 او فراهم ميشود ، طول انتظار در نظر اويك طرف و آلام مكاره يك طرف و نبودن مقابل فرجى روحانى جز هر گاه متذكر آيات و اخبارى كه در وصف بهشت و اهل اوست شود و گاه لطفى از خداوند تفضلا بواسطه كثرت دعا و تضرع او در طلب فرج ، پس در اين حال اگر مستقيم در طريق بندگى بماند تا حال موت كه بسيار بصعوبت ميگذراند ، با آنكه حال شكوى و جزع او هم بسيار ميشود و آنهم محل است بكمال اجر عبادت و اگر هم چنين استقامتى 62صنداشته باشد كه لابدا در معرض بعض ابتلاءات حالش فاسد و از عبادات بكلى معرض ميگردد ، چونكه استحقاق نصرت كامله الهيه را هم ندارد از جهت همان كه عمده توجهش در عمل بجانب مزد است نه بجانب خداوند واگر هم با خداوند توجه و انس پيداكند مقدمه وصول بمزد است چنانچه ذكر شد.

خصوصيت ششم آنكه: درقصد بهشت و حور و قصور چونكه بنده بعد از فرض تحقق عمل از او بر وجه صحيح ومقبول در آن جزائى جز همان بهشت امر ديگر نيست و آنهم محدود بحّد معين و درجات معينه است ، و چونكه از اين بابت كه قصد جز بهشت چيزى نبوده استحقاق نصرت دائميه كامله خداوند رانداشته باشد ، پس در معرض فتنه بسيار واقع ميشود و خطاء او از اين بابت بسيار واقع ميشود و خطا او از اين بابت بسيار و بى شمار ميشود ، و حقوق و مظالم بسيار بر او تعلق ميگيرد از جانب قلب او كه خيال فاسد در حق كسى كند يا زبان او كه كلامى كه مخل بجان يامال يا عرض و حرمت كسى باشد بگويد و هكذا از دست و پا و چشم و گوش.

پس بسا بنحوى باشد كه در قيامت آز عمل صحيح و مقبول بعوض داده شود چنانچه در اخبار بسيار است ذكر اين امر پس بى عمل شود در قيامت و محتاج بماند و اما در قصد محبت و دوستى داشتن حقيقتا پس با آنكه در اين حال خطا و لغزش چنين بنده بسيار كم است بملاحضه آنكه حفظ و نصرت دائميه خداوند متعال نسبت باو ، و اگر هم چيزى بر عهده او تعلق گيرد خطا و سهوا پس لازمه جزاء محبت الهيه در حق او آن است كه اصلاح جمله جهات منقصتهاى او را در دنيا و آخرت بفرمايد و لهذا صاحب حقّ او را بفضل خود راضى فرمايد چنانچه در اخبار بسيار است كه ائمه اطهار عليهم السّلام خود تكفل ميفرمايند حقوقى كه از ناس بر عهده شيعيانشان باقى مانده و اداء ميفرمايند ، و اين شيعيان اند عمده آن عباد اللّه كه در جهت محبت خداوند موالات با اين اولياء اطهرين او ائمه معصومين نموده اند.

خصوصيت هفتم آنكه: در قسم اول كه قصد مجرد بهشت و حور و قصور است ، بعد از سلامتى از جمله فتنه ها اگر به بهشت رفت سالما پس استحقاق بيش از مزد عمل ندارد بحد محدود و معين در آن و لكن در قسم ثانى كه قصد محبت الهيه باشد خاصه در عنوان موالات با اولياء او پس مصداق عمل ندارد:

(و لدينا فيه مزيد ) و مصداق: (لذين احسنوا الحسنى و زيادة)

واقع ميشوند و اين زياده استدامه دارد در آنجا الى ماشاء اللّه.

خصوصيت هشتم آنكه: در قسم اول چونكه قصد همان حور و قصور بوده است ، پس از لذائذ كامله روحانيه در بهشت بى بهره است 63ص، چونكه نه طالب آن بوده و نه عملى براى آن نموده و نه اهليت آنرا پيدا كرده:

( و ليس للانسان الا ما سعى )

اما در قسم ثانى پس فائز به هر دو ميشوند چونكه طالب هر دو بوده است بعنوان آنكه هر دو جهت محبوب او است هر چند جهت روحانى احب است نزد او و هم عمل براى هر دو نموده از جهت آنكه غرض اصلى او طلب رضاى خداوند و فوز بمقام رضوان او بوده در هر چه حاصل شود و بهر درجه واصل گردد و هم اهليت هر دو را پيدا نموده چونكه بعد از اهليت مقام نعم روحانى نعم جسمانى دون او است بمراتبى.

