعاقِلِ.(570)
جدايى از نادان ، همسان پيوستن به داناست .
ناتوان و ناتوان ترين مردم 
اءَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ وَ اءَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ.(571)
نـاتـوان ترين مردم كسى است كه از يافتن دوست ناتوان است و ناتوان تر از او كسى است كه دوستِ يافته را تباه گرداند.
راه و رسم دوستى 
لا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَديقِكَ صديقاً فَتُعادى صَديقَكَ.(572)
با دشمن دوستت دوستى مكن كه با دوست خود دشمنى كرده اى .
فراق دوستان 
فَقْدُالاَْحِبَّةِ غُرْبَةٌ.(573)
از دست دادن دوستان ، غربت است .
دوست واقعى 
1ـ اَلصَّديقُ اِنْسانٌ هُوَ اَنْتَ اِلاّ اَنَّهُ غَيْرُكَ.(574)
دوسـت كـسى است كه با تو يكى است (تو را به منزله خود بداند) گر چه (به حسب ظاهر) غير از تو است .
2ـ اَلصَّديقُ مَنْ صَدَقَ غَيْبُهُ.(575)
دوست خوب كسى است كه در پنهانى نيز دوست باشد.
دوستىِ پايدار 
كُلَّما طالَتِ الصُّحْبَةُ تَاءَكَّدَتِ الْحُرْمَةُ.(576)
هر چه همنشينى بيشتر، حرمت استوارتر.
نزديك ترين خويشاوندى 
اَلْمَوَدَّةُ اَقْرَبُ رَحِمٍ.(577)
دوستى ، نزديكترين خويشاوندى است .
نزديك ترين خويشان 
اَلصَّديقُ اءَقْرَبُ الاَْقارِبِ.(578)
دوست ، نزديكترين خويشاوند است .
نشانه بدبختى 
مِنْ عَلامَةِ الشَّقاءِ غِشُّ الصَّديقِ.(579)
فريبكارى با دوست ، نشانه بدبختى آدمى است .
بهترين يار انسان 
اَلْمُعِيْنُ عَلَى الطّاعَةِ خَيْرُ الاَْصْحابِ.(580)
يارى دهنده بر طاعت خداوند، بهترينِ ياران است .
پرهيز از زياده روى در محبّت 
اءَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْناً ما عَسى اءَنْ يُعْصيكَ يَوْماً ما.(581)
در دوستى با دوست زياده روى مكن ، چه بسا روزى ، تو را نافرمانى كند.
دوستان ناباب 
1 ـ اِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفُسّاقِ فَاِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ.(582)
از همنشينى با فاسقان بپرهيز كه شر به شر بپيوندد.
2 ـ اِيـّاكَ وَ مـُصـادَقـَةَ الْكـَذّابِ فـَاِنَّهُ كـَالسَّرابِ. يـُقـَرِّبُ عـَلَيـْكَ الْبـَعـيـدَ وَ يـُبـَعِّدُ عـَلَيـْكـَ الْقَريبَ.(583)
از دوسـتـى دروغگو بپرهيز، كه او به سان سراب است ، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور نماياند.
3 ـ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْفاجِرِ فَاِنَّهُ يَبيعُكَ بِالتّافِهِ.(584)
از دوستى تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت بفروشد.
4 ـ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْبَخيلِ فَاِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ اَحْوَجَ ما تَكُونُ اِلَيْهِ.(585)
از دوستى بخيل بپرهيز، چه آنچه را سخت بدان نيازمندى از تو دريغ دارد.
5 ـ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الاَْحْمَقِ فَاِنَّهُ يُريدُ اَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ.(586)
از دوستى نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند ليكن دچار زيانت گرداند.
دوست و دشمن درونى 
اِجْعَلْ رَفيقَكَ عَمَلَكَ وَ عَدُوَّكَ اءَمَلَكَ.(587)
عملت را دوستِ خود، و آرزويت را دشمن خود قرار ده .
آفت دوستى 
حَسَدُ الصَّدِيقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ.(588)
حسادت دوستان به يكديگر از آفات دوستى است .
رنج دورى از دوستان 
لا عَيْشَ لِمَنْ فارَقَ اَحِبَّتَهُ.(589)
كسى كه از دوستانش جدا مى شود، آسايش ندارد.
