 كه دستور دادم كسانى كه قربانى نياورده‏اند، از احرام خارج شوند؟! جواب داد: اى رسول خدا، به خدا قسم تا وقتى كه شما محرم هستيد، از احرام خارج نمى‏شوم! پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به وى فرمود: تو به اين دستور الهى ايمان نمى‏آورى تا اين‏كه مى‏ميرى!(45)

ابن اسحاق با سند خود از عايشه روايت كرده است: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مردم دستور داد كه از احرام خارج شوند، مگر كسانى كه قربانى آورده باشند. به دنبال آن تمام كسانى كه قربانى نياورده بودند مُحل شدند و زنان وى نيز از احرام خارج شدند. همچنين از حفصه، دختر عمر، روايت كرده است: رسول الله به زنان خود دستور داد كه با اتمام اعمال عمره از احرام خارج شوند. زنانش از وى پرسيدند: اى رسول خدا، چه چيزى موجب مى‏شود كه شما از احرام خارج نشويد؟! جواب داد: من قربانى آورده‏ام و موهايم را تلبيد(46) كرده‏ام، از اين‏رو نبايد مُحل شوم تا شترهاى قربانى را نحر كنم.(47)

پس از آن، رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مكه اقامت نكرد. از اين‏رو، امّ هانى، دختر ابوطالب، از وى پرسيد: اى رسول خدا، آيا در خانه‏هاى مكه اقامت نمى‏كنى؟ آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: نه.(48) و به أبطح، كه بين مكه و منى واقع شده بود، رفت و همراه اصحابش تا روز ترويه،(49) يعنى بقيه روز سه شنبه و روزهاى چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه(50) را در آن‏جا اقامت كرد.

على عليه‏السلام كه از راه رسيد، طواف و نماز و سعى را به جاى آورد، ولى تقصير نكرد و به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ملحق شد و ديد كه آن حضرت هم تقصير نكرده است. سپس بر فاطمه عليهاالسلام وارد شد كه قربانى نياورده بود و براى همين به دستور رسول خدا مُحل شده بود. على عليه‏السلام مشاهده كرد كه وى لباس رنگين پوشيده و بوى خوش استعمال كرده است، از اين‏رو پرسيد: چرا چنين كرده‏اى؟! فاطمه پاسخ داد: رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ما دستور داده است كه چنين باشيم. شِكوه و گلايه از على عليه‏السلام

ابن اسحاق در ادامه مى‏نويسد: سپاهيان على عليه‏السلام به خاطر برخورد شديد وى با آنان در باز پس‏گيرى حلّه‏هايى كه به تن كرده بودند، به شكايت از نزد رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرداختند. سپس با سند خود از ابوسعيد خدرى روايت كرده است: پس از آن رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى ايراد خطبه از جاى خود برخاست و شنيدم كه مى‏فرمايد: «اى مردم، از على عليه‏السلام شكوه نكنيد؛ زيرا به خدا سوگند كه او در راه خدا بهتر از آن است كه مورد شكوه قرار گيرد.»(51)

شيخ مفيد ضمن نقل اين حادثه اضافه مى‏كند: پس از گلايه‏هاى سربازان از على عليه‏السلام ، پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به جارچى خود دستور داد كه با صداى بلند اعلام كند: زبان‏هاى خود را از بدگويى درباره على عليه‏السلام بازداريد. همانا او در امور مربوط به خداوند متعال سخت گير و خشن است و در امور دينى‏اش مسامحه و چشم‏پوشى نمى‏كند.(52)

چنين به نظر مى‏رسد كه رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با پارچه‏ها و بردهاى يمانى پرده‏اى براى كعبه فراهم كرد و كعبه را كه در زمان آن حضرت هجده ذرع،(53) ارتفاع داشت با آن پوشانيد و اين عمل پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عنوان يك سنّت باقى ماند.

