يل ما سخنان فراوان آن حضرت(عليه السلام) در انتقاد از خلفا و از جمله خليفه دوم مى باشد. افزون بر آن كه امام(عليه السلام) هرگز روش و شيوه حكومت آنان را نپذيرفته و اين را در عمل نشان داده است، از اين رو امكان ندارد امام(عليه السلام) از يك سو روش فردى را تأييد نمايد و از سوى ديگر در عمل بر خلاف سيره و روش او حركت نمايد و رفتار و اعمال او را به نقد بكشاند.

همكارى هاى امام(عليه السلام) با خليفه سوم

امام على(عليه السلام) در موارد زيادى، براى پيش گيرى از هرج و مرج، از بين بردن زمينه توطئه هاى آينده و نيز به اقتضاى شرايط و رعايت مصلحت، با عثمان همكارى كرده اند، اوج اين همكارى ها در جريان محاصره منزل عثمان رخ داده است. در زمانى كه عثمان به هيچ كس نمى توانست دل ببندد چرا كه به عيان بى مِهرى ها را از دوستان خود ـ دوستانى كه در پناه حمايت هاى او به جايى رسيده بودند ـ مى ديد; اما درست در همين شرايط تنها امام على(عليه السلام) بود كه به يارى عثمان شتافت. مواردى از اين همكارى ها چنين است:

الف) ميانجيگرى امام على(عليه السلام) بين عثمان و مردم

در اواخر عهد خلافت عثمان، مردم سراسر قلمرو پهناور آن روز اسلام از تبعيض ها و حيف و ميل هاى كارگزاران خليفه به ستوه آمده بودند و به همين جهت صداى اعتراض از گوشه و كنار بلند شده بود. عثمان و كارگزارانش هيچ اعتنايى به اين اعتراضات نمى كردند. مردم مدينه به برادران مسلمان خود در ساير شهرها نامه نوشتند و از آنها خواستند تا عليه عثمان جهاد كرده و او را از خلافت خلع كنند. ([22]) نخستين گروهى كه به اين ندا لبيك گفتند، مردم مصر بودند. آنها به مدينه آمدند و به صراحت از عثمان درخواست كردند كه توبه كند وگر نه شمشيرهاى خود را به كار خواهند گرفت. ([23]) و برخى نيز گفتند كه «قربة الى الله» عثمان را مى كشيم. ([24])

عثمان از امام على(عليه السلام)خواست تا با مردم صحبت كند و نگذارد كه بر او بشورند. امام على(عليه السلام) به اين شرط كه او به هر آنچه كه به مردم وعده مى دهد عمل كند، پذيرفت و مردم را دعوت به آرامش كرد. مصريان تعهدنامه اى از جانب عثمان نوشتند و از او خواستند تا آن را امضا كند و در پايان آن نوشتند كه على(عليه السلام)از جانب عثمان ضامن اجراى تمام اين تعهدات است. ([25])

برخى از منابع نوشته اند كه تنها شخصيتى كه مى توانست به خوبى از عهده اين ميانجيگرى برآيد امام على(عليه السلام) بود. حتى كسان ديگرى پيش از امام على(عليه السلام)خواستند كه وساطت كنند اما مردم آنها را نپذيرفتند. ([26]) به همين علت بود كه عثمان در مدت محاصره، از تنها كسى كه درخواست كمك كرد امام على(عليه السلام)بود. ([27]) ابن شبّه نميرى، بابى مخصوص به استمدادهاى عثمان از امام على(عليه السلام)در كتاب خود باز كرده است و به تفصيل به شرح كمك هاى امام على(عليه السلام) به عثمان پرداخته است. ([28])

عثمان در دوران محاصره منزلش، در شرايطى قرار داشت كه خود نمى دانست كه چه كار مى كند. او يك بار ابن عباس را فرستاد تا از امام على(عليه السلام) بخواهد كه از مدينه خارج شود و به ينبع ـ محلى در اطراف مدينه ـ برود تا مردم، ديگر به نام او شعار ندهند. امام(عليه السلام)قبول كردند و از مدينه خارج شدند. پس از مدتى، مردم به عثمان فشار آوردند و عثمان به ناچار دوباره دست به دامان امام(عليه السلام) شد و براى حضرت پيغام فرستاد كه به مدينه برگردد. حضرت به مدينه برگشتند. پس دوباره ابن عباس را نزد امام(عليه السلام) فرستاد تا از حضرت بخواهد كه از مدينه خارج شود. امام على(عليه السلام)ناراحت شدند و فرمودند: «يا ابن عباس! ما يريد عثمان الاّ ان يجعلنى جملا ناضحاً بالغرب; اقبل و ادبر. بعث الىّ ان اخرج، ثم بعث الىّ ان اقدم، ثم هو الان يبعث الىّ ان اخرج، و الله لقد دفعت عنه حتى خشيت ان اكون آثماً»; ([29]) اى پسر عباس! عثمان جز اين نمى خواهد كه مرا چون شتر آب كِش سرگردان نگاه دارد; گاهى بروم و گاهى برگردم. يك بار پيغام فرستاد از مدينه خارج شوم، دوباره خبر داد كه بازگردم، هم اكنون تو را فرستاده كه از شهر خارج شوم. به خدا سوگند! آن قدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار باشم.

