لينا»; ([45]) تو زياد در مقابل ما مى ايستى.

در كتاب نهج البلاغه، موارد زيادى از انتقادات امام(عليه السلام) به خليفه سوم ذكر شده است و فرازهايى از آن در برگيرنده حساس ترين بخش هاى نهج البلاغه است كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى شود:

انتقاد اول

حضرت على(عليه السلام) در خطبه شقشقيه خطاب به خليفه سوم مى فرمايد: «الى ان قام ثالث القوم نافجاً حضْنَيْهِ بين نَثيلِهِ و مُعْتَلَفِهِ و قام معه بنو أبيه يخضمون مال الله خِضْمَةَ الابل نِبْتَةَ الربيع الى اَنْ اِنْتَكَثَ عليه فَتْلُهُ و اَجْهَزَ عليه عمله و كَبَتْ به بِطْنَتُهُ»; ([46]) تا اين كه سومى برخاست ـ بعد از مرگ خليفه دوم عثمان به خلافت رسيد ـ در حالى كه از بسيارى خوردن غذاهاى رنگارنگ پهلوهاى خود را بالا آورده بود. گروه بنى اميه كه خويشان او بودند، با او هم دست شدند و بيت المال مسلمين را مانند شتر گرسنه كه گياهان بهار را مى خورد، با حرص و ولع خوردند.

اين شديدترين انتقاد امام على(عليه السلام) از خليفه سوم است. در اين كلمات كردار و خصوصيات اخلاقى و اهداف خلافت عثمان بيان شده است.

آن حضرت در ادامه مى فرمايد: «اين روش ادامه داشت تا بخت از او برگشت و ريسمان تابيده او پنبه شد، مسلمانان از گوشه و كنار جمع شدند و بيعتش را شكستند. رفتار بد او سرانجام باعث قتل او شد و پُرى شكم، او را به رو انداخت و به كشتن داد». در اين چند جمله تمام دوره حكومت عثمان و شخصيت او به طور اجمال بيان شده و نشان مى دهد كه او كه بود و چه كرد.

در واقع، روح انتقاد امام على(عليه السلام) از عثمان در اين فراز در دو چيز نهفته است; يكى حيف و ميل كردن بيت المال و ديگرى مسلط نمودن نزديكان.

انتقاد دوم

حضرت على(عليه السلام) در خطبه 15 نهج البلاغه مى فرمايد: «و الله لو وجدتُهُ قَدْ تُزوِّجَ بِهِ النِّساء و مُلِكَ به الاماء لَرَدَدْتُهُ»; ([47]) به خدا سوگند اگر آن عطايايى را كه عثمان به عده اى بخشيده، بيابم آنها را به مالكانشان بر مى گردانم; اگر چه از آنها زن ها به خانه شوهر رفته و كنيزان خريده شده باشند.

اين فراز نهج البلاغه اشاره به بخشش هاى ناحق عثمان از بيت المال به هوادارانش دارد. ([48])

انتقاد سوم

حضرت على(عليه السلام) در خطبه ديگرى مى فرمايد: «... انا جامعٌ لكم اَمْرُهُ اِسْتَأثَرَ فَاَساءَ الاَثَرَة»; ([49]) من به طور خلاصه مى گويم عثمان به بدترين وجه استبداد به خرج داد.

به قول شارح معتزلى: «اَى اِسْتَبدّ بالامور فَاَساءَ فِى الاِسْتِبداد»; ([50]) و در امور مملكت، استبداد به خرج مى داد.

معناى ديگرى را كه مى شود براى «اِسْتَأْثَرَ» ذكر كرد، مقدم كردن خود و قوم و قبيله خود بر ديگران و بقيه افراد است. كتاب المنجد در مورد معناى اين لغت مى نويسد: «استأثر بالشى على الغير: اسْتَبَدَّ به وَ خَصَّ به نَفسَه. الاثره: الاختيار، اختصاص المرء نفسه باحسن الشى دون غيره»; در استفاده از امكانات جامعه، خويشتن را بر ديگران مقدم كردن، فرق بين خود و ديگران گذاشتن، قوم و قبيله و خويشان را بر ديگران ترجيح دادن. متأسفانه اين معنى و روش در حكومت خليفه سوم وجود داشته است.

