ايت نور و بـنـيـان امور... كسى كه منتظر امر فرج و ظهور باشد، مانند كسى است كه در راه خدا در خون خود تپيده است .
ــــــــ
داستانى از نهج البلاغه :
انديشه فردا
جـمعيت دنبال جنازه موج مى زد. مسلمانان از زن و مرد لا اله الاّ الله گويان پيكر مردى عرب را تـشييع مى كردند. عدّه اى مويه مى كردند، گروهى بر سر و سينه مى زدند. دسته اى نـيـز آرام و بـى صدا اشك مى ريختند و تعداد كمى هم انديشمندانه سر در جيب تفكّر فرو برده و به عاقبت كار خويش مى انديشيدند:
ـ كه سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد؟
ـ مرگ ما چه هنگام فرا خواهد رسيد؟
ـ در لحظه مرگ به چه عملى مشغول خواهيم بود؟
در مـيـان خـيـل جمعيت ، پيشواى مسلمين و اميرالمؤ منين على بن ابى طالب با چهره اى مصمم و جـدّى ديـده مـى شـد. امـام چـون هميشه هم نشينِ آه بود و اطرافيان مولا غرق در تماشاى او و حـالات عـرفـانـى اش . گـاه دسـتى به تابوت گرفته و قدمى به جلو برمى داشتند و گـاه از تـابـوت فـاصـله گـرفـتـه و مـحـو تـمـاشـاى عـظـمـت و سـادگـى امام ، لب به تهليل و تكبير مى گشودند.
هـر چـه جـنـازه بـه گـورسـتـان نـزديـك مـى شد، جمعيت مشايعت كننده بيشتر مى شد و آواى مـسـلمانان در كوى و برزن شهر مى پيچيد. آن ها كه قصد شركت در اين مراسم را نداشتند نيز با ديدن مولاى متّقيان ، سراسيمه به سوى جمعيت مى دويدند.
در مـيـان ايـن هـمـه آوا و غـوغـا، مردانى چند، كودك وار به گرد هم حلقه زده و با سخنانى بـيـهـوده و گـزاف مـى خـنـديـدند. به ناگاه مردى از آنان با صداى بلند قهقهه اى زد و صدايش ‍ به گوش مولا رسيد.
مـولا، مـرد را بـه آرامـى نزد خود فراخواند. گروه زيادى از مردم به دور مولا جمع شدند. مولا رو به مرد كرد و فرمود:
((كَاَنَّ اثوتَ فشا عَط غَفِْنا كُتِبَ و كَاَنَّ اگ قَّ فش ا عَط غَفِْنا وَجَبَ.))
(اى مرد چگونه مى خندى ) گويا مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده و پندارى كه حق بر ديگران لازم گشته است .
سحر كلام مولا همه را تسخير كرد، جمعيت سكوت كردند، جنازه از رفتن بازايستاد، چرا كه جنازه بر دوشان نيز محتاج شنيدن سخنان زيباى امام بودند. مولا ادامه دادند:
((وَ كَاَنَّ الَّذى نَرى مِنَ الاَْمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَليلٍ اِلَيْنا راجِعُون ))
گويا مردگانى كه هر روز (پيش چشمان شما) به ديار آخرت سفر مى كنند، پس از مدتى كوتاه (به دنيا) و به نزد ما بازمى گردند!!
((نُبَوِّؤُهم اَجْداثَهُم و نَاءكُلُ تُراثَهُم كَاَنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!))
و مـردگـان را در قـبـرهـايـشـان مـى گـذاريـم و مـال و امـوال آنـان را مـى خـوريـم . چـنانچه گويى ما پس از آنان تا ابد در اين دنيا زنده خواهيم بود.
((ثُمَّ نَسينا كُلَّ واعِظٍ وَ واعِظَةٍ وَ رُمينا بِكُلِّ جائِحَةٍ.))(145)
آنگاه زنان و مردانى را كه مرگشان پند دهنده بود به كلّى از ياد برديم و به هر آفت و زيانى گرفتار آمديم .
مـردم مـحـو سخنان مولا شده بودند و از اين همه سخنِ حكمت آميز كه در كلماتى كوتاه بيان شد در شگفت بودند.
مـردى كـه آن خـنـده نـابـه جـا را مرتكب شده بود سخت به فكر فرو رفت و بُغضى زيبا گلويش را فشرد. ديگراثرى ازآن خنده هاى بى معنا دراو ديده نمى شد.
لب هـاى امام كه از سخن بازايستاد. جمعيت لا الهَ الاّ اللّه گويان به سوى قبرستان حركت كردند. مرد نيز با جدّيتى تمام به آنان پيوست . او به تابوت مى نگريست و به فردا مى انديشيد، فردايى كه در انتظار همه ماست .پاورقی

1 ـ بـراى يـافـتـن مـنـابـع هر يك به احقاق الحق ، ج 4 / 3، ص 389 به بعد مراجعه كنيد.
2 ـ كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤ منين (ع )، ترجمه ، ص 12 ـ 18.