پيامبراكرم در روزهاى سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه، كه مصادف با روز ترويه [هشتم ذى‏الحجه] بود، در بطحاى مكه اقامت كرد و پس از زوال خورشيد در ظهر روز هشتم به سوى منى حركت كرد.(54)

مرحوم كلينى با سند خود از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏كند: «پس از زوال خورشيد در روز ترويه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مردم دستور داد كه غسل كنند و محرم شوند. سپس آن حضرت و اصحابش در حالى كه محرم شده بودند و تلبيه مى‏گفتند، حركت كردند تا به منى رسيدند. در آن‏جا پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا و نماز صبح را به جاى آورد.»(55) و سپس كمى صبر كرد تا خورشيد طلوع كرد. آن‏گاه به عده‏اى فرمود كه چادرى را براى او در نمرة در منطقه عرفات برپا كنند و خودش به همراه مسلمانان به سوى عرفات حركت كرد.(56) آن حضرت از راه بين المأزمين به سوى عرفات نرفت، بلكه راه ضبّ را در پيش گرفت.(57)

تا پيش از آن سال قريشى‏ها از راه مزدلفه به سوى عرفات مى‏رفتند و ديگران را از اين راه منع مى‏كردند. آن‏ها اين را امتيازى براى خويش مى‏شمردند و اميدوار بودند كه پيامبر همان راه ايشان را انتخاب كند، اما چنين نشد؛ زيرا خداى متعال وحى نازل كرده بود: «ثُمَّ أفيضوا مِنْ حيثُ أفاض الناسُ و استغفروا اليه»؛(58) از همان جايى كه مردم كوچ مى‏كنند، كوچ كنيد و از درگاه خداوند متعال طلب آمرزش كنيد.

آن حضرت پس از ورود به عرفات وارد چادر خود شد كه در نمرة در كنار درخت‏هاى أراك در وادى عُرنة نصب شده بود(59) و در همان باقى ماند تا اين‏كه ظهر نزديك شد.

پس از نزديك شدن ظهر، رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور داد كه ناقه‏اش، قصواء را آماده كردند.(60) آن حضرت در حالى كه غسل كرده بود، خارج شد(61) و مسلمانانى را كه در اطراف او حلقه زده بودند مورد خطاب قرار داد و فرمود: «اى مردم، همانا خداوند متعال در اين روز به شما مباهات مى‏كند و همه شما را مورد مغفرت عام خويش قرار مى‏دهد. آن‏گاه متوجه على عليه‏السلام شد و فرمود: و على عليه‏السلام را مورد مغفرت خاص خويش قرار مى‏دهد. سپس فرمود: اى على، به نزديك من بيا. على عليه‏السلام به پيامبر نزديك شد، آن حضرت در حالى كه دست او را در دست گرفته بود، فرمود: همانا سعادتمند واقعى و به تمام معنا كسى است كه بعد از من از تو اطاعت كند و تو را دوست داشته باشد و به درستى كه بدبخت واقعى و به تمام معنا كسى است كه بعد از من از تو نافرمانى كند و با تو دشمنى بورزد.»(62)

سپس سوار ناقه شد و حركت كرد تا در جايى كه امروزه مسجد نمرة قرار دارد، ايستاد(63) و اين خطبه را ايراد فرمود:(64) حمد و سپاس مخصوص پروردگار متعال است. او را سپاس مى‏گوييم و از او كمك مى‏خواهيم و به درگاه او استغفار و توبه مى‏كنيم و از شر و بدى‏هاى نفس‏هايمان و زشتى‏هاى اعمالمان به او پناه مى‏بريم. هركسى كه خدا او را هدايت كند، گمراه‏كننده‏اى براى او نخواهد بود و هركسى كه خدا او را گمراه كند، هدايت‏گرى براى او نخواهد بود. شهادت مى‏دهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست و او هيچ شريكى ندارد و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست.

اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم و شما را به اطاعت از پروردگار به وسيله اعمالتان توصيه مى‏كنم و از خدا مى‏خواهم كه آنچه خير است براى ما قرار دهد.

اى مردم! آنچه را كه براى شما بيان مى‏كنم، خوب گوش كنيد؛ زيرا ممكن است كه بعد از اين سال و در چنين جايگاهى در ميان شما نباشم.

اى مردم! خون و آبروى شما بر همديگر حرام است تا وقتى كه خداى متعال را ملاقات كنيد، چنان‏كه ا