پيامد پيروى از سخن چين 
مَنْ اَطاعَ الْواشِىَ ضَيَّعَ الصَّديقَ.(590)
هر كس از سخن چين پيروى كند، دوست خود را از دست مى دهد.دشمنان امام على (ع )
بـا كـشـتـه شـدن عثمان ، مهاجران و انصار براى تعيين رهبر آينده اسلام ، به امير مؤ منان عـلى (ع ) روى آوردنـد. در پـيـشـاپـيـش جـمـعـيـت ، صـحـابـه بـزرگ رسول خدا(ص ) مانند عمار بن ياسر، ابوالهيثم ، ابو ايوب انصارى ، طلحه و زبير ديده مى شدند. مردم براى بيعت ، به سوى خانه حضرت على (ع ) هجوم برده اصرار داشتند او زمـام امـور خـلافـت را بـه دسـت گـيـرد. حـضـرت عـلى (ع ) ابـتـدا از قـبـول خـلافـت خـوددارى مـى كـرد، امـا بـا اصـرار بيش از حد مردم ، رسماً به عنوان حاكم مسلمانان آغاز به كار نمود.
امير مؤ منان (ع ) سياست آينده خود را به منظور تحقق بخشيدن به اهداف خويش از پذيرش حـكومت اعلام كرد. خطوط و مواد اين سياست يك امر اتفاقى و ناگهانى نبود كه امير مؤ منان (ع ) هـمـان روز آن را ابـلاغ كـرده بـاشـد، بـلكـه مـجـمـوعـه بـرنـامـه و روش ‍ رسـول خـدا(ص ) بود كه از وحى و قرآن سرچشمه مى گرفت . كارهايى كه از نظر امير مؤ منان (ع ) اولويت و فوريت داشت شامل سه قسمت بود:
1 ـ نصب كارگزاران صالح .
2 ـ از ميان بردن تبعيض ها و تضمين حقوق مساوى براى همه .
3 ـ بـازگـردانـدن امـوال بـه غـارت رفـتـه و تـقـسـيـم عـادلانـه بـيـت المال .
حـضـرت عـلى (ع ) در راسـتـاى ايـن امـور، ابـتـدا حـكـّام و عـمـّال عـثـمـان را از كار بركنار ساخت و افراد صالح و دورانديشى را به حكومت بصره ، مصر و شام منصوب كرد.(61)
از سـوى ديـگـر اعـلام نـمـود كـه همه افراد در نزد آن حضرت ، داراى حقوق مساوى هستند و سـهـم بـيشترى از بيت المال به شخصى داده نمى شود. آن حضرت هم چنين نظر خود را در مـورد بـرگـردانـدن امـوالى كـه بـه ناحق بين خويشاوندان و اطرافيان عثمان تقسيم شده بود، اعلام نمود.(62)
اعـلام ايـن سـيـاسـت هـا و آغـاز بـه اجـراى آن هـا سـبـب شـد كـه عـده اى كـه تـوان تـحمل حق و اجراى آن را نداشتند در برابر حكومت آن حضرت (ع ) قد علم كنند و سه گروه ((نـاكـثـيـن ))، ((قـاسـطـيـن )) و ((مـارقـيـن )) پـديـد آمـده و سيل توطئه ها را عليه حكومت آن حضرت (ع ) به راه اندازند.
دسته اول يعنى ناكثين ، همان پول پرست ها و طرفداران تبعيض بودند كه حق بيشترى از بـيـت المـال طـلب مـى كـردنـد و سـخـنـان امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) دربـاره عدل و مساوات بيشتر متوجه اين گروه است .
دسـتـه دوم ((قاسطين )) همان فراريان و ناراضيان از حكومت على (ع ) و كارگزاران عثمان بودند كه مى كوشيدند حكومت حضرت را ساقط كرده و خود زمام حكومت را به دست گيرند و در راءس آنان ، معاويه بود.
دسـتـه سـوم ، ((مـارقين )) يا خوارج بودند كه داراى عصبيت هاى ناروا و خشكه مقدسى ها و جهالت هاى خطرناك بودند.
ايـنـك بـه اخـتـصـار بـه مـعـرفـى و بررسى مواضع و اقدامات هر يك از اين گروه ها مى پردازيم :
الف ـ ناكثين
طـلحـه و زبـير از دير زمانى ، آرزوى رسيدن به مقام حكومت بر جهان اسلام را در سر مى پروراندند و چون پس از قتل عثمان ، افكار عمومى متوجه امير مؤ منان (ع ) بود و مردم فقط او را شـايسته اين مقام مى دانستند آن ها كه از دستيابى به قدرت نا اميد شده بودند، به بـيـعـ