كم تمام سرزمين اسلامى آن روز گرداند.
نتايج توطئه قاسطين عليه حكومت اسلامى امام (ع ) را مى توان چنين برشمرد:
1 ـ خسارات جانى و مالى فراوان بر مسلمانان و تضعيف قواى اسلام .
2 ـ بـروز اخـتـلاف شـديـد ميان سپاهيان عراق پس از بازگشت ، به گونه اى كه برخى شـديـداً از مـتـاركـه جـنـگ تـاءسـف مـى خـوردنـد و نـسـبـت بـه عوامل اصلى آن كينه پيدا كرده و گاهى با يكديگر درگير مى شدند.
3 ـ موقعيت معاويه از عنوان كارگزار معزول و باغى بر حكومت على (ع ) به كسى كه به عـنـوان حـاكم تلقى مى شد، تغيير يافت و در نزد مردم رسماً به عنوان رهبر شام شناخته شد.
4 ـ به دليل حيله گرى هاى معاويه و عمرو عاص از يك سو و ساده نگرى ها و جهالت هاى بـرخى از مسلمانان در لشكر امام (ع ) نطفه خوارج منعقد شد و همين گروه سبب بوجود آمدن توطئه اى جديد عليه حكومت امام (ع ) گرديدند كه در ادامه بحث به آن مى پردازيم .
ج ـ مارقين
امير مؤ منان (ع ) پس از پايان جنگ ((صفّين )) به كوفه بازگشت ؛ ولى آنان كه در اوج درگـيـرى با تهديد به قتل امام (ع ) خواستار آتش بس شدند، پس از تعيين حكميت ، شعار ((لا حـُكْمَ اِلاّ لِلّهِ)) سر دادند، راه خود را از آن حضرت جدا كردند و حدود دوازده هزار نفر در نـاحـيـه اى بـه نـام ((حـَرُوراء)) اقـامـت گـزيـدنـد و گـروه مـسـتقل و متشكلى به وجود آوردند. ((شَبَث بن رِبعى )) را فرمانده و ((عبدالله ابن كوّاء)) را امـام جـمـاعت خود كردند.(68) بدين ترتيب ، سومين حزب مخالف حكومت اميرمؤ منان (ع ) تحت عنوان ((مارقين )) يا ((خوارج )) شكل گرفت .
ياران امام (ع ) وقتى اين قضيه را شنيدند، براى آن كه وفادارى مجدد خويش را به امام (ع ) ابراز دارند، پيمان ديگرى با آن حضرت بستند كه با دوستان وى دوست و با دشمنانش دشـمـن بـاشـنـد؛ ولى خوارج آن پيمان را معصيت و كفر دانستند و به شيعيان گفتند: شما و شـامـيـان هـمـچـون دو اسـبى كه براى رسيدن به مقصد مسابقه مى گذارند به سوى كفر پيش دستى كرديد.
حـضـرت عـلى (ع ) ابـتـدا سـعـى كـرد بـا نـصـيـحـت و اسـتـدلال خـوارج را به راه صحيح بازگرداند و در اين راه ، خود و ابن عباس با آنان به مـحـاجـّه پرداخت . از سوى ديگر كوچك ترين تغييرى در روش عطوفت آميز خويش نسبت به آنـان نـداد و آنـان را از اقـامـه نـمـاز در مسجد جامع شهر و از شركت در اجتماعات منع نكرد، علاوه بر اين كه حقوق آنان را نيز از بيت المال قطع نكرد.(69)
امـّا خـوارج كم كم روش خود را تغيير داده و به فكر قيام و شورش افتادند و به همين جهت از شـهـر خـارج شده و در بيرون كوفه ، به غارتگرى و آشوب پرداختند و امنيت راه ها را سـلب كـردند. آنان هم چنين به ترور طرفداران حضرت (ع ) پرداخته و از جمله ((عبدالله بـن خـبـّاب )) را كـه از كـارگـزاران حـضـرت بـود بـه قـتـل رسـانـدنـد و هـمـسـرش را نـيـز كـشـتـه ، شـكـمـش را پـاره كـرده و جـنـيـنـش را ذبـح نمودند.(70)
در اين ايام ، حضرت (ع ) مشغول تهيه لشكر و حركت به سوى شام براى نبرد با معاويه بـود. امـا بـا شـنـيدن خبر غارتگرى هاى خوارج و ترور عبدالله بن خبّاب تصميم گرفت ابـتـدا مـشـكـل خـوارج را از مـيـان بـردارد. از ايـن رو، نـمـايـنـده اى بـه سـوى خـوارج گـسـيـل داشـت . آنـان نـمـايـنـده امـام (ع ) را نـيـز بـه قتل رساندند. امام مجبور به نبرد با آنان شد.
