اى هر نيازى ، پاسخى ! و البته كه بى دردان ، از نهج البلاغه درمانى هم نخواهند يافت .
چون ندارى درد، درمان هم مخواه
درد پيدا كن كه درمانت كنند(89)فتنه شناسى از ديدگاه نهج البلاغه
نهج البلاغه اين درياى بى كران معارف اسلامى ، در خود گنجينه هايى دارد، پر ارزش ‍ و نـفـيـس كه هر چه در اعماق آن جستجوى فزون ترى صورت گيرد رازهاى بيشترى از آن رويـاروى چـشـمان ناظر قرار مى گيرد. تنوع و گوناگونى مطالب در اين كتاب قويم ـ چـنـانچه درباره قرآن گفته اند ـ به قدرى است كه به خواننده با هر مقدار از اطلاعات و دانـش ايـن امـكـان را مـى دهـد كه به قدر وُسع و فهم خود از كلام اميرالمؤ منين كه امير كلام اسـت سـود جـويـد. بديهى است هر چه اين كوشش و پويش افزون تر گردد، دريافت ها و برداشت هاى مخاطب افزون تر خواهد بود.
بخش اعظم زندگانى اميرالمؤ منين در ستيز و رويارويى با ((فتنه ها)) سپرى گرديد. از ايـن رو شـنـاخـت فـتنه و كشف معيارهاى حق و باطل در كشاكش بروز فتنه ها اهميتى ويژه مى يـابـد. چـنـانـچـه پيداست آن امام همام نيز سعى فراوانى در تبيين مشكله فتنه نموده است و هموست كه فرياد برآورده است :
((من چشم فتنه را كور كردم ، در حالى كه احدى جراءت چنين كارى را نداشت .))(90)
حضرت درطول مدت زمامدارى خود با فتنه ناكثين ، قاسطين و مارقين مبارزه كرد و به يقين كسى كه فتنه ها را با جان خود لمس كرده است خصايص و ابعاد فتنه را بهتر و عينى تر مى تواند بيان كند و به درمان آن بپردازد.
عاملى كه فتنه جويان را در عمل سخيف خود جرى مى سازد، ايجاد شك و ترديد در ميان عوام و گـاهـى ، خـواص اسـت ، در صـورتـى كـه اگـر جـوانـب فـتـنـه ، قـبـل از وقـوع تـوسـط عالمان آگاه ، تبيين گردد و اين تبيين به آگاهى و بيدارى جوامع بـيـانـجـامـد، فتنه جويان ، راهى براى نفوذ در قلوب مردم نخواهند يافت و وقتى چنين شد فتنه جو به سوراخى خواهد خزيد و توان هرگونه حركتى از او سلب خواهد شد.
بـديـن مـنـظـور، مـوضـوع فـتـنـه را ـ كـه اكـنـون بـه بـحـث روز نـيـز تبديل شده است ـ از ديدگاه امام متّقيان و خصمِ فتنه جويان ، على بن ابى طالب (ع ) پى مى گيريم .
تعريف فتنه
((فـتـنـه ))، مـصـدر عـربـى از مـاده فـَتـَن اسـت و در لغـت به معناى ((در آتش انداختن )) و ((گـداخـتـن سـيـم و زر)) جـهـت آزمـايـش و جـدا سـاخـتـن مـواد خـالص آن از نـاخـالصى هاست .(91)
در منابع اسلامى به معانى آزمايش ، گناه ، عذاب ، گمراهى ، كفران و ناسپاسى ، اختلاف ، فـريـفتن و... استعمال شده است . در فرهنگ سياسى اجتماعى اسلام ، اصطلاح ((فتنه ))، رنـگ و صـبـغـه اى ديـگر دارد؛ اين واژه در نهج البلاغه مكرر آمده است و منظور حضرت در بـيشتر، مواضع معناى لفظى و لغوى يا جنبه فردى و اخلاقىِ آن نبوده بلكه مراد ايشان از فتنه ، يكسرى پديده هاى اجتماعى سياسى است كه جامعه اسلامى را دچار موج و تلاطم نموده و در عين حال حالتِ حق به جانب و فريب كارانه داشته است .
بـا نـگاهى به موارد استعمال فتنه در كلام امير مؤ منان (ع )، درمى يابيم كه ؛ ((فتنه ))، تـرفـنـدى سـيـاسـى اجـتـمـاعـى اسـت كـه از آمـيـزش حـق و بـاطـل و پـنـهـان نـمـودن بـاطـل در پـوسـتـه حـق ، بـا هـدف اغفال و فريفتن مردم و براى رسيدن به مقاصدى شوم ، طرح ريزى مى شود.
