ه قرآن و معيارهاى اسلامى و انسانى روى كار آيد.

بنابراين معاويه ها ، يزيدها ، مروان ها ، عبدالملك ها ، منصور دوانيقى ها ، هارون ها ، مأمون ها ، متوكل ها ، امام زمان هاى عصر خود بوده اند ، كه پيامبر(ص) نشناختن آنها را جاهليّت گرائى و عامل گمراهى و حشر و نشر با مردم جاهليّت اعلام كرده است;

و هم اكنون شناختن زمامداران كشورها و مناطق مسلمان نشين را با ويژگيهائى كه دارند ، بايد جهت شناخت اسلام و پيروى از احكام آن ، جزء وظايف اسلامى دانست ، و مرگ بدون شناخت آنان را مرگ جاهلى ناميد.

و اين پنداريست غلط ، باطل ، مغاير با روح اسلام ، و مسخره آميز ، كه هيچ انسان عاقل و آگاهى آن را نمى پذيرد.

بدين ترتيب و بر اساس نظر شيعه ، پيامبر گرامى اسلام(ص) با ايراد اين حديث شريف ، امامت افراد غير معصوم و جايز الخطا در تبليغ و اجراء احكام اسلام را نفى ، و غير قابل قبول و در آخر جاهليت گرائى خوانده; و اين بيان چيزى است كه شيعه در طول قرن ها به آن معتقد بوده است.( [1] )

اكنون بخاطر آنكه خواننده گرامى نسبت به مدارك حديث آگاه و آشنا گردد ، تعدادى از اسناد آن رااز كتاب هاى اهل تسنّن بنظر مى رسانيم:

1 ــ احمد بن حنبل ( در گذشته 241 ) در« مسند » ج 2 ص 83 و ج 3 ص 446 و ج 4 ص 96 .

2 ــ ابوعثمان جاحظ ( 255 ) به نقل ابوجعفر اسكافى در « نقض كتاب العثمانيه » ص 29 .

3 ــ بخارى ( 256 ) در « صحيح » خود ج 5 ص 13 باب فتن.

4 ــ ابوداود طيالسى ( 259 ) در « مسند » ص 259 ، چاپ حيدرآباد هند.

5 ــ مسلم( 261 ) در « صحيح » ج6 ص21 ـ 22 ،شماره 1849.

6 ــ احمد بن عمر بزاز ( 292 ) در زوائد ج 1 ص 144 و ج 2 ص 143 نيز به نقل  « مجمع الزوائد » .

7 ــ دولابى ( 320 ) در « الكنى و الاسماء » ج 2 ص 3 .

8 ــ حاكم نيشابورى ( 405 ) در« مستدرك »ج2 ص 77 ،117.

9 ــ ابوالقاسم طبرانى ( 360 ) در « معجم كبير » ج 10 ص 350 شماره 10687 چاپ بغداد ، و ج 10 ص 10687 چاپ بيروت; و در « معجم اوسط » به نقل « مجمع الزوائد » ج 5 ص 224.

10 ــ حافظ ابونعيم اصفهانى ( 430 ) در « حلية الاولياء » ج 3 ص224.

11 ــ بيهقى ( 458 ) در سنن ج 8 ص 156 ـ 157 نقل از بخارى و مسلم.

12 ــ شمس الدين سرخسى( 490 ) در « مبسوط »ج1 ص 113.

13 ــ ابن اثير جزرى ( 606 ) در « جامع الاصول » ج 4 ص 70.

14 ــ ابن ابى الحديد معتزلى ( 656 ) در « شرح نهج البلاغه » ج 9 ص 155.

15 ــ نووى ( 676 ) در « شرح صحيح مسلم » ج 12 ص 240 ، و در « رياض الصالحين » ص 164 چ مصر.

16 ــ ذهبى ( 748 ) « ذيل مستدرك حاكم » ج 1 ص77 ، 117.

17 ــ ابن كثير دمشقى ( 774 ) در « تفسير » ج 1 ص 517.

18 ــ تفتازانى ( 792 ) در « شرح المقاصد » ج 2 ص 275 و در « شرح عقايد نسفى» چاپ 1302 ، اما چاپ 1313 كه هفت صفحه آن به دست خيانت كاران حذف و ساقط شده ، فاقداين مطلب است.

19 ــ نورالدين هيثمى ( 807 ) در « مجمع الزوائد » ج 5 ص218 ، 219 ، 223 ، 225 و 312.

20 ــ ابن دبيع شيبانى ( 944 ) در « تيسير الوصول » ج2 ص39.

21 ــ متقى هندى ( 975 ) در « كنز العمال » ج 3 ص 200 چاپ حيدر آباد هند; و ج 6 ص 65 شماره 14863 چاپ حلب.

22 ــ ملا على قارى ( 1014 ) در خاتمه « الجواهر المضيئة » ج 2 ص 509 و ص 457 به نقل از مسلم.

23 ــ شاه ولى الله دهلوى ( 1176 ) در « ازالة الخفاء » ج1 ص3.

24 ــ قندوزى حنفى ( 1294 ) در « ينابيع المودة » ص 117 چاپ اسلامبول.

