واضع طلبك و ارادتك ! 
اى انسانى كه از نظر خلقت بى كم و كاست و متناسبى و در زهدان هاى تاريك و پرده هاى تو در، پديد آمده و محافظت مى شدى ! آفرينش از عصاره گل آغاز شد.. و سپس از جايگاه به محيطى كه آن را نديده بودى و راه به دست آوردن منافعش را نمى دانستى بيرون آورد شدى . چه كسى تو را به مكيدن شير از پستان مادرت هدايت كرد؟و چه كسى جايگاه هاى طلب و خواستن را به تو آموخت ؟! (199)
201. يكتايى در آفرينش 
خلق الخلائق على غير مثال خلا من غيره ، و لم يستعن على خلقها باءحد من خلقه 
موجودات را بدون نمونه اى كه از غير او صادر شده باشد خلق كرده و در آفريدن آن ها از هيچ يك از مخلوقاتش كمك نگرفت . (200)
202. آفرينش انسان از خاك 
اءم هذا الذى اءنشاه فى ظلمات الارحام ، و شغف الاستار؛ نطفة دهاقا، و علقة محاقا، و جنينا و راضعا، و وليدا و يافعا، ثم منحه قلبا حافظا، و لسانا لافظا، و بصرا لا حظا، ليفهم معتبرا، و يقصر مزدجرا؛ حتى اذا قام اعتداله ، و استوى مثالفه ، نفر مستكبرا 
آيا اين انسان همان كسى نيست كه خداوند او را در تاريكى هاى زهدان و پرده هاى غلاف مانند آفريد، از نطفه اى كه ريخته شد..... آن گاه به او دلى حفظ كننده و زبانى گويا و چشمى بينا بخشيد تا بفهمد و عبرت گيرد و از زشتكارى ها باز ايستد اما چون قد راست كرد و به نهايت رشد خود رسيد كرد فرازانه روى برگرداند. (201)
203. قدرت خدا در آفرينش 
فطر الاخلائق بقدرته ، و نشر الرياح برحمته 
آفريدگان را با قدرت خود بيافريد و بادها را با رحمت خود به حركت در آورد. (202)
204. راز آفرينش 
لو اءراد الله اءن يخلق آدم من نور يخطف الابصار ضياؤ ه ، و يبهر العقول رواوه ، و طيب ياءخذ الانفاس عرفه لفعل . و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعة ، و لخفت البلوى فيه على الملائكه . و لكن الله سبحانه يبتلى خلقه ببعض ما يجهلون اءصله ، تمييزا بالاختبار لهم ، و نفيا، للاستكبار عنهم ، و ابعادا للخيلاء منهم 
اگر خداوند مى خواست كه آدم عليه السلام را از نورى بيافريند كه روشنايى آن ديده ها را بربايد و زيبايى آن عقول آدميان را خيره سازد و او را چنان معطر نمايد كه نفس ها را بوى خوش و عطر آن حضرت را چنين مى آفريد گردن ها در مقابل او خم مى شدند و آزمايش فرشتگان به وسيله خلقت آن حصرت سبك مى گشت ، ولى خداوند سبحان مخلوقات خود را با بعضى از امور كه اصل آن را نمى دانند براى تمايز خوب از بد امتحان مى نمايد، هم چنين به وسيله دستورات آزمايشى تكبر را از آنان نفى و غرور و خودخواهى را از آنان دور مى سازد. (203)
205. آفرينش زمين 
اءنهد جبالها عن سهولها، و اءساخ قواعدها فى متون اءقطارها و مواضع اءنصابها، فاءشهق قلالها، و اءطال اءنشازها، و جعلها للارض عمادا، و اءرزها فيها اءوتادا، فسكنت على حركتها من اءن تميد باءهلها، اءو تسيخ بحملها او تزول عن مواضعها 
كوه هاى زمين را از دشت ها و پستى هايش برآمده ساخت و ريشه آن ها را در دل زمين هاى اطرافشان و جاهايى كه برقرار هستند فرو برد.. و آن ها را تكيه گاه زمين و ميخ ‌ها نگهدارنده آن قرار داد. پس ، آن گاه زمين در عين متحرك بودن آرام گرفت تا ساكنان خود را در سقوط و اضطراب قرار ندهد، يا آنچه را حمل كرده است فرو نياندازد، يا آن گاه زمين در عين متحرك بودن آرام گرفت تا ساكنان خود را در سقوط و اضطراب قرار ندهد، يا آنچه را حمل كرده است فرو نياندازد، يا آن را از جاى خويش جابه جا نكند. (204)
206. توصيف خلق آدم 
جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها، و عذبها و سبخها ترية سنها بالماء حتى خلصت . و لا طها بالبله حتى لزبت فجبل منها صورة ذات اءحناء و وصول و اءعضاء و فصول : اءجمدها حتى استمسكت و اءصلدها حتى صلصلت لوقت معدود، و اءمد معلوم : ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها، و فكر يتصرف بها... 