اين فراز از نهج البلاغه، نشان مى دهد كه امام على(عليه السلام) در نهايت همكارى با عثمان بوده تا جايى كه ترس از افراط بر امام(عليه السلام) عارض شده است.

اين كمك هاى امام(عليه السلام) به عثمان در شرايطى صورت مى گيرد كه نزديكترين افراد به عثمان، مرگ و قتل او را آرزو مى كردند تا پس از آن به مقاصد خود لباس عمل بپوشانند.

زمانى كه خانه عثمان در محاصره بود، عثمان نامه هاى مكررى براى معاويه نوشت و از او درخواست كمك كرد. معاويه درخواست هاى عثمان را پشت گوش انداخت و تنها در اواخر حياتش 12 هزار نفر به سوى مدينه روانه كرد، ولى به فرمانده آنها گفت: در فلان نقطه بمان تا دستورم به تو برسد. آنگاه خودش به نزد عثمان رفت تا شرايط را از نزديك ببيند. عثمان به او گفت: كمك آورده اى؟ معاويه گفت: آمده ام تا از حال شما آگاه شوم آنگاه به سپاهم برگردم و كمك بياورم. عثمان گفت: نه، تو اراده كرده اى تا كشته شوم، آنگاه تو خود را ولىِ خون من معرفى كنى. معاويه از نزد عثمان بيرون آمد و تا زمانى كه عثمان كشته شد، برنگشت. ([30])

امام على(عليه السلام) خود به اين مطلب در نامه اى كه براى معاويه فرستاده است، چنين اشاره مى كند: «ثم ذكرت ما كان من امرى و امر عثمان، فلك ان تجاب عن هذه، لرحمك منه، فايّنا كان اعدى له و اهدى الى مقاتله; اَمَن بذل له نصرته فاستقعده و استكفّه ام من استنصره فتراخى عنه و بثّ المنون اليه، حتى اتى قَدَره اليه»; ([31]) سپس كار مرا با عثمان به يادآوردى، تو بايد پاسخ دهى كه از خويشاوندان او هستى! راستى، كدام يك از ما دشمنى اش با عثمان بيشتر بود و راه را براى كُشندگانش فراهم نمود؟ آن كس كه به او يارى رساند و از او خواست به جايش نشيند و به كار مردم رسد يا آن كه از او يارى خواسته شد و دريغ كرد و به انتظار نشست تا مرگش رسد؟

و در نامه اى ديگر نيز خطاب به معاويه مى نويسد: «فاما اكثارك الحجاج على عثمان و قتلته، فانك انما نصرت عثمان حيث كان النصر لك،. خذلته حيث كان النصر له»; ([32]) اما جواب پرگويى تو نسبت به عثمان و كشندگان وى آن است كه تو عثمان را در هنگامى كه انتظار پيروزى او را داشتى، يارى دادى و آنگاه كه يارى تو به سود او بود، او را خوار گذاشتى.

استاد مطهرى مى نويسند: «معاويه كه تنها يك هدف داشت و هر وسيله را براى آن هدف مباح مى دانست، و در منطق او و امثال او، نه عواطف انسانى نقش دارد و نه اصول، آن روزى كه تشخيص داد از مرده عثمان بهتر مى تواند بهره بردارى كند تا از زنده او، و خون به زمين ريخته عثمان به او بيشتر نيرو مى دهد تا خونى كه در رگ هاى عثمان حركت مى كند، براى قتل او زمينه چينى كرد و در لحظاتى كه كاملا قادر بود كمك هاى مؤثرى به او بدهد و جلو قتل او را بگيرد او را در چنگال حوادث تنها گذاشت». ([33])

امام على(عليه السلام) در آن 