شرايط از هر گونه وساطتى براى رفع شورش و محاصره دريغ نمى كرد اما دريغ و درد كه عثمان نمك خورد و نمكدان شكست; چرا كه او وقتى وساطت و تلاش امام(عليه السلام) را ديد، به امام حسن(عليه السلام)گفت: پدرت فكر مى كند كه هيچ كس به اندازه او نمى داند، در حالى كه من بهتر از او مى دانم كه چه كار مى كنم به او بگو ما را رها كند و به حال خود واگذارد. ([34])

ب) فرستادن آب براى عثمان توسط امام على(عليه السلام)

در زمان محاصره عثمان، قيام كنندگان به دستور طلحه آب را به روى عثمان و خانواده اش بستند. ([35]) امام على(عليه السلام) كه در ملك خود در خارج از مدينه بود، به طلحه پيام فرستاد و از وى خواست تا به عثمان اجازه دهد تا از چاه متعلق به خودش ـ رومه ـ آب بردارد و از تشنگى هلاك نشود. اما طلحه زير بار نرفت. چون محاصره كنندگان به شدت عمل خود افزودند، و شرايط براى عثمان سخت شد، مروان، براى امام(عليه السلام) پيغام فرستاد و آب طلب كرد. امام(عليه السلام) با طلحه مذاكره كرد و چون ديد كه طفره مى رود، خشمگين شد تا جايى كه طلحه چاره اى جز موافقت نديد. ([36]) و سرانجام، امام على(عليه السلام) عليرغم مخالفت محاصره كنندگان، براى عثمان آب فرستاد. ([37]) و براى اين كار، عده اى از موالى بنى هاشم و بنى اميه زخمى شدند. ([38])

ج) نقش امام على(عليه السلام)در جلوگيرى از قتل عثمان

وقتى به امام على(عليه السلام) گزارش دادند كه مردم كمر به كشتن عثمان بسته اند، آن حضرت براى دفاع از عثمان به روياروى با محاصره كنندگان برخاست. او به فرزندان خود دستور داد: «اذهبا بسيفكما حتى تقوما على باب عثمان; فلا تدعا احداً يصل اليه»; ([39]) شمشيرهاى خود را برداريد و بر در خانه عثمان بايستيد و اجازه ندهيد كسى به خليفه دست يابد.

فرزندان حضرت در اجراى امر پدر، خود را به خانه عثمان رساندند و با مهاجمان به كارزار پرداختند تا جايى كه در اين ماجرا سر و صورت امام حسن(عليه السلام)از خون گلگون گشت و سر قنبر ـ غلام امام(عليه السلام) ـ به سختى مجروح گرديد. ([40]) وقتى هم كه امام على(عليه السلام)خبر قتل عثمان را شنيد، خود را به خانه عثمان رساند و به فرزندانش فرمود: در حالى كه شما بر در خانه عثمان بوديد، او چگونه كشته شد؟ آنگاه به يكى از آنها سيلى و به ديگرى مشتى زد و با عصبانيت آنجا را ترك گفت. ([41])

با توجه به مطالبى كه ذكر شد مسلم است كه هر انسان منصف و با وجدانى كه در تاريخ صدر اسلام و وقايع قتل عثمان، مطالعه كند، به پاكى حضرت على(عليه السلام) از اين واقعه اذعان خواهد كرد. ولى متأسفانه عده اى از افراد با توجه به بغض و عداوت هايى كه از حضرت على(عليه السلام) در دل گرفته بودند، بدترين تهمت ها را به آن حضرت (عليه السلام)روا داشتند. آنها تهمت دست داشتن در قتل عثمان را بر سر زبان ها انداخته و آن را تبليغ كردند; اين تحريكات، تهمت ها و افتراها باعث به وجود آمدن جنگ هاى داخلى در جهان اسلام شد. جنگ هايى كه آثار سوء بسيارى در ميان مسلمانان بر جاى گذاشت و دستاوردش آن شد كه دشمنان نگذاشتند عادل ترين پيشواى انسانيت بعد از رسول الله(صلى الله عليه وآله)بتواند به صورت كامل و دلخواه، احكام نورانى اسلام را پياده كند و در نهايت، امت اسلام از وجود پيشوايى همچون اميرمؤمنان(عليه السلام)محروم ماند. كسانى مثل عايشه به صراحت در مكه به سخنرانى پرداختند و گفتند كه على(عليه السلام) عثمان را كشته است و عده اى از مردم شام قسم ياد كردند كه على(عليه السلام)را بكشند. ([42])

