خن از مثل ابن ابى الحديد ، با مقام فضلى كه داشته ، جز به انكار حقايق و مخالفت از روى تعصّب با شيعه ، به چيز تفسير نمى شود.

زيرا اميرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و ديگر مراحل حياتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن كسى كه بيش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت يافته ، تا در كلامش اشاره اى به موجوديت او باشد ، و ابن ابى الحديد ( بدون توجه به واقعيت تاريخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد كه مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منكر ولادت و حيات او گردد.

در حديثى كه به نقل سيوطى ــ  در « عرف الوردى »ص126 ــ ابن ابى شيبه ، احمد بن حنبل( [15] ) ، ابوداوود ، ابويعلى( [16] ) ، و طبرانى از پيامبر(ص) آورده اند كه ضمن پيشگوئى از مقدمات همزمان با ظهور مهدى(ع) ــ همانگونه كه اميرمؤمنان(ع) از اسلام تعبير نموده ــ حضرتش از پيش تعبير و پيشگوئى نموده و مى فرمايد:

« يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجِرانِهِ إِلَى الأَرض »( [17] )

يعنى اسلام را با كمال آرامش و با تمام ابعاد پياده و گسترده مى كند.

نيز نعيم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سيد بن طاووس( [18] ) ــ از پيامبر آورده كه فرمود:

« مهدى گنجها را استخراج مى كند و اموال را تقسيم. »

آنگاه فرمود: « يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »

[1] ــ كتاب « مصادر نهج البلاغه و اسانيده » تأليف علامه محقق و دانشمند گرانقدر ، مرحوم سيد عبدالزهراء حسينى عراقى ، شامل پژوهش و تحقيق از اسناد حديثى ، تاريخى و ادبى « نهج البلاغه » مى باشد; كه براى يك يك خطبه ها ، نامه ها و كلمات امام اميرالمؤمنين على(ع) ، 1 تا 12 سند حديثى ، تاريخى و ادبى از منابع سنى و شيعه ارائه نموده; و به حق از عالى ترين و ارزنده ترين كارهائى است كه پيرامون شناخت كتاب و استناد آن به امام(ع) انجام گرفته ، واهميت و ارزش كتاب را در اختيار همگان قرارداده; وضمن چهار مجلد براى دومين بار در بيروت به چاپ رسيده است.

          نيز در همين زمينه « مصادر نهج البلاغه » به قلم دانشمند لبنانى ، شيخ عبدالله نعمت ، رئيس دادگاه جعفرى بيروت ، كه در يك جلد چاپ و منتشر گرديده. و جز اين دو كتاب « مدارك البلاغه و دفع الشبهات عنه » به قلم علامه جليل شيخ هادى كاشف الغطاء است كه ضميمه « مستدرك نهج البلاغه » همان مؤلف در بيروت به چاپ رسيده.

[2] ــ اين مطالب در مراتب زير خلاصه مى گردد:

1 ــ اصل مسأله امامت و رهبرى در اسلام.

2 ــ شرايط امامت ، يا مشخصات و ويژگيهاى امام و رهبر.

3 ــ انواع مسؤوليت هاى مقام رهبرى و قلمرو فعاليت آن.

4 ــ موقعيت اهل بيت و صلاحيت همه جانبه آنها در تصدى مقام خلافت و رهبرى.

5 ــ سيره و روش امام اميرمؤمنان(ع) از آغاز اسلام تا دوران خلافت ، و نقش آن حضرت در جهت رهبرى.

6 ــ رهبرى مطلقه و جهانى در اسلام.

7 ــ ظهور و قيام امام دوازدهم ، و تحقق يافتن رهبرى و زعامت بى قيد و ... .

[3] ــ شايد مقصود اين باشد كه به امام حاضر كه به دنيا بى توجه است ، يا از اصلاح كار شما در شرائط موجود ناتوان است ، طمع مورزيد; و از امام زمان كه غائب مى شود نااميد نگرديد كه رمز پيروزى و كليد حل مشكلات در دست اوست. چه ممكن است كسيكه روگردانده يك پايش بلغزد ، و پاى ديگرش برقرار ماند ، آنگاه پس از مدتى هر دو با هم بجاى خود برگردند ( و دين خدا را كه دستخوش حوادث شده ثبات و استقرار بخشد ).

[4] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 7 ص 94 ـ 95.

[5] ــ شايد كنايه از مواد و مهمات جنگى باشد كه از هر سو به جنگجويان اعطاء مى شود ، و بدين وسيله آتش جنگ برافروخته تر مى گردد.

[6] ــ سوره زلزال 99/2 .

[7] ــ شرح نهج البلاغه ، 9/46 .

[8] ــ نهايه ، ج 3 ص 470 ; الفائق ، زمخشرى 3/141 .

