ر ثواب و جزاء آن حد معينى از آنها يعنى بهشت و قصور مقرر است كه در اخبار اهلبيت اطهار عليهم السّلام كه اختصاص دارد علم اين امر بآنها مذكور است ،

 و مقتضاى آن تحديد وتعيين آن است كه بنده بايد عامل بآن عمل بشود تا آنكه استحقاق آن حدّ معين را پيدا نمايد و عامل بودن هم موقوف است بآنكه انسان عمل را بتمامه بكيفيت صحيحه با جمله شرايط ظاهريه و باطنيه آن بجا آورد بوجهى كه ثابت شده باشد از فرمايش اهلبيت اطهارعليهم السّلام پس در هر درجه از اجزاء يا شرايط عمل نقصانى حاصل شود نقصان باصل عمل حاصل ميشود و باين سبب بنده از اهل آن عمل محسوب نمى شود و بر فرض وقوع عمل هم از بنده بر وجه تمام نيست بشرايط قبول آن ، پس در هر عملى كه بجا آورد استحقاق اجر مقرر همان عمل را پيدا ميكند و اما آنچه را كه بجا نياورد مستحق اجر آن نميشود.

و لكن در قصد نمودن طلب رضاى خداوند متعال را در عبادات خصوصا بعنوان محبت وانس پيدا كردن با او و لاسيما عنوان موالات بااولياء اطيبين او ، پس اولا بنده از همان بدو شروع در عمل و بهر سعيى كه نمايد يا حركتى كند يا نفسى بكشد عامل بآن شده است نهاية تا ختم آن عمل هر چه بيشتر سعى نمايد عمل او اكمل ميشود بواسطه آنكه چون غرض اصلى در عمل محبت و درستى نمودن است با خداوند متعال.

پس هر درجه سعى او جداگانه محبتى است از او نسبت بخداوند عزوجل و در اين حال مادامى كه خللى باين قصد خاص وارد نشود هيچ امرى ديگر مخل باصل عمل او نيست هر چند آن عمل بتمام اجزائه و شرائطه تحقق پيدا نكند در خارج ، پس بنده بهر درجه از آن كه موفق شد از اهل محبت است كاملا.

پس نماز مثلا از براى اهل آن درجات عالياتى مقرر است در بهشت و لكن موقوف است بآنكه مجتمع باشد در آن آداب و احكام و شرايطى كه از جمله است خضوع و خشوع قلب در ان بتوجه تامّ بجانب ملك علام جل شأنه كه اگر اين توجه نباشد در ان بنده ، در زمره اهل نماز محسوب نيست ، ولكن هر گاه عمده قصد و غرض در ان محبّت و دوستى با خداوند متعال باشد و طلب رضاى او باين عمل كه محبوب اوست ، پس نماز بهر درجه كه از او واقع شود عنوان محبّت از او بعمل آمده وداخل ميشود در زمره محبّين خصوصا با ملاحضه آنكه از دوست هر چه باشد قليل آن هم در نظر دوست پسنديده وكبيراست و باين ملاحضه نماز با همان درجه نقصان ان وسيله قرب بنده و معراج او ميشود ، پس اخلاص نيت باين عنوان محبت اعظم مكملات نقصان نماز است ، پس چنين است امر در باب توسل بحضرت ابى عبداللّه عليه السّلام بهر عنوان از زيارت و اقامه تعزيه و نصرت و مودت كه اگر فى الحقيقه قصد و نيت بنده در ان حبّا للّه و لرسوله و لاوليائه عليهم السّلام باشد پس از آن وسيله فوز بدرجات عاليات قرب خداوند متعال است هر چند بظاهر قليل و حقير باشد.

خصوصيت دوم آنكه: در قصد بهشت و حور وقصور چون او غرض اصلى بنده است پس بر فرض وقوع عمل هم صحيحا و مقبولا ، جزاء همان است و ديگر جزاء و ثواب فعلى ندارد ، جز بعضى از خصوصيات دنيويّه چون فرج در شدائد ، ولكن در قصد محبّت خالصه با خداوند متعال و طلب رضاى او ، پس چون تمام توجّه بنده در جمله جهات عبادت قبلا و بعدا و مقارا بجانب خداوند متعال است ، پس جزاء فعلى اين توجه بنده ، توجه خداوند است بسوى او ، در هر حال بنظر تلطّف و مرحمت ، و در اين توجّه الهى حاصل است اكمل مراتب لذائذ از براى اهل آن ، و در اين توجّه الهى است نور قلب از براى بنده ، و شرح صدر و اطمينان نفس است كه بنده ، در هر حال احساس ميكند در قلب خود آثار قبولى عمل را بهمان تكميل مرتبه نورانيت.