3 ـ بـحـارالانـوار، ج 38، ص 84 و مـنـاقـب ابـن شـهـرآشـوب ، ج 2، ص 155. طـبـق نـقـل تـواريـخ شـكـسـتـن بـت هـا در دو نـوبـت انـجـام شـده اسـت و ايـن نقل مربوط به قبل از فتح مكه است .
4 ـ خـاطـرات اميرالمؤ منين ، ص 48 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 316.
5 ـ خصال ، صدوق ، ص 662.
6 ـ همان ، ص 68، به نقل از بحار، ج 40، ص 86.
7 ـ خـاطـرات امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، ص 78، بـه نـقـل از فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 2، ص 40.
8 ـ بحارالانوار، ج 8، ص 6.
9 ـ همان ، ج 41، ص 33.
10 ـ خـاطـرات امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، ص 146 بـه نقل از غاية المرام ، ص 293.
11 ـ خصال ، ص 698.
12 ـ خـاطـرات امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، ص 442، بـه نقل از نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى ، خطبه 224.
13 ـ مناقب خوارزمى ، ص 98.
14 ـ امـام عـلى خـورشـيـد بـى غـروب ، ص 228، بـه نقل از تاريخ دمشق ، ج 2، ص 438.
15 ـ مناقب خوارزمى ، ص 39.
16 ـ امام على ، خورشيد بى غروب ، ص 340.
17 ـ سـيـمـاى نهج البلاغه ، ص 44 به نقل از مقدمه تفسير نهج البلاغه ، ج 1، ص 184.
18 ـ همان ، نقل از داستان غدير، ص 286.
19 ـ همان ، ص 45 به نقل از داستان غدير، 285.
20 ـ جلوه ولايت ، ص 301.
21 ـ همان ، ص 290، به نقل از الغدير، ج 11، ص 248.
22 ـ سيرى در نهج البلاغه ، ص 19.
23 ـ چرا شيعه شدم ، ص 227.
24 ـ امـام عـلى خـورشـيـد بـى غـروب ، ص 258، بـه نقل از تاريخ دمشق ، ج 2، ص 162.
25 ـ المستدرك ، ج 3، ص 154.
26 ـ امـام عـلى خـورشـيـد بـى غـروب ، ص 349؛ بـه نقل از شرح حال امام على ، ابن عساكر، ص 89.
27 ـ صوت العدالة الانسانية به نقل از على خورشيد بى غروب ، ص 334.
28 ـ همان ، ج 1، ص 103، به نقل از جلوه ولايت ، ص 313.
29 ـ داستان غدير، ص 295.
30 ـ امـام عـلى خـورشـيـد بـى غـروب ، ص 326 بـه نقل از داستان غدير.
31 ـ سـيـمـاى نـهـج البـلاغـه ، مـحـمـد مـهـدى عـليـقـلى بـه نقل از صوت العدالة الانسانيه .
32 ـ داستان غدير، ص 301.
33 ـ امام على خورشيد بى غروب ، ص 320.
34 ـ سـيـمـاى نـهـج البـلاغـه ، ص 51، بـه نقل از پيرامون نهج البلاغه .
35 ـ امام على مشعلى و دژى ، ص 34.
36 ـ فَقَدْ رَآك عَيْنُ اللّهِ وَ ضَرَبَكَ يَدُ اللّهِ.
37 ـ بحارالانوار، ج 39، ص 340؛ رياض النضره ، محب طبرى ، ج 3، ص 164.
38 ـ اين بحث ، تلخيصى از كتاب ((جاذبه و دافعه على (ع ))) اثر شهيد مطهرى است .
39 ـ بحارالانوار، ج 41، ص 12 ـ 11.
40 ـ همان ، ص 14.
41 ـ همان ، ص 16.
42 ـ همان ، ص 17.
43 ـ همان ، ص 23.
44 ـ نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 231، ص 752.
45 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 346.
46 ـ همان ، خطبه 224.
47 ـ على (ع ) از كعبه تا محراب ، محمدتقى صرفى ، ص 67.
48 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 269.
49 ـ بحارالانوار، ج 41، ص 105.
50 ـ همان ، ص 137.
51 ـ مناقب آل ابى طالب ، ج 2، ص 94.
52 ـ بحارالانوار، ج 40، ص 330.
53 ـ مناقب ابن شهرآشوب ، ج 1، ص 36.
54 ـ تذكرة الخواص ، ص 120.
55 ـ مـنـاقـب ابـن شـهـرآشـوب ، ج 1، ص 366، بـه نقل از احياء العلوم .
56 ـ نهج البلاغه ، خطبه 122.
57 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 301.
58 ـ النهايه ، ج 1، ص 149.
59 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 82.
60 ـ بحارالانوار، ج 41، ص 1.
61 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 179.
62 ـ شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 269.
63 ـ همان ، ج 7، ص 42 ـ 40.
64 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 180.
65 ـ مروج الذهب ، ج 2، ص 358.
66 ـ همان ، ص 372 و وقعه صفين ، ص 27.
67 ـ كامل ابن اثير، ج 3، ص 192 و 277.
68 ـ همان ، ص 326 و مروج الذهب ، ج 2، ص 395.
69 ـ تاريخ