25 ــ قاضى بهلول زنگنه زورى( 1300 )در« تاريخ آل محمّد »كه از تركى اسلامبولى به فارسى ترجمه و مكرر به چاپ رسيده است.

اينهـا مدارك حديث از صحـاح و مسـانيد اهل تسنن است ، به اضافه چهل و پنج مدرك ديگر از علماى سنى كه در كتاب « شناخت امام يا راه رهائى از مرگ جاهلى( ص 28 ـ 44 ) » به قلم اينجانب مفصّلاً ارائه و معرفى شده  ، و همه آنها اين حديث را با ذكر سند و متن هاى مختلف امّا هم مضمون آورده اند.

و اگر مدارك حديث را از كتابهاى شيعه بر اينها بيفزائيم در اين صورت به بالاترين درجه از تواتر خواهد رسيد.مهدويّت در اسلام

مسأله مهدويّت در اسلام ، آنچنانكه شيعه مطرح مى كند ، يكى از اصيل ترين پايه هاى تداوم اسلام ، و شرط اساسى انقلاب جهانى اسلام و پيروزى و حاكميّت همه جانبه آئين قرآن بر ديگر آئين ها و حكومت هاى جهان است.

زيرا تنها در سايه رهبرى امام واجد شرايط و خليفه معصوم و منبعث از جانب بنيانگذار اسلام است كه اسلام راستين با آزادى كامل و ابعاد گسترده اش در همه شؤون علمى ، سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى ، عبادى ، اخلاقى ، فرهنگى ، قضائى ، نظامى و . . .  مى تواند در سراسر جهان و در ميان عموم توده هاى بشرى خودنمائى كند; و در همين حال وعده الهى در قرآن مجيد( [2] ) مبنى بر پيروزى مستضعفان بر مستكبران عينيّت و تحقّق پيدا نمايد.

مگر نه اين است كه در طول چهارده قرن گذشته تاريخ اسلام صدها كشور بزرگ و كوچك و جزيره و اميرنشين و شيخ نشين در گوشه و كنار جهان وجود داشته و دارد كه مردمش و هيئت حاكمه اش و صدا و سيمايش و دانشگاه و دادگستريش همه و همه دم از اسلام زده و مى زنند.

و هم اكنون در همه اين مراكز انواع شعارهاى اسلامى از طريق رسانه هاى گروهى و كتاب و مقاله ، با ابعاد گسترده تر از گذشته توجه عموم را به خود جلب كرده ، و اكثراً مدّعى هستند و تا حدّى هم راست مى گويند كه قانون اساسى خود را از روى قرآن تدوين نموده اند.

ولى متأسفانه نمى توانيم يك كشور پهناور حدود چهل ميليون نفرى همچون مصر ، بلكه يك كشور بسيار كوچك يا منطقه شيخ نشينى را معرفى كنيم كه نظام صد در صد اسلامى بر آن حاكميّت داشته ، و از هر جهت مورد عمل بوده باشد.

در صورتيكه اگر رهبرى كشورها را زمامداران لايق و مسلمان ــ كه هم آگاهى از اسلام داشتند و هم آزادى از سرسپردگى اجانب و استعمارگران ـ عهده دار بودند ، اين چنين انواع انحراف گرائى ، كجروى مادى و معنوى ، فقر و عقب افتادگى همه جانبه ، و ظلم و فساد جايگزين اسلام نمى شد.

و اين چنين اختلافات عقيدتى و اخلاقى و سياسى و مسلكى و طبقاتى و اجتماعى ، بيش از يك ميليارد مسلمان را دچار تفرقه و جدائى نمى كرد; و تحت نفوذ دشمنان اسلام و استعمارگران قرار نمى داد; و دست گدائى آنان را در جهت علم و صنعت و خوراك و پوشاك و دارو و درمان پيش شرق و غرب دراز نمى نمود.

بدين ترتيب عدل و مساوات واقعى و جهانى و نجات از يوغ ظلم و جور و جهل و نادانى و فقر و ناأمنى معنا و مفهومى نخواهد داشت ، مگر با روى كار آمدن يك زمامدار لايق و نيرومندى كه با آزادى مطلق و به دور از هرگونه ترس و تقيّه و وابستگى و خودفروختگى ، در صحنه عمل وارد شود; و قبل از هر چيز اسلام اصيل را از چنگال اسارت زمامداران نالايق و خود فروخته ، و مسلمانان فريب خورده آزاد سازد; و آنگاه بر اساس قوانين اصيل اسلامى و روش پيامبر(ص) و على(ع) بر مردم حكومت نمايد.

آرى بـه عقيده شيعه اماميه ، و محقّقـان اهـل تسنّن ، اين لباسى است كه به قامت يكتا فرزند امام حسن عسكرى(ع) ، « مهدى منتظر( عج ) » دوخته شده; و تنها اوست كه مسؤوليّت اين كار به عهده اش واگذار شده; و هم اوست كه در سايه رهبريش مستضعفان جهان بر مستكبران پيروز ، و آنچه را كه قرآن مجيد در رابطه با حكومت جهانى و زمامدارى مطلق به بندگان شايسته خدا نويد داده و گويد:

« وَ لَقد كَتبنا فِى الزَّبور م