خصوصيت نهم آنكه: در قسم اول كه قصد محض بهشت و حور و قصور باشد بنده اهليت و استحقاق مجالست و مؤانست با اولياء اطهرين اكرمين معصومين خداوند متعال و متنعم گرديدن بطيبات خاصه از نعم جسمانيه آنها از مأكول و مشروب و ملبوس و مركوب و غيرها در درجات خاصه عاليه آنها را ندارد و در قسم ثانى چون محبت و دوستى خداوند موالات حقيقيه با آن اولياء الهى نموده است پس اهليت و استحقاق آنرا پيدا نموده.

خصوصيت دهم آنكه: در روايت است كه در مقامات عاليات الهيه در قيامت از براى خداوند وعده گاهى است از مواقع خاصه كرامت او كه عباد مكرمين خود را در موعد هر جمعه دعوت در آن ميفرمايد و از جمله كرامات الهيه در آن نسبت بآنها اين است كه با آنها بنداء خود كه خلق ميفرمايد بلاواسطه تكلم ميفرمايد و اظهار لطف و مرحمت ربانيّه شاهانه ميفرمايد كه در اين مكالمه لذتى است فوق آنچه بشود تعقل نمود قبل از احساس آن در آن مقام.

و ديگر از آنجمله كرامات خاصه الهيه در انمقام افاضه نورى است بهريك بوجهى كه چون برميگردند بدرجات خود در جنان حوريان تاب ديدن آنرا نمى آورند و آنها را از شدت ضياء نمى شناسند كه ازواج آنهايند تا پس از مكالمه و كمال تأمل و از سبب آن نور مى پرسند پس بآنها ميگويند كه اين نور از كجا است ودر حديث است آنكه اين مقام خاص كسانى است كه در دنيا رابطه آنها با خداوند متعال بعنوان كمال معرفت و حقيقت محبت بوده است خصوصا در عنوان موالات با اولياء اطهرين او عليهم السّلام.

[2] ــ « و نُريد أن نمنّ على الذين استُضعِفوا فِى الأرضِ و نَجعلهم أئمةً و نَجعلهُمُ الوَارِثين» ; قصص 28/5 .

[3] ــ  « ما در زبور ، پس از ذكر ( تورات ) نوشته ايم كه زمين را بندگان شايسته خدا به ارث خواهند برد » ; أنبياء 21/105 .

[4] ــ و به نقلى مليكه دختر يشوعا پسر قيصر روم ( كه نسب وى به وصى مسيح ، شمعون الصفا ، مى رسيد ) بود; و در جنگ اعراب و روم بر اثر شكست روميان اسير ، و طبق معمول آن روز به عنوان كنيز در بغداد به معرض فروش درآمد; و نماينده حضرت هادى(ع) وى را براى امام عسكرى(ع) خريدارى ، و در اختيار آن حضرت قرار داد.

[5] ــ « من كان من الفقهاء حافظاً لدينه ، مخالفاً لهواه ، مطيعاً لأمر مولاه ، فللعوام أن يقلّدوه ، فانهم حجّتى و أنا حجة الله عليهم ».

[6] ــ « فاستجاب لكم أنى مُمدُّكم بألف من الملائكة مُردفين » ،أنفال 8/9.

[7] ــ « ألن يكفـيكم أن يمدكم ربكم بثلاثة آلاف من الملائكة منزلين »، آل عمران 3/124.

[8] ــ « بلى . . . يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسوِّمين » ، آل عمران 3/125.

[9] ــ « و لقد نصركم الله ببدر و أنتم أذلة » ، آل عمران 3/123.

[10] ــ « و لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين » ، توبه 9/25.

[11] ــ « و قذف فى قلوبكم الرعب فريقاً تقتلون و تأسرون فريقاً » ، أحزاب 33/26.

[12] ــ اين كتاب تأليف اين ضعيف ، شامل 56 متن حديثى ، تاريخى ، كلامى و ادبى اختصاصى يا ضمنى اهل تسنن است درباره حضـرت مهدى(عج) ، كه براى دومين بار بسال 1402 در دو جلد بزرگ در بيروت چاپ و منتشر شده است.

[13] ــ جهت آگاهى بر مصادر شرح حال او و نسخه كتابش مراجعه شود به « الذريعه » 23/233 ، و « معجم المؤلفين » 6/20.

[14] ــ نسخه مخطوط « الدر المنظم » در كتابخانه حسين باشا در آستانه تركيه بشماره 346 موجود است.  ] الغدير 5/414 [

[15] ــ اين كتاب كراراً در حاشيه « نورالابصار » شبلنجى ، ويكبارهم در حاشيه « مشارق الانوار » حمزاوى در مصر به چاپ رسيده است.
بات