دو سـپـاه ، در كـنـار آب نهروان رو در روى هم قرار گرفتند. امير مؤ منان (ع ) پيش از آغاز نـبـرد تـمـام تـلاش خـود را بـه كـار گـرفـت تا از جنگ و خون ريزى جلوگيرى شود، امّا تـلاش هـاى آن حـضـرت مـؤ ثـر واقـع نـشـد و سـركـردگان خوارج خود را براى نبرد با حضرت مهيّا كردند. با اين حال ، حضرت على (ع ) خطبه اى ايراد نمود و پرچم امانى به دسـت ابـوايـوب انـصـارى داد كه هر كس در كنار آن قرار گيرد در امان است . در نتيجه اين سخنان ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر لشكر خوارج از آنان جدا شده و در كنار ((پرچم امان )) گرد آمدند.(71)
جـنـگ آغـاز شـد و طـى درگـيـرى شـديدى كه رخ داد تمام لشكر باقيمانده خوارج به جز تعداد انگشت شمارى كشته شدند و بدين صورت فتنه خوارج نيز به پايان رسيد.
ايـن نـبـرد نـيـز هـر چـند با سركوب و انهدام نهروانيان به پايان رسيد امّا عواقب سوء و حـوادث انـدوهبارى را در ميان مسلمانان بر جاى گذاشت كه از جمله آن ها مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1 ـ ايجاد اندوهى فراوان در قلب مردم عراق به خاطر فزونى كشتگان و بروز دو دستگى و اخـتـلاف مـيـان آنان . همچنين بدبين شدن بسيارى از خويشاوندان و دوستان مقتولين نسبت به امير مؤ منان (ع ).
2 ـ افـزايـش روح تـمـرّد و عصيان در ارتش اسلام ، چنان كه به بهانه خستگى از جنگ در بـرابـر فـرمـان امـام (ع ) سـسـتـى نـمـودنـد. ايـن عـامـل و عـوامـل ديـگر باعث شد آنان براى هميشه جنگ را رها سازند و سازش با معاويه را بر جنگ با وى ترجيح دهند.
در يـك جـمـع بـنـدى ، مـجـموع توطئه هايى كه در حكومت امام على (ع ) توسط مخالفان آن حضرت برپا گرديد موجب شد كه فرصت به دست آمده براى حضرت (ع ) از دست برود و آن حـضـرت اكـثـر ايـام خلافت خود را مشغول نبرد و يا تجهيز قوا براى نبردها باشد و نتواند آن گونه كه مى خواهد اهداف بلند خود را پياده نمايد و نمونه اى از حكومت اسلامى را بـراى مـدتـى طـولانى در جامعه پياده كند، بلكه توطئه ها سبب شد كه حكومت ، پس از وى به غاصبان برسد و حكومت بنى اميه و سپس ‍ بنى عباس تداوم يافته و درنتيجه عموم مسلمانان از برخوردارى از حكومت عدل اسلامى محروم بمانند.احاديث منظوم از غررالحكم
مهدى خليليان
1 ـ اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانِ.(72)
راستگويى و صداقت ، امانتدارى زبان است .
اين نكته امير مؤ منان گفت
از ((صدق )) و امانتِ زبان گفت
تا وردِ زبان خويش ، سازى
((اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانْ)) گفت
2 ـ خَيْرُ الْمَواهِبِ الْعَقْلُ.(73)
بهترين بخشش هاى خداوند، عقل است .
آدمى را، گره گشا، عقل است
روشنى بخش و رهنما، عقل است
سَرورِ مؤ منان ، على (ع ) فرمود:
((بهترين بخششِ خدا، عقل است .))
3 ـ اَلْمَعْصِيَهُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ.(74)
گناه ، سبب اجابت نشدنِ دعا، مى شود.
هر گناهى ، حساب مى گردد
همه ، رنج و عذاب مى گردد
مرتضى گفت : ((با وجود گناه
كِىْ دعا، مستجاب مى گردد؟))
4 ـ مَنْ حَسُنَتْ سيرَتُهُ، لَمْ يَخَفْ اَحَداً.(75)
انسان نيكو سرشت ، از هيچ كس نمى هراسد.
مؤ من از ابتلا، نمى ترسد
از غم و، از بلا نمى ترسد
((مردِ خوش باطن و نكو سيرت
از كسى ـ جز خدا ـ نمى ترسد))
5 ـ اَلصَّمْتُ وَقارٌ.(76)
خاموشى ، سبب وقار و هيبت انسان است .
مسلمان در دو عالَم ، رستگار است
و از بيهوده گويى ، بركنار است
خموشى ، پيشه كُن ، اى دوست ! زيرا
على فرمود: ((خاموشى ، وقار است .))
6 ـ اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ.(77)
حسادت پيشه ، همواره اندوهناك و غمگين است .
حسادت عادتى شوم است ، اى دوست !
و از اخلاقِ مذموم است ، اى دوست !
على با شادى و، شور و شعف گفت :
((حسادت پيشه ، مغموم است .)) اى دوست !
7 ـ اَلْعَيْشُ يَ