ارث ! تـو بـه پـيـش پـاى خـود چـشـم دوخـتـه اى و از بـلنـدا بـه مسائل نمى نگرى ، در نتيجه به سرگردانى دچار آمده اى . تو حق را نشناخته اى تا اهلش را بازشناسى ، باطل را نيز نمى شناسى تا هر كه بدان سو رفت ، بشناسى .
2 ـ فـتـنـه صفين : در اين جنگ هنگامى كه سپاهيان على (ع ) در آستانه پيروزى نهايى بر لشـكـر مـعـاويـه ، قـرار گـرفتند و سپاه اسلام ، مى رفت كه ريشه ظلم و ستم امويان را بخشكاند؛ معاويه به سياست مدار كهنه كار و نيرنگ باز خود ((عمرو عاص ))، پناه برد. او از اصـل اسـاسـى ايـجـاد فـتـنـه ، يـعـنـى مـشـتـبـه كـردن حـق و باطل در ميان سپاه على (ع ) به خوبى استفاده كرد و دستور داد: سپاه معاويه ، قرآن ها را بـر سـر نيزه كنند و بگويند ما نيز مسلمانيم ، پس چرا بايد با يكديگر بجنگيم ؟ اينجا بـود كـه نـطـفـه فـتـنـه شكل گرفت و شروع به رشد نمود. سپاهيان على (ع )، با ديدن قرآن ها از ادامه جنگ دست كشيدند؛ چرا كه ، سايه اى از شك و ترديد بر سپاه امام خيمه زد و كـار بـه جايى رسيد كه برامام به حق خود شوريده و او را از ادامه جنگ بازداشتند و از اين فتنه ، فتنه هاى ديگرى مانند، فتنه دهشتناك خوارج متولد شد و امام (ع ) به دست همين فـتـنـه جـويـان شـيـطـان صـفـت (خـوارج ) بـه شـهـادت رسـيـد و جـهـان اسـلام از حـكـومـت عـدل آن حـضرت و ديگر پيشوايان معصوم (ع ) محروم گرديد و معاويه و ديگر شاخه هاى شـجره خبيثه اموى بر مردم مسلط گرديدند و در نتيجه استقرار حكومت ننگين اموى ، اعمالى از آنان و بنى عباس سر زد كه هيچ شباهتى به اسلام نداشت با اينكه متاءسفانه همه آن ها عنوان خليفه رسول اللّه (ص ) را يدك مى كشيدند.(94)
و ايـن هـا هـمـه ، نـتـيـجـه سـيـاسـت شـيـطـانـى آمـيـخـتـن حـق و بـاطـل بـود كـه سـيـاسـت گـرانِ بـاطـل در پـوشـش حـق و بـا شـعـار عـدالت و اصـول انـسـانـى ، اعـمـال شـيـطـانـى و سـودجـويـانـه خـود را در اين قالب به انجام مى رساندند.
مراحل رشد و شيوع فتنه
الف ـ تولد و بلوغ
هـنـگـامـى كـه زمينه و شرايط فتنه (پيروى از هوس ها، بدعت در دين و عدم تشخيص ‍ حق از بـاطـل ) در جـامـعـه ، فـراهـم آمد، نطفه فتنه در بطن جامعه شروع به رشد مى كند. فتنه گـران و آشـوب پـيـشـه گـان ، هـمـواره بـه گونه اى پنهانى برنامه هاى خود را طرح ريـزى مـى كـنـنـد و افـراد عـادى جـامـعـه ، زمـانـى مـتـوجـّه وقـوع فـتـنـه مـى شـونـد كـه مراحل جنينى و رشد فتنه سپرى شده است . ظهور فتنه تواءم با فساد و خون ريزى است و در ايـن حـال ضـعف ، ناتوانى و اضطراب ، جامعه را از هر سو تهديد مى كند وقتى جامعه بـا چـنين وضعى روبرو شد و درد را به جان لمس كرد و اضطراب و پريشانى را در عمق روح و جـان خـود احساس نمود و به يك باره اشرار را برخود مسلط يافت ، درمى يابد كه چه مولود شومى را در دامن پرورش داده است .
حضرت على (ع )، نحوه رشد و شيوع فتنه را اين گونه ترسيم مى كند:
((... تـَبـْدَاءُ فـى مـَدارِجَ خـَفـِيَّةٍ وَ تـَوُولُ اِلى فـَظاعَةٍ جَلِيَّةٍ شِبابُها كَشِبابِ الْغُلامِ وَ آثارُها كَاثارِ السِّلامِ))(95)
فـتـنـه هـا كم كم از مراحل ناپيدا و مخفى شروع شده و به درجات شديد و روشن منتهى مى گـردنـد. رشد آن همچون رشد نوجوان (بسيار سريع ) است و آثارى كه بر پيكر اجتماع مى گذارند، همچون آثار باقى مانده بر سنگ خارا، زشت و ديرپاست .