فـتـنه گران ، به خوبى مى دانند كه اگر حق به طور واضح مطرح گردد، راهى براى نفوذ آنان در جامعه باقى نمى ماند و اگر باطل به صورت عريان عرضه شود، هيچ كس در پـى آن نـمـى رود؛ از ايـن رو هـمـواره بـر تـن بـاطـل ، لبـاس حـق مـى پـوشـانـنـد و تـشـخـيـص حـق از بـاطـل را بـر مـردم مـشـتـبـه مـى سـازنـد تـا از طـريـق حـق جـلوه دادن باطل ، مردم را اغفال و به دنبال خود بكشانند، آنان زهر مهلك را در غذايى مطبوع پنهان مى سـازنـد تـا نـاآگاهان را به خوردن آن تشويق كنند و آگاهان را نيز در دريايى از شك و تـرديـد غـوطه ور سازند. نتيجه اين حيله گرى به آنجا مى انجامد كه ناآگاهان به آنان مـى پـيـونـدنـد و آگـاهان نيز به ورطه ((بى عملى )) دچار مى شوند و در هر دو صورت آنان به مقصود پليد خويش دست مى يابند.
ريشه فتنه ها:
مـولاى مـتـقـيـان ، ريـشـه و عـامـل اصـلى پيدايش فتنه ها را پيروى از هوا و هوس ها و بدعت گذارى در دين مى داند:
((اِنَّمـا بـَدْءُ وُقـُوعِ الْفـِتـَنِ اَهـْواءٌ تـُتَّبـَعُ وَ اَحـْكامٌ تُبْتَدَعُ يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّهِ وَ يـَتـَوَلّى عـَلَيـْهـا رِجـالٌ رِجـالاً عـَلى غـَيـْرِ دينِ اللّهِ... يُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فـَيـُمـْزَجـانِ فـَهـُنالِكَ يَسْتَوْلِى الشَّيْطانُ عَلى اَوْلِيائِهِ وَ يَنْجُو الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسْنى ))(92)
همواره آغاز پديد آمدن فتنه ها، هواپرستى و بدعت گذارى در احكام آسمانى است ، نوآورى هـايـى كـه قـرآن بـا آن مخالف است و گروهى [با دو انحراف ياد شده ] بر گروه ديگر سـلطه و ولايت يابند كه برخلاف دين خداست ... [فتنه گران ]؛ قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى گيرند و به هم مى آميزند و شيطان از اين فرصت استفاده كرده ، بر دوستان و پـيـروان خـود چـيـره مـى گـردد و تـنـهـا آنـان كـه مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند يافت .
از سـخـنـان گهربار مولاى متّقيان (ع ) اين گونه استنباط مى شود كه زمينه ها و شرايط اصـلى فـتـنه در جامعه ، پيروى از هوس هاى نفسانى مانند جاه طلبى و دنيا دوستى و نيز بـدعـت در ديـن خداست و ابزار اصلى فتنه گران براى ايجاد فتنه در جامعه ، امتزاج حق و بـاطـل اسـت . هـرگـاه مـرز حـق و بـاطـل در اذهـان مـردم و افـكـار عـمـومـى دچـار تـزلزل گـردد و اخـتـلاط ميان حق و باطل حاصل شود، بناى فتنه در جامعه پى ريزى مى شـود. براى تبيين موضوع به دو نمونه از فتنه هاى پديد آمده در زمان آن حضرت اشاره مى كنيم :
1 ـ فـتـنـه جـمـل : جـنـگ جـمل به خاطر جاه طلبى گروهى از جمله طلحه و زبير عليه حكومت عـدل عـلى (ع ) بـه راه افـتـاد. فـتـنـه جـويـان بـراى فـريـب افكار عمومى ، عايشه همسر پـيـامـبـر(ص ) را نـيـز براى ستيز با على (ع )، به همراه خود به صحنه جنگ آوردند. در بحبوحه جنگ و در آن موقعيت حسّاس ، يكى از ياران امام على (ع ) به نام ((حارث ))، به آن حـضـرت مـراجـعه كرد و عرضه داشت : ((من در امر حيرت آورى گرفتار آمده ام ؟ حيرانم از ايـنـكه مى بينم شما با كسانى (از قبيل طلحه ، زبير و عايشه ) مى جنگيد كه از صحابه بـزرگ پـيامبر(ص ) بوده اند و از طرفى خود شما هم از نزديكان پيامبر(ص ) هستيد، هر دو طرف سابقه درخشانى در حمايت از اسلام داريد؛ در اين امر متحيّر مانده ام كه كدام يك از شما را بر حق بدانم ؟)) حضرت على (ع )، توصيه روشن گرِ مهمى به او فرمودند:
((يا حارِثُ اِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ! اِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ اَهْلَهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ اَتاهُ))(93)
اى ح