[9] ــ ينابيع المودة ، باب 74 ، ص524 ، چاپ نجف.

[10] ــ مستدرك ، ج 4 ص 514.

[11] ــ خداوند در قرآن مجيد ، سوره نمل 27/84 ، سخن از « دابة الارض » به ميان آورده ، و فرموده: « وَ إذِا وَقعَ القَولُ عَلَيهِم أَخرَجنا لَهم دَآبـّةَ الأَرضِ تُكَلِّـمُهم أَنَّ النَّـاسَ كَانُوا بِايَاتِنَا لاَيوُقِنُون  »

          و به موجب نقل اكثر مفسران ، مقصود از « دابة الارض » ( جنبنده زمينى ) موجودى است كه از طرف خدا برانگيخته شود و با علامت مخصوص ، مؤمن و كافر را از هم جدا و مشخص نمايد. رجوع شود به « نهايه » ابن اثير ، ج 2 ص 96.

[12] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 9 ص 128.

[13] ــ به « شرح تجريد » علامه ، و « شرح تجريد » قوشجى مراجعه شود.

[14] ــ شرح نهج البلاغه ، ج 10 ص 96.

[15] ــ مسند احمد بن حنبل ، 6/316.

[16] ــ مسند ابويعلى ، ج 12 ص 370 ، شماره 6940.

[17] ــ جران به معناى باطن گردن شتر است.

[18] ــ الملاحم و الفتن ، ص 44 ، باب 146.خطبه 187:

 

« أَلا بِأبى وَ أُمّى هُم مِن عِدَّة أسمائُهُم فِى السَّماءِ مَعرُوفَةٌ وَ فِى الأَرضِ مَجهُولَةٌ.

أَلاَ فَتَوَقَّـعُوا مَا يَكُونُ مِن إِدبَارِ أُمُورِكُم ، وَ انقِـطَاعِ وُصَلِكُم وَ استِعمَالِ صِغَارِكُم.

ذَاكَ حَيثُ تَكُونُ ضَربَةُ السَّيفِ عَلَى المُؤمِنِ أَهوَنُ مِنَ الدِّرهَم مِن حِلِّهِ ، ذَاكَ حَيثُ يَكونُ المُعـطَى أَعظمَ أَجرًا مِنَ المُعـطِى. ذَاكَ حَيثُ تَسكَرُونَ مِن غَيرِ شَراب ، بَل مِنَ النِّعمَةِ وَ النَّعِيم ،  وَ تَحلِفوُن مِن غَيرِ اضطِرَار ، وَ تَكذِبُونَ مِن غَيرِ إِحرَاج . ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ البَلاَءُ كَمَا يَعَضُّ القَتَبُ غَارِبَ البَعِيرِ . مَا أَطوَلَ هذَا العَنَاءَ ، و أَبعَدَ هذَا الرَّجَاءَ »

هان ، پدر و مادرم به فدايشان باد; آنها گروهى باشند كه نامهايشان در آسمان نزد فرشتگان معروف است ولى در زمين ناشناخته اند; آگاه باشيد شما آماده عقبگرائى امور خويش و گسيختگى پيوندها و روى كار آمدن كوچكان ( خردسالان ، نالايقان دون همت ) خويشتن باشيد.

ابن ابى الحديد مى نويسد:

« الاماميه تقول هذه العدة هم الائمة الاحد عشر من ولده(ع) ; و غيرهم يقول انه عنى الابدال الذين هم أولياء الله فى الارض . . .  »

اماميه گويند: اين عده امامان يازده گانه از فرزندان آن حضرت(ع) هستند; و ديگران مى گويند: مقصود حضرت از اين كلام أبدالند كه أولياء خدا در زمين هستند; و ما پيش از اين درباره قطب و ابدال بوضوح سخن گفته ايم.

آنگاه مى گويد:

سخن آن حضرت كه مى فرمايد: « نامهاى آنان در آسمانها معروف است » يعنى فرشتگان معصوم آنها را مى شناسند و خداوند اسماء آنان را به ايشان اعلام نموده است.

و اينكه فرموده: در زمين ناشناخته اند يعنى در نظر توده صمردم ( كه ) بخاطر استيلاء و نفوذ گمراهى بر اكثريت آنان ( امامان بر حق را نمى شناسند يا نسبت بدانها بى تفاوتند ).

در اينجا توجه خوانندگان را به ايـن نكته معطوف مى داريم  كه:   

ابن ابى الحديد ، تفسير عبارت اميرمؤمنان(ع) به امامان يازده گانه را به شيعه نسبت داده ، و تفسير آن به ابدال و اولياء در زمين را به ديگران; ولى خود اظهار نظرى نكرده; زيرا گويا بدين مطلب توجه داشته است كه اين چنين تعبيرى از ناحيه امام اميرمؤمنان(ع) درباره يك عده ــ هرچند اولياء خدا 