حضرت على(عليه السلام) به طور مكرر در نهج البلاغه، در مقابل اين تهمت ها واكنش نشان داده، از خود دفاع فرموده و اثبات كرده است كه كسانى كه به حضرت تهمت قتل عثمان را وارد مى كردند خودشان در اين فتنه بزرگ دست داشتند و براى اين كه خود را از اين عمل زشت پاك كنند پيراهن عثمان را علم كردند و فرياد واعثمانا! سر دادند. بسيارى از منابع تاريخى مسلمين، روايات متعددى را ذكر كرده اند كه در آنها امام على(عليه السلام) از قتل عثمان تبرّى جسته است. ([43])

در پنج مورد على(عليه السلام) خود را از شركت در قتل مبرا مى كند و در يك مورد طلحه را كه مسأله قتل عثمان را بهانه اى براى تحريك عليه على(عليه السلام) قرار داده شريك در توطئه بر ضد عثمان معرفى مى نمايد. در دو مورد معاويه را كه قتل عثمان را دستاويز توطئه و اخلال در حكومت على(عليه السلام) قرار داد و مردم بيچاره را با عنوان قصاص كشندگان خليفه مظلوم به نفع آرمان هاى خود تهييج كرده، سخت مقصر مى شمارد; چنان كه آمده است هنگامى كه خبر تهمت بنى اميه مبنى بر مشاركت ايشان در قتل عثمان به آن حضرت رسيد فرمود: «اَوَ لَمْ يَنْهَ بنى اميةَ عِلْمُها بى عن قَرْفى؟ اَوَ ماوَزَعَ الجُهّال سابِقَتى عن تُهْمَتى وَ لَما وعظهم الله به ابلغ من لسانى»; ([44]) چرا شناخت و معرفت بنى اميه از من، آنان را از عيب جويى نسبت به من، باز نداشت ـ يعنى آنها مرا خوب مى شناختند كه در اين واقعه هيچ گونه عيب و ايرادى بر من وارد نيست ـ. چرا سابقه درخشان من در اسلام، برجستگى زحمات من در دفاع از نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) و اسلام عزيز، مانع تهمت افراد جاهل و نادان نشد؟ پند و اندرزى كه خداوند به اينان داده از گفتار من روشن تر و بليغ تر است.

اين فراز از سخن حضرت اشاره به آياتى است كه از سوءظن به مؤمن نهى مى كند و اذيت مؤمن و تهمت به او را بزرگترين گناه مى شمارد. وقتى اين آيات هشدار دهنده در آنها اثر نمى كند چگونه سخنان مولا(عليه السلام) در دل هاى تاريك و سنگين آنها اثر خواهد كرد؟

امام در نامه اى خطاب به مردم كوفه خود را از اين اتهام پاك نموده، مى نويسد: «انّ الناس طغوا عليه، فكنت رجلا من المهاجرين اُكثر استعتابه و اُقل عتابه»; ([45]) مردم بر عثمان عيب گرفتند و از مهاجران، من تنها كسى بودم كه او را به جلب رضايت مردم واداشتم و كمتر به سرزنش او زبان گشودم.

امام على(عليه السلام)نه تنها قاتل عثمان نبود بلكه موافق با قتلش هم نبود چرا كه مى دانست قتل خليفه، به معنى غلبه مردم بر حاكم است و اين يعنى ايجاد هرج و مرج و صرف اين كه مردم احساس كنند مى توانند هر حاكمى را به راحتى از پا درآورند، براى جامعه خطرناك است. ([46]) از سويى امام چون مى دانست قتل عثمان در هر حال به نفع معاويه است، با اين كار مخالف بود. ([47])

امام على(عليه السلام) در جاى ديگر مى فرمايد: اگر مى دانستم كه بنى اميه با قسم چيزى را باور مى كنند، در ميان ركن و مقام قسم مى خوردم كه من عثمان را نكشتم. ([48])

امام(عليه السلام) در نامه اى به معاويه نوشتند: «اگر كسى درباره قتل عثمان حكم كند خواهد ديد كه پاك ترين افراد من هستم». ([49]) و در جاى ديگر فرمودند: «من، نه عثمان را كشتم و نه به كشتنش فرمان دادم». ([50]) اما در هر حال، قتل عثمان نتيجه انحرافات عثمان بود و هيچ راهى هم براى دفع آن نبود. از اين رو امام(عليه السلام)مى فرمايد: «ما امرت و لا نهيت، لا سرّنى و لا ساءنى قتل عثمان»; ([51]) من نه دستور كشتن عثمان را دادم و ن