 كه آن كتاب آسمانى ارائه مى دهد، نهج البلاغه نيز انسان ها را به همان طريق رهنمون مى سازد.
مـؤ لف عـظـيـم القـدر نـهـج البلاغه ـ سيد رضى (ره ) طبق ذوق و سليقه خود، گلچينى از خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار آن امام هُمام را جمع آورى نموده و آن را نهج البلاغه ناميده اسـت ، امـا سـخـنان دُرر بار مولاى متقيان على (ع ) بسيار بيشتر از آن است كه در اين كتاب شريف جمع آورى شده است .
اين كتاب عظيم سه بخش عمده دارد.
1 ـ خـطـبـه هـا: سـخـنـرانـى هـا و فـرمـايـشـات مـولاى مـتـقـيـان اسـت كـه 241 خـطـبـه را شامل مى شود. (بعضى از نويسندگان عدد خطبه ها را 239 خطبه دانسته اند)
2 ـ نامه ها: نامه هاى امام به كارگزاران ، دوستان ، دشمنان ، فرماندهان نظامى و ديگران است كه شامل 79 نامه مى شود.
3 ـ كـلمـات قـصـار: جملات زيبا و كوتاه و حكمت آميز امام در موضوعات و مناسبت هاى مختلف است كه 480 كلمه را شامل است .
كتابِ هزار ساله :
اكـنـون هـزار و انـدى از تـاءليـف نـهـج البـلاغـه مـى گـذرد. در طول اين ساليان دراز همواره بر ارج و قربِ اين كتاب شريف نزد علما و دانشمندان افزوده شده و عدّه بسيارى بر آن شرح و تفسير نوشته اند و تاكنون به بسيارى از زبان هاى زنده دنيا از قبيل انگليسى ، فرانسه ، اردو، ايتاليايى ، اسپانيايى ، آلمانى و... ترجمه شده است .
تقسيم بندى موضوعى نهج البلاغه از ديدگاه استاد شهيد مطهرى :
اسـتـاد شـهيد، در كتاب ((سيرى در نهج البلاغه )) موضوعات اين كتاب را به 14 بخش ‍ تقسيم كرده است :
1 ـ الهيّات و ماوراءالطبيعه
2 ـ سلوك و عبادت
3 ـ حكومت و عبادت
4 ـ اهل بيت و خلافت
5 ـ موعظه و حكمت
6 ـ دنيا و دنياپرستى
7 ـ حماسه و شجاعت
8 ـ ملاحم و مَغيبات
9 ـ دعا و مناجات
10 ـ شكايت از مردم زمان
11 ـ اصول اجتماعى
12 ـ اسلام و قرآن
13 ـ اخلاق و تهذيب نفس
14 ـ شخصيت ها
تناسب و تطابق موضوعات نهج البلاغه با قرآن :
چـنـانـچـه پيشتر آمد، نهج البلاغه را برادر قرآن خوانده اند. راز اين اخوّت و برادرى در اين است كه نهج البلاغه به لحاظ معنا و مطالب ، هماهنگى خاصى با قرآن دارد، گويى روح آيات قرآن در كالبد نهج البلاغه دميده شده است . تفسير آيات و توصيف قرآن مجيد در بيش از صد موضع از نهج البلاغه آمده و حدود يكصد و پنجاه آيه نيز به طور مستقيم نقل شده است .
اصـول ديـن شـامل توحيد، عدل ، نبوت ، امامت و معاد به گونه اى در نهج البلاغه آمده كه هـر خـوانـنـده اى در هـر زمـان و مـكـانـى آن را مـطـالعـه كند، بى گمان تحت تاءثير قرار گرفته و به وجد مى آيد.
نهج البلاغه كتاب دل
دريايى پيش روى ماست به گستردگى تاريخ چهارده قرنه اسلام ، و به ژرفاى زمان ، نامش ((نهج البلاغه )).
آن كـه مـى خـواهـد ((عـلى )) را بـشـناسد و با روح علوى انس بگيرد، بايد جان را در زير آبشار خطبه هاى اين مجموعه بگيرد تا به طهارت و طراوت برسد.
و آن كـس كـه بـخـواهـد ((اسـلام )) را بـشناسد، اما در چهره على و در سخن مولا، بايد نهج البلاغه را بخواند و از اين كوثر، جرعه هايى بنوشد.
اسلام را بايد از قرآن فرا گرفت ، ولى نهج البلاغه هم ، ترجمان همان قرآن است .
نـهـج البـلاغـه آيـيـنـه اى اسـت كـه سـيـمـاى قرآن را نشان مى دهد و هر دو به مبداء الهى وصل اند.
((نهج البلاغه )) برادر ((قرآن )) است ؛
تفسير دين است ؛
سخن على (ع ) است ؛
رهگشاى فصاحت و بلاغت است ؛
كتاب ((ارشاد و آموزش )) است ؛
كـتـاب ((تـشـويـق و تـوبـيخ ))، ((بعثت و بشارت )) و ((برهان و بصيرت )) است ؛ كتاب ((سنّت و سياست ))، ((حكمت و حكومت ))، ((قضا و قدر))، ((قرآن و قيامت )) و ((معاش و معاد)) است .