ب ـ ثمردهى
مـرحـله بـعـدى رشـد ((فتنه ))، مرحله ثمر دهى است . به اين سخن حكيمانه و زيباى مولاى متقيان على (ع )، توجه كنيم :
((وَاعـْلَمْ اَنَّ لِكُلِّ عَمَلٍ نَباتاً وَ كُلُّ نَباتٍ لا غِنى بِهِ عَنَ الْماءِ وَالْمِياهُ مُخْتَلِفَةٌ: فَما طابَ سـَقـْيـُهُ طـابَ غـَرْسـُهُ وَ حـَلَّتْ ثـَمـَرَتـُهُ وَ مـا خـَبـُثَ سـَقـْيـُهُ خـَبـُثَ غـَرْسـُهُ وَ اَمـَرَّتـْ ثَمَرَتُهُ))(96)
آگـاه باش ! هر عملى رشد و رويشى دارد و هر روينده اى از آب بى نياز نيست . آب ها نيز گـونـاگـونـنـد، پـس ‍ هـر نهالى كه پاك نشانده شود و ريشه در آب پاك داشته باشد، شاخ و برگش نيكو و ميوه اش شيرين است و آن چه به ناپاكى غرس شود و در آب ناپاك ريشه دواند، درختى عيب دار و ميوه اش تلخ است .
حـال ، از آنجا كه درخت فتنه در زمينه و شرايط ناپاك (پيروى از هوس ها، بدعت در دين و عـرضـه بـاطـل در پوسته حق ) ريشه دوانيده است و از همان آب هاى پليد سيراب گشته ، طـبـعـاً تـلخى ثمر آن (تفرقه ، كينه توزى ، تسلط اشرار و...) هم بر ذائقه جامعه خواهد نـشـست و چه بد ثمره اى است . جامعه ، نانِ عمل خود (پيروى كوركورانه از فتنه گران ) را خواهد خورد و در اين هنگامه تر و خشك با هم مى سوزند و فتنه گران براى دستيابى بـه مطامع دنيوى خويش بر هيچ كس رحم نمى كنند. البته اين در صورتى است كه فتنه گـران بـر سـر مـنـافـع و سـهـم خـود از قـدرت و مكنت با يكديگر به توافق برسند! و گـرنـه مـعـركـه اى ديـگـر دامـن گير جامعه فتنه زده خواهد شد و فتنه گران چون سگان حريص بر سرِ مردارى ، به جان هم خواهند افتاد و قربانى اصلى ، مردم بى گناه و بى پـنـاه خـواهـنـد بـود. بـه عـنـوان مثال در سلسله عباسيان دو برادر (امين و ماءمون ) بر سر تـصـاحـب خـلافت به جان هم افتادند و در اين ميان مردم بى گناه تاوان جاه طلبى هاى اين فتنه گران را پرداختند.
((... وَ يَتَكالَبُونَ عَلى جيفَةٍ مُريحَةٍ وَ عَنْ قَليلٍ يَتَبَرَّاءُ التّابِعُ مِنَ الْمَتْبُوعِ وَالْقائِدُ مِنَ الْمَقُودِ فَيَتَزايَلُونَ بِالْبَغْضاءِ...))(97)
فـتـنه گران ، چونان سگ هاى گرسنه ، اين مردار [مطامع دنيوى ؛ ثروت و قدرت ] را از دسـت يـكـديـگر مى ربايند، طولى نمى كشد كه پيرو از رهبر و رهبر از پيرو، بى زارى مى جويند و با بغض و كينه از هم جدا مى شوند.
امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) در سـخنى ديگر اوصاف جامعه فتنه زده و عواقب و آثار زيانبار فتنه گرى در جامعه را گوشزد مى نمايد:
((... افـكـار و انديشه ها به هنگام هجوم فتنه ها پراكنده و عقايد پس از آشكار شدن فتنه ها به شك و ترديد دچار مى گردند، آن كسى كه به مقابله با فتنه ها برخيزد كمرش را مـى شـكـنـنـد و كـسـى كـه در فرو نشاندن آن تلاش كند او را در هم مى كوبند. در اين ميان فـتـنـه جـويـان چـونـان گورخران يكديگر را گاز مى گيرند و رشته هاى سعادت و آيين مـحـكم مردم ، متزلزل و حقيقت امر، پنهان مى ماند. حكمت و دانش كاهش مى يابد... و پيوندهاى خـويـشـاوندى قطع مى گردد و از اسلام جدا مى گردند، فتنه ها چنان ويران گر است كه تـندرست ها بيمار و مسكن گزيدگان كوچ مى كنند... پس سعى كنيد شما پرچم فتنه ها و نشانه هاى بدعت ها نباشيد و آن چه را كه پيوند امت اسلامى بدان استوار است و پايه هاى اطاعت بر آن پايدار، بر خود لازم شماريد.))(98)
پيشگيرى و درمان فتنه
الف ـ پيشگيرى فتنه
پـيـشـگـيـرى هـمـواره قـبـل از بـروز بـيـمـارى و بـه مـعـنـاى زدودن زمـيـنـه هـا وعوامل بيمارى زاست . در اين مرحله كارشناسان و مسؤ ولان جامعه ، وظيفه دارند، ريشه ه