باره فصاحت و بلاغت و محتواى والاى معارف نهفته در نهج البلاغه سـخـنـان بـسيارى گفته و نوشته اند. علو مقام و عظمت اين كتاب بدان پايه است كه آن را ((اخ القرآن )) خوانده اند.
در ايـنـجـا ديـدگـاه هـاى امـام خـمينى (ره ) بنيانگذار جمهورى اسلامى و مقام معظم رهبرى را پيرامون اين كتاب عظيم القدر تقديم دوستداران آن امام معصوم (ع ) مى نماييم .
ديدگاه امام خمينى (ره )
افتخار به نهج البلاغه :
((مـا مـفـتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستورزندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايى بخش بشر است و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات است ، از امام معصوم ما است .))(83)
قدر و منزلت على (ع ) و نهج البلاغه :
((در كنگره هزاره نهج البلاغه از چه صحبت خواهد شد و از كى معرفى ؟ دانشمندان بزرگ جـهانى مى خواهند مولا اميرالمؤ منين را معرفى كنند و به ديگران بشناسانند يا كتاب نهج البلاغه را؟ ما با كدام مئونه و با چه سرمايه اى مى خواهيم در اين وادى وارد شويم ؟
مـا دربـاره شـخـصـيـت عـلى بـن ابـى طـالب از حقيقت ناشناخته او صحبت كنيم يا با شناخت مـحـجـوب و مـهـجـور خود. اصلاً على (ع ) يك بشر ملكى و دنيوى است كه ملكيان از او سخن گـويـنـد يـا يـك مـوجـود مـلكـوتـى اسـت كـه مـلكـوتـيـان او را انـدازه گـيـرى كـنـنـد؟ اهـل عـرفـان دربـاره او جـز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهيون جز با علوم محدوده خـود بـا چـه ابـزارى مـى خواهند به معرفى او بنشينند؟ تا چه حد او را شناخته اند تا ما مـهـجـوران را آگـاه كـنـنـد. دانـشـمـنـدان و اهـل فـضـيـلت و عـارفـان و اهل فلسفه با همه فضايل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دريافت كرده اند در حجاب وجود خود و در آينه محدود نفسانيت خويش است و مولا غير از آن است . پس اولى آن اسـت كـه از ايـن وادى بـگذريم و بگوييم على بن ابى طالب فقط بنده خدا بود و اين بـزرگـترين شاخصه او است كه مى توان از آن ياد كرد و پرورش يافته و تربيت شده پيامبر عظيم الشاءن است و اين از بزرگ ترين افتخارات اوست ... .
و امـا كـتـاب نهج البلاغه كه نازله روح اوست براى تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فـردى و اجـتـمـاعـى و مـجـمـوعـه اى است داراى ابعاد به اندازه ابعاد يك انسان و يك جامعه بـزرگ انـسـانـى از زمـان صـدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هر چه جامعه ها به وجود آيد و دولت ها و ملت ها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند و غرق شوند...+.))+84
)ديدگاه هاى مقام معظم رهبرى مدظله العالى
لزوم آشنايى با نهج البلاغه :
((امـروز شـرايـطـى مـشـابـه شـرايـط حـكـومـت دوران اميرالمؤ منين (ع )است . پس روزگار، روزگـار نـهج البلاغه است . امروز مى شود از ديدگاه دقيق و نافذ اميرالمؤ منين (ع ) به واقعيت هاى جهان و جامعه نگاه كرد و بسيارى از حقايق را ديد و شناخت و علاجِ دردها را پيدا كـرد. هـمـيـن اسـت كـه بـه نـظـر مـا امـروز بـيـش از هـمـيشه به نهج البلاغه محتاج تريم .))(85)
((بايد پرتوى بر نهج البلاغه بيفتد كه شما شيعيان و پيروان و طرفداران على (ع ) بدانيد كه نهج البلاغه چيست و دل خود را فقط به نام قرآن و نهج البلاغه خوش نكنيد. چـنـيـن نباشد كه بعضى از غفلت و جهالت ما استفاده كنند و به نام قرآن و نهج البلاغه ، بـافـته ها و اندوخته هاى ذهنى خود را در مغز ما بريزند و آن طور نباشد كه عناصر تحت تاءثير فرهنگ غربى ، به جاى آن كه به اين اثر انسانى و اجتماعى و تاريخى و هنرى توجه كنند، به نوشته ها و گفته ها و اندوخته هاى ذهنى ديگران بپردازند.