انتقاد چهارم

انتقاد ديگرى كه حضرت بر عثمان وارد مى سازد، انتقاد از انجام كارهاى ناشايست و بدعت هايى است كه در زمان خلافت وى انجام مى شده است. امام على(عليه السلام) در اين خصوص مى فرمايد: «انه قد كان عَلَى الاُمةِ وال اَحْدث احدثاً و اَوْجَدَ الناس مقالاً فقالوا ثم نقموا فغيّروا». ([51]) پيش از اين كسى بر مردم حكومت مى كرد ـ عثمان ـ كه اعمالش حوادثى آفريد و اين رفتار باعث جنجال و سر و صداى مردم شد چنان كه به او اعتراض كردند و تغييرش دادند.

و در جايى ديگر، در جواب نامه معاويه كه در آن امام(عليه السلام) متهم به انتقاد از عثمان شده، حضرت از اين كه در برابر بدعت هاى عثمان ايستادگى نموده واز او عثمان انتقاد كرده است، اظهار عدم پشيمانى مى كند و مى نويسد: «و ما كنت لاعتذر من انى كنت انقم عليه احداثاً، فان كان الذنب اليه ارشادى و هدايتى له، فرُبّ ملوم لا ذنب له»; ([52]) من ادعا ندارم كه در مورد بدعت هاى عثمان بر او عيب نمى گرفتم، ـ  من او را ـ نكوهش مى كردم و از آن عذر نمى خواهم. اگر گناه من ارشاد و هدايت اوست، بسياراند كسانى كه ملامت شوند و بى گناه اند.

انتقاد پنجم

انتقاد ديگر حضرت از عثمان، انتقاد از ضعف وى و تسلط خويشاوندان و بويژه مروان بن حكم بر او مى باشد; چنان كه مروان پسر عموى عثمان كه در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) تبعيد شده بود، در زمان او به مدينه بازگشت و به منزل خليفه راه يافت و تا آنجا پيش رفت كه به منزله وزير خليفه مطرح شد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «فلا تكونن لمروان سَيِقَةً يَسوُقُكَ حَيثُ شاءَ بَعدَ جَلالِ السِّنِّ و تَقَضِّى العُمُرِ»; ([53]) تو اكنون در باشكوه ترين ايام عمر خويش هستى و مدتت هم رو به پايان است، با اين حال مهار خويش را به دست مروان مده كه هر جا دلش بخواهد تو را به دنبال خود ببرد.

در جايى ديگر امام(عليه السلام) از اين كه عثمان به ابزارى در دست مروان تبديل شده، سخت ناراحت است و به وى اعتراض مى كند و مى فرمايد: اى مسلمانان بدانيد و آگاه باشيد كه اگر من در خانه بنشينم، عثمان مى گويد مرا رها كرده اى و حق خويشاوندى را ادا نكرده اى! اگر سخنى بگويم و وساطتى بكنم، آنگاه كه اوضاع آرام شد، باز مروان او را بازيچه قرار مى دهد و با كهولت سن و همنشينى با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، همانند شمشيرى مى شود كه مروان هر طور كه بخواهد آن را به كار مى گيرد.

و جالب آن كه عاقبت همين مروان باعث قتل عثمان مى شود. چنان كه مردم مصر عليه عثمان قيام كردند و خانه وى را محاصره نمودند ولى با به وساطت امام على(عليه السلام)مردم از سر تقصير عثمان گذشتند و عثمان نيز قول داد كه كارهاى آنها را اصلاح كند. مردم مصر به كشورشان بازگشتند. آنها در بين راه به سوارانى كه آنها نيز راه مصر را مى پيمودند، مشكوك شدند و آنها را بازرسى كردند. در مشك يكى از آنها شيشه اى سر به مُهر بود كه درون آن نامه اى از جانب عثمان ـ ولى با خط مروان ([54]) ـ بدين مضمون خطاب به والى مصر نوشته بود: «فاضرب اعناقهم و اقطع ايدهم... ثم دعهم يتشحّطون فى دمائهم... ثم اوثقهم على جذوع النخل»; ([55]) گردنشان را بزن، دست هاى شان را ببُر، آنگاه بگذار تا در خون شان دست و پا بزنند، سپس جنازه هاى آنها را بر شاخه هاى درختان خرما بياويز.

مردم با ديدن اين نامه دوباره به مدينه بازگشتند و خانه عثمان را محاصره كردند. اين محاصره 49 روز طول كشيد و در چهل و نهمين روز محاصره عثمان به قتل رسيد. ([56])

انتصاب هاى عثمان نه بر محور لياقت ها و شايستگى ها، بلكه بر محور خويشاوندى بود. او پسر دايى خود عبداله بن عامر بن كريز را كه جوانى 25 ساله بود به فرماندارى بصره و برادر مادرى خود وليد بن عقبه بن ابى معيط را به ولايت كوفه و پسر عموى خود معاويه بن ابى سفيان را به ولايت شام گمارد. اين شهرها 