نهج البلاغه ، كتاب دل است ،
كتاب ((اخلاق )) و تهذيب نفس است .
كتاب ((رهبرى )) و ((رهروى )) است ؛
اسوه ((سير و سلوك )) است ؛
پيوند دهنده ((حيات و ممات )) است ؛
برنامه زندگى است . دستورالعملِ ((چگونه بودن )) است ،
مرامنامه ((هستى )) است ؛ قانون ((حيات )) است ؛
طراز ((زيستن )) است ؛ منشور ((حكومت )) است .
ــــــــ
نهج البلاغه ، نردبان تعالى روح است ؛
بال معراج جان ، و سكوى پرواز در ملكوت است ؛
خمير مايه تبلور احساس است ؛
ابزار معرفت ((خدا)) است ؛ آيينه شناخت ((خود)) است ؛ محك آزمونِ اخلاص ‍ است .
رسواگر چهره ((نفاق )) و افشاگر زواياى پنهان ((شرك )) است .
نهج البلاغه ((دنيا)) را تحقير مى كند، تا ((آخرت )) را بزرگ بدارد.
((عدل )) را تجليل مى كند، تا دنائت ستم را ترسيم كند.
((جان )) را مى گيرد، تا ((جانان )) بدهد.
((دل )) را مى ستاند، تا ((دلدار)) بدهد.
نهج البلاغه چشم را در زمزم ((بصيرت )) مى شويد.
گوش را از آهنگ زيباى هستى ، پر مى كند.
مشام جان را با ((عطر معرفت )) معطّر مى سازد.
دل را از زلال ((يقين )) مى آكند. زبان را به گفتن ((حق )) مى گشايد.
راه را از چاه بازمى شناسد.
هدف رسالت انبياء را باز مى گويد.
فلسفه آفرينش را مى شكافد.
((نفاق )) را بى پرده و عريان مى نماياند.
((تقوا)) را در عرصه عمل نشان مى دهد.
نهج البلاغه ، ديدگاه امام على (ع ) درباره خدا و انسان و جهان و مبداء و معاد است .
نهج البلاغه ، دانشكده الهيات و كلاس معارف است .
در نهج البلاغه با طبيعتى آشنا مى شوى ، جاندار و با شعور، درّاك و گويا. با حياتى مواجه مى شوى ، هدف دار، از اويى و به سوى اويى .
بـا مـرگى آشنا مى شوى كه دالان عبور به جهان شگفت و عجيب و ناشناخته برزخ و قيامت است ، با بهشتى زيبا، كه پاداش نيكان است .
با دوزخى سوزان ، كه جزاى تبهكاران است .
با ((قرب )) و رضايى كه اوج اجر صابران و تقوا پيشگان است .
با ((زهدى )) كه برداشت كم براى بازدهىِ زياد است .
با ((عشقى )) كه بنده را به پرستش مى كشد.
با ((تقوايى )) كه رداى مصونيّت از آلودگى به ((گناه )) است .
با ((ذكرى )) كه بازدارنده از غفلت است .
با ((عبادتى )) كه ثمره ((معرفت )) است .
با ((عدالتى )) كه بها دهنده به ((حكومت )) است .
با ((جهادى )) كه درى از درهاى بهشت است .
با ((شهادتى )) كه بهترين مرگ ((خيرالموت )) است .
با ((سكوتى )) پر فرياد و تلخ .
با ((فريادى )) شكوهمند و دشمن شكن .
نهج البلاغه ، يك ((معلّم )) است ، يك مكتب است .
به ((مالك اشتر)) آيين زمامدارى مى آموزد.
به ((عثمان بن حنيف )) شيوه هاى حكومت مردمى ياد مى دهد.
به ((امام حسن (ع ))) فلسفه بلند هستى مى آموزد.
به ((محمد حَنَفيّه )) از فنون رزم مى گويد.
به ((سلمان فارسى )) دنيا را مى شناساند.
به ((كميل بن زياد)) از مردم شناسى مى گويد.
به ((حارث همدانى )) درس اخلاق مى دهد.
به ((ابوذر غفارى )) استقامت در راه هدف را توصيه مى كند.
((عقيل )) را در آستان عدالت ، بر سر ((عقل )) مى آورد.
((ابوموسى اشعرى )) را در پيشگاه ((شعور)) و وجدان و منطق به محاكمه مى كشد.
شيطنتِ ((معاويه )) و رياست طلبىِ طلحه و زبير را برملا مى كند.
آرى ... آرى ...
نـهـج البـلاغـه سـوگنامه فراق ياران است ، رنجنامه عهدشكنى هاى دوستان ناآگاه و هم پيمانان سست اراده و غمنامه مظلوميت ((عدل )) و محكوميت ((حق )) است .
نهج البلاغه منشورى است چند بعدى ، كه هر زمان ، يك چهره اش مى درخشد و براى هر كس يك بُعْد از آن متجلّى مى شود.
در هـر مـقـوله اى مـقـاله اى دارد و بـراى هر درد، درمانى ! و ب