اگـر مـا انـدكـى با نهج البلاغه آشنا شويم و راه خود را به سوى اين كتاب باز كنيم ، راه سـوءاسـتـفـاده هـاى دشـمـن هـاى كـوچـك و خـردوريـزى كـه در داخل هستند و نيز راه استفاده دشمن هاى بزرگِ جنايتكارى كه هميشه از غفلت و از دورى ما از اسلام استفاده كرده اند، بسته خواهد شد.))(86)
معرفى نهج البلاغه :
((نـهـج البـلاغه يعنى مجموعه اى كه به همت و تلاش سيد بزرگوارشريف رضى گرد آمـده و بـحـمـدالله تـا امـروز مـرجع مراجعه و مطالعه خواص و انديشمندان ـ نه فقط محور مـعـرفت و كار عمومى مردم ـ بوده است . شايد در تمام دورانى كه اين كتاب تاءليف و به وجـود آمـده ، مـانـند امروز مورد نياز و متناسب با اوضاع زمان و مكان نبوده است . البته نهج البلاغه از جهات مختلف حايز اهميت است .
شـايـد بشود گفت كه نهج البلاغه مجموعه اى از عمده ترين مباحث و معارف اسلامى است و هـمـه آنـچـه كـه بـراى يـك انـسان مسلمان و يك جامعه اسلامى لازم است ، سخنى و حرفى و اشـاره اى و يـا بـحثى و هدايتى از آن در نهج البلاغه آمده است . توحيد و عقايد اسلامى و اصول دين تا اخلاق و تهذيب و تزكيه نفسانى ؛ سياست ملك دارى و كيفيت اداره صحنه هاى عظيم فعاليت اجتماعى تا تنظيم روابط اخلاقى و خانوادگى ، جنگ و سياست و حكمت و علم و...))(87)
((در نـهـج البـلاغـه هـمـه ابـعـاد يـك شـخـصـيـت والاى انـسـانـى وجـود دارد و يـك انـسـان كـامـل در نـهـج البـلاغـه مـجـسـّم مـى شـود و آن انـسـان كـامـل ، خـودِ اميرالمؤ منين (ع ) است و اين نه فقط از باب شناسايى چهره اميرالمؤ منين (ع ) مـهـم اسـت ، بـلكـه از بـاب شـنـاسايى اسلام و اين كه اسلام چگونه انسانى را مى خواهد بسازد، حايز اهميت است .
امروز بشريت معاصر از ما سؤ ال مى كند: اين اسلامى كه شما از آن دم مى زنيد و فكر مى كـنيد رسالت آن جهانى است ، درصدد ساختن چگونه انسانى است ؟ براى پاسخ چه كسى را بـهـتـر و زيـبـاتر و جامع تر و والاتر از على بن ابى طالب (ع ) مى توان نشان داد؟ چهره على بن ابى طالب (ع ) در هيچ جا مانند نهج البلاغه آشكار نمى شود.))(88)سيماى نهج البلاغه
نـهـج البـلاغـه اقـيـانـوس مـوّاجى است كه تنها صاحبان بصيرت و ره پويان طريقت به گـوشـه اى از عـمـق مـعـارف آن دسـت مى يابند و هر چه به غوّاصى در رازهاى شگرف آن پـرداخـتـه شـود و بـه اكـتشاف معادن پر ارج و ارزشمند آن اقدام نمايد، بى گمان در هر آنى به جواهراتِ گران سنگ و گهرهاى پرقيمت و بى مانندى دست خواهد يافت كه همانند آن را در هـيـچ گـفـتـه و نـوشته اى نمى توان يافت ، مگر در قرآن كريم كه كلام خداوند يكتاست و حاصل وحى . و اين كلامِ بشرى ، قدسى است و نشاءت گرفته از صهباى وحى .
متاسفانه نسل گـذشـته و حتى نسل كنونى ما همواره از اين كتاب شريف محروم مانده است . محروميّتى خود ساخته و خود خواسته ، كه نه به سراغ آن بحر عميق علم و عرفان رفته ايم و نه ـ اگر رفته ايم ـ جدّيتى در خور اين كتاب ارزشمند در فهم آن به كار بسته ايم .
نهج البلاغه را بسيارى از بزرگان علم و ادب و معرفت ، توصيف و تعريف كرده اند، اما هـيـچ تـوصـيفى از حيث كوتاهى و گويايى به اين جمله نمى رسد كه نهج البلاغه ((اَخُ القرآن )) (برادر قرآن ) است .
يـعـنـى همان راهى ر