وانمندى كه نقشهاى گوناگون حياتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظيفه خداشناسى ، پيامبر شناسى ، و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، و عملا به لوازم آن پايبند باشند ، هرچند كه در بستر آرام و در كنار زن و فرزند هم بميرند ، شهيد از دنيا رفته; و به پاس وظيفه شناسى از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.

بديهى است كسانى كه انواع مسؤوليتهاى علمى ، اجتماعى و شرعى را به عهده دارند ، يا با قلم و بيان ، با طرح و نقشه ، با كمكهاى مادى و تشويق نيروهاى اعزامى ، از دور و نزديك جبهه هاى جنگ بر عليه كفر و استعمار را تقويت ، و عرصه را بر دشمن تنگ مى كنند; يا از همين طرق به ترويج اسلام و تضعيف دشمنان در محيط هاى غير جبهه جنگ مى پردازند ، و از صرف امكانات مادى و معنوى خود در اين باره دريغ نمىورزند; همه و همه مصداق واقعى و نمونه فرمايش امام اميرالمؤمنين(ع) قلمداد شوند ، و هر چند كه در بستر خواب از دنيا بروند برخوردار از مقام شهيد خواهند بود.

و هر آنكس كه در وظائف خداشناسى ، پيامبر شناسى و امام شناسى ، يا گردن نهادن به لوازم آن تقصير كند و از روى هوى و هوس ، و به طمع سود مادى يا شهرت ، در ميدان جنگ هم كه شركت كند و كشته شود ، شهيد مورد نظر و گواهى قرآن و اسلام نخواهد بود.

آرى ، نمونه آن خوارج و افراد لشكر عمر سعد در كربلا بودند ، كه صدها نفر از آنها در ميدان جنگ كشته شدند در حاليكه امامهاى برحق خود را نشناخته ، يا شناخته بودند ، و با جبهه گيرى شمشير بر روى آنان كشيدند.

چنانچه نمونه آن در حال حاضر رو در روئى و جنگ گروهى از مردم عراق عليه ايران است كه بخاطر مطامع و منويات شوم دشمنان اسلام ، دو كشور مسلمان نشين را به خاك و خون كشيدند.

بنابراين عراقيان بيشمارى كه با شركت اختيارى در اين غائله جان خود را از دست دادند ، نه تنها نمى توان نام شهيد بر آنها نهاد ، كه با قيام مسلحانه عليه مسلمانان ، مفسد فى الارض و عامل بزرگترين جنايت بوده; و خود و اربابانشان در پيشگاه خداو خلقْ روسياه ، و گرفتار كيفر آن همه تجاوزات و كشتارها و زيانهاى مادى و معنوى خواهند بود.

بطور خلاصه امام(ع) با ايراد اين سخن ، سرعت فرا رسيدن قيامت را بدانچه رخ داده و به وقوع پيوسته تشبيه نموده; و آنگاه اين مطلب را با حرف « قد » ، كه به اصطلاح بيانگر تحقيق است ، تأكيد نموده و ميگويد:

چنان است كه نشانه هاى آن ( قيامت ) مثل ظهور دجّـال ، ظهور مهدى و عيسى عليهماالسّـلام ، و جز اينها ( ديگر چيزهاى حتمى الوقوع ) لباس وجود پوشيده.

ابن ميثم پيرامون جمله « وَ لاَتُحرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم » نوشته است:

اين سخن نهى از جهاد بدون فرمان يكى از امامان ( معصوم ) پس از اميرمؤمنان است كه از فرزندان حضرتش مى باشند; و اين به هنگامى خواهد بود كه كسى از آن امامان به منظور برقرارى حكومت حقّ بپا نخواسته باشد; چه اينگونه حركتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جايز نخواهد بود . . .  .( [3] )حكمت 147:

 

« اللَّـهُمَّ بَلَى! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم للهِ بِحُجَّة ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا ، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا ، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّـنَاتُهُ. وَ كَم ذَا وَ أَينَ أُولــئِكَ؟ أُولــئِكَ ـ وَ اللهِ ـ الأَقَلُّونَ عَددًا ، وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَدرًا.

يَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَيِّـنَاتِهِ ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم ، وَ يَزرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشبَاهِهِم.

هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقِيقَةِ البَصِيرَةِ ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ اليَقـِينِ ، وَ استَلاَنُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ ، وَ صَحِبُوا الدُّنيَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَى.

أُولئكَ خُلَفاءُ اللهِ فِى أَرضِهِ ، وَ الدُّعَاةِ إِلى دِينِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلى رُؤيَتِهِم! انصَرِف يَا كُمَيلُ إِذَا شِئتَ. »

بار خدايا چنين است كه هرگز زمين ـ به لطف تو ـ از كسيكه با حجت و دليل بامر حق قيام كند و دين الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشكار ( مثل امامان يازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بين نرود. و آنها چند نفرند و كجايند؟

آنان بخدا سوگند تعدادشان اندك ، اما از حيث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.

خداوند به وسيله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى كند ، تا آنرا بكسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بيفشانند.

علم و دانش با حقيقتى آشكار بدانها روى آورد; و آنها روح يقين را با نهادى آماده و پاك لمس نمايند; آنچه را دنياپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند ، آنها براى خويش آسان و گوارا دانند; و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند ، بدان انس گيرند. دنيا را با تن هائى همراهى كنند كه ارواحشان بجهان بالا پيوسته است.

آنها در زمين خلفاى الهى باشند و دعوت كنندگان بدينش.

آه آه بسى مشتاق و آرزومند ديدارشان هستم ، اى كميل هم اكنون اگر مى خواهى بازگرد.

اين فراز از سخنان امام اميرالمؤمنين على(ع) تحت شماره 147 كلمات « نهج البلاغه » ذكر شده ، و عدّه اى از اعلام ادب و تاريخ و حديث از اهل تسنن نيز آن را آورده اند.( [4] )

ابن ابى الحديد همچون بسيارى از شارحان « نهج البلاغه » ( با توجه به جمله هاى « قائم لله بحجة » و « خلفاء الله فى ارضه » و « الدعاة الى دينه » و ديگر جملات و قرائن مندرجه در اين فراز از كلام امام كه جز بر پيامبر و امام معصوم بعد از او ، بر هيچ مقام و شخصيتى منطبق نمى شود ) نتوانسته است دلالت اين قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقيده شيعه ــ در مورد امامت و خلافت علنى يازده امام معصوم ، و امامت و خلافت توأم با غيبت امام دوازدهم حضرت مهدى(ع)  ــ انكار نمايد و نوشته است:

اين جمله اعتراف صريح امام نسبت به مذهب اماميه است.( [5] )

لكن بر اساس عقيده شخصى اش ( انكار تولد حضرت مهدى(ع) ) در جا زده و مى گويد:

جـز آنكه اصحاب ما آن را حمل بـر وجود ابدال مى نمايند كه اخبار نبوى درباره آنان وارد گرديده.

و اين همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعكس است كه قرآن مجيد مى فرمايد:

« و َلاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَكتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »( [6] )

حق را بباطل مپوشانيدو آن را كتمان كنيد در حاليكه مى دانيد حقيقت چيست و حق كدام است.

و نيز مى فرمايد:

« لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَكتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »( [7] )

چرا حق را بباطل مى پوشانيد و آن را كتمان مى كنيد در حاليكه مى دانيد حقيقت چيست و حق كدام است.

امام(ع) در اين فراز پر محتوى از كلام خود ، قبل از هرچيز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبرى در اسلام و نياز بى چون و چراى جامعه اسلامى به وجود امام واجد شرائط ، در هر عصر و زمانى معطوف داشته ـ  و در قالب راز و