و باين سبب شديد ميشود ميل و رغبت و رجاء او در عبادات و عمل ، و هيچ حال يأس از براى او حاصل نميشود ، و امادر قسم اول ، پس استحقاق اين مرتبه از نورانيّت قلب ،61ص كه آثار آن توجه خاص الهى است از براى بنده نيست ، از جهت آنكه ان توجه مخصوص از او بجانب خداوند نيست ، بلكه تمام توجه او به بهشت و حور و قصور ميباشد ، و آن بموقع خود در آخرت باو خواهد عطا شود ، بر فرض سلامت او از جمله فتنها تا حين موت.

خصوصيت سوم آنكه: در قصد بهشت و حور و قصور چون تمام هم بنده توجه او بآنهاست و حقيقت سعيش از براى وصول بآنجاست و لذا از جانب خداوند استحقاق نصرت فعلى از جهت جزاء اين عمل خود ندارد و اگر هم بشود محض تفضل است بلكه با فرض سلامت عملش استحقاق همان حور و قصور را دارد بر حسب وعده الهى چونكه بقصد همان عبادت كرده و با اين حال بنده بسيار در معرض گرفتار شدن بفتنه هاى شياطين از جن و انس و هواهاى نفسانيه و زينتهاى دنيويه ميباشد ، چنانچه بسيارى از عباد و زهاد با كثرت زهد و عبادت مبتلا به بعض از اينها شدند و لكن در قصد محبت خداوند و طلب رضاى او پس چون تمام همّ بنده وسعى او از براى حصول رضا و دوستى خداست پس مجازات اين محبت ، محبت خالصه خداوند متعال است با بنده و لازمه محبت او نصرت و يارى او است بنده را و لازمه نصرت و يارى او محافظت او است بنده اش را از هر نوع فتنه و حطر و هلاكت در هر جهت كه فرض شود ظاهرا و باطنا ازجانب شياطين جنى و انسى و از هواهاى نفسانيه و زينتهاى دنيويه.

پس در قسم اول هر چند بنده از جهت كمال معرفتش بخداوند بآنكه بهشت ونعم بى پايانش از او است و او است خالق آن و بدست او است عطا نمودن آن پس از اين جهت محبت باو پيدا نموده و رجاء و اميد عطاء بهشت و نعم آن را از او دارد و خداوند متعال هم بواسطه همين مقدار معرفت و محبت و رجاء او مقصد او را از بهشت بوسيله عبادت عطا مى فرمايد و لكن حقيقت مقصد اين بنده و ذى المقدمه او همان فوز به بهشت ونعم او است و آن مرتبه محبت و رجائش بخداوند متعال در واقع مقدمه است از براى آن.

و اما در قسم ثانى واقع غرض بنده و مقصد اصلى محبت با خداوند و انس باو و طلب رضاى او است و عمده قصدش در هر عملى مقدمه فوز باين امر است و اگر بهشت و نعيم آن را هم دوست بدارد از جهت آن است كه عطاى او است و محل نظر و رحمت اوست.

خصوصيت چهارم آنكه: در قصد بهشت وحور و قصور چون غرض بنده همان رسيدن بآن است و ان هم بعد از موت است پس طول انتظار دارد غايت مشقت و سختى دارد و اين در معرض سستى حال بنده است در عبادات و اما در قصد محبت و انس با خداوند متعال پس آن امرى است كه در همين عالم از براى بنده مرتبه اى از آن ميسر است مستدام تا منتهى شود بآن عالم بحد اكمل آن ظاهرا و باطنا پس بنده قلب و روح او دائم در لذائذ انس اشتغال دارد و باين سبب هيچ آنّى فتور و سستى براى او حاصل نمى شود.

خصوصيت پنجم آنكه: بر حسب فرمايش نبوى صلى اللّه عليه وآله: « الجنة حفت بالمكاره »

پس لابدا در اين عالم دنيا از براى اهل بهشت مكاره و ابتلاءات و آلام جسمانى و روحانى فراهم ميشود نهايت در هر كسى بوجهى در بعضى بواسطه فقر و در بعضى بواسطه مرض و در بعضى بواسطه خوف اعداء يا جهات ديگر ، پس در مقام عبادت هر گاه غرض همان مجرد وصول به بهشت و حور و قصور باشد و با آنكه آنهم بعد از موت است پس چنين بنده در اين دنيا درمقام مكاره و ابتلاءات ، غايت مشقت از برا