خداى بزرگ از زمين هاى سنگلاخ و هموار و زمين هاى مستعد كشت و زرع و شوره زاران اندكى خاك فراهم آورد و بر آن آب ريخت تا خالص و پاكيزه شد و آن را با آب آميخت
207. آفرينش مخلوقات بى نظير
الذى ابتدع الخلق على غير مثال امتثله ... و اءرانا من ملكوت قدرته ، و عجائب ما نطقت به آثار حكمته ، و اعتراف الحاجة من الخلق الى آن يقيمها بمساك قوته ، مادلنا باضطرار قيام الحجة له على معرفته 
208. نابودى دنيا
الذى ابتدع الخلق على غير مثال امتثله ... و اءرانا من ملكوت قدرتة ، و عجائب ما نطقت به آثار حكمته ، و اعتراف الحاجة من الخلق الى اءن يقيمها بمساك قوته ، مادلنا باضطرار قيام الحجة له على معرفته 
خداوندى كه مخلوقات را پديدار ساخت بى آن كه مثل و مانندى از هر يك از آن ها قبلا وجود داشته و او آن را مثالى قرار داده باشد، خدايى كه عظمت و شكوه قدرت خود و شگفتى هايى كه نشانه هاى حكمت او، گوياى آن است به ما نشان داد. و نيز اعتراف همه مخلوقات در مورد احتياج خود به اين كه خداوند با قدرت خويش آن ها را نگاه دارد، همه اين ها چيزهايى است كه ما را از پذيرفتن دليل هايى استوار پابرجا بر شناخت خداوند ناگزير مى سازد. (205)
209. شگفتى هاى انسان 
ليس فناء الدنيا بعد ابتداعها باءعجب من انشائها و اختراعها... و اءن الله ، سبحانه ، يعود بعد فناء الدنيا وحده لا شى ء معه 
نابودى دنيا، پس از آفريدن آن زياد شگفتى آورتر از آفريدن و ايجاد آن نيست . و خداوند سبحان ، پس از نابودى جهان تنها باقى مى ماند و چيزى با او نيست . (206)
210. بخشش خدا
اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ، و يتكلم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفس من خزم !! 
از اين انسان تعجب كنيد و پند بگيريد! با پيه نگاه مى كند، با گوشت حرف مى زند، با استخوان مى شنود و از شكافى (بينى ) نفس مى كشد! (207)
211. عجب از اين آدم !
جعل لكم اسماعا لتعى ما عناها، و اءبصارا لتجلو عن عشاها خداوند به شما دو گوش داد تا آن چه را به آن ها مربوط مى شود دريافت كنند و دو چشم داد تا از نابينايى به در آيند. (208)
بخش دوم : عدل و عدالت  
212. عدل چيست 
لما سئل عن العدل -: العدل اءن لا تتهمه 
امام عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه عدل چيست ؟فرمود: عدل ، آن است كه خدا را متهم نكنى . (209)
213. دادگرى واقعى 
الذى صدق فى ميعاده ، و ارتفع عن ظلم عباد0 و قام بالقسط فى خلقه ، و عدل عليهم فى حكمه 
خدايى است كه در وعده خويش راستگوست و بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم كند و در ميان آفريدگانش به عدل رفتار كرده و در حكم خويش با آن ها دادگرى كرده است . (210)
214. دادگرى حق 
ما كان قوم قط فى غض نعمة من عيش فزال عنهم اءلا بذنوب اجتر حوها، لان الله ليس بظلام للعبيد 
هرگز نعمت و رفاه زندگى از مردمى گرفته نشد، مگر به سبب گناهانى كه مرتكب شدند؛ چرا كه خداوند به بندگانش ستم نمى كند. (211)
215. بردبار عادل 
الذى عظم حلمه فعفا، و عدل فى كل ما قضى 
خدايى كه بردبارى اش زياد است و مى بخشد و در آن چه حكم كرده ، عدالت را رعايت نموده است . (212)
216. نتيجه عدل 
بالسيرة العادله يقهر المناوى 
با روش عدل دشمن شكست مى يابد و از ميان مى رود. (213)
217. قضاوت بى عدالت 
ليس من العدل القضاء على الثقة بالظن 
قضاوتى كه به حدس و گمان متكى 