م... پسر ابوقحافه و پسر خطاب در عمل به حق از تو بهتر نبودند».

منظور امام اين است كه تو به منكرات و كارهاى ناشايسته اى كه صورت مى گيرد، و مردم نسبت به آنها حساس شده اند همانند ما آگاه هستى و در اين زمينه ما از تو سبقت نگرفته ايم و نيازى به يادآورى نيست.

و همچنين منظور امام آن است كه اگر دوران و روش حكومتى عثمان با دوران و روش حكومتى دو خليفه پيشين مقايسه گردد آن دو نسبت به عثمان بهتر بوده اند و يا آن كه منظور، بيان ماجرا از ديد مردم است، يعنى مردم سيره دو خليفه پيشين را درست، و آن دو را بر حق و در راه خير و صلاح مى دانستند در عين حال همان ها عثمان را فاقد چنين خصلت هايى مى شمردند و لذا تمامى مردم جز تنى چند در پى براندازى حكومت عثمان و كشتن وى برآمدند.

امام على (ع) و شايستگى هاى خلافت و امامت

از آنچه گفته شد به دست مى آيد كه استدلال به اين گفتار كه امام على(عليه السلام) مسأله بيعت را پذيرفته و عقيده به نصّ نداشته اند، درست نيست، اين برداشت غلط از عدم توجه به عمق سخنان آن حضرت سرچشمه گرفته است. افزون بر اين خود آن حضرت در فرازهايى از خطبه ها و نامه هاى خود به شايستگى خود و اهل بيتش براى خلافت تصريح فرموده اند.

حضرت على(عليه السلام) در سخنان گهربار خويش، ضمن بيان ويژگى ها، شايستگى ها و بايستگى هاى خليفه اسلامى، به اين نكته نيز اشاره دارند كه هر كسى نمى تواند عهده دار اين مقام پر مسؤوليت و خطير باشد; همچنين جمع بين اين ويژگى ها تصوير شفافى از امام و خليفه اسلام نشان مى دهد. از اين رو از نگاه امام على(عليه السلام)اين بايستگى ها تنها در وجود مبارك ايشان و ساير اهل بيت بزرگوار پيامبر(صلى الله عليه وآله)جمع شده است. بيان اين ويژگى ها وظيفه تمامى مسلمانان را نسبت به رهبرى جامعه اسلامى كه اساس و بنياد شريعت و حفظ مصالح امت اسلامى است نشان مى دهد.

نكته ديگرى كه از سخنان امام به دست مى آيد اين است كه با بيعت نمى توان امام و رهبر جامعه را آن گونه كه شايسته است برگزيد، بلكه چنين خليفه اى تنها از جانب غيب مى تواند به جامعه و مردم معرفى شود و بيعت تنها اظهار وفادارى، تعهد و پيروى از رهبر و امامى است كه از اين ويژگى ها برخوردار باشد از اين رو بيعت پس از معرفى و نصب امام تحقق مى يابد.

در اين جا به پاره اى از ويژگى هاى امام و خليفه پيامبر(ص) از ديدگاه امام على(عليه السلام) اشاره مى شود ([15]) :

1. سزاوارترين مردم به مردم

حضرت على(عليه السلام) در خطبه 74 به صراحت مى فرمايد: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أنّى اَحَقُّ النّاسِ بِها مِنَ غَيْرَى»; به يقين مى دانيد كه فقط من نسبت به ديگران براى خلافت شايسته هستم.

در خطبه 117 نيز مى فرمايد: «فو الله انّى لأولى الناس بالناس»; به خدا سوگند كه من سزاوارترين مردم به مردم هستم.

در آغاز اين خطبه امام ياران خوب و با وفايش را مخاطب ساخته، مى فرمايد: «أنتم الأنصار على الحقّ، و الإخوان فى الدين و الجُنن يومَ البَأس، و البطانة دون الناس...»; شما ـ و نه ديگرانـ ، ياوران بر حق و برادران دينى هستيد و در روز سختى، اصحاب سرّ و محرم من مى باشيد. آن گاه مى فرمايد: «فوالله انّى لأولى الناس...»; آيا اين مقام همان نيست كه پيغمبر در روز غدير براى آن از مردم اقرار گرفت كه «ألست أولى بكم من انفسكم»؟ و سپس فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

2. امامت تنها شايسته بنى هاشم

در قسمتى از خطبه 144 با ذكر برخى از ويژگى هاى ائمه هدى(عليهم السلام) به طور صريح آمده است: «اِنَّ الاَْئِمَةَ مِنْ قُرَيْش غُرِسُوا فى هذَا الْبَطْنِ مِنْ هاشِم لا تَصْلِحُ عَلى سِواهُمْ وَ لا تَصْلَحُ الْمُولاة مِنْ غَيْرِهِمْ»; همانا امامان از قريش اند، ائمه در اين گروه از هاشم نهاده شده اند و امامت شايسته غير آنان نمى باشد و كسى جز آنان لياقت ولايت ندارد.

3. پناهگاه مردم

حضرت در خطبه 144 مردم را به دو دسته تقسيم بندى كرده مى فرمايد; گروه نخست محبوب ترين بندگان در پيشگاه پروردگاراند و دسته ديگر نادانانى هستند كه خود را عالم ناميده، صورتشان صورت انسان است و قلبشان قلب حيوان. سپس مى فرمايد: «فَأيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنّى تُؤْفَكُونَ و الاَْعْلامُ قائِمَةٌ و الاَْياتُ واضِحَةٌ وَ الْمَنارُ مَنْصُوبَةٌ فَاَيْنَ يُتاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيَّكُمْ وَ هُمْ اَزِمَّدُ الْحَقِّ وَ اَعْلامُ الدّينِ و اَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَاَنْزِلُوهُمْ بِاَحْسَنِ مَنازِلِ الْقُرآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ اليهِم الْعِطاشِ»; مردم، كجا مى رويد؟ چرا از حق منحرف مى شويد؟ پرچم هاى حق، بر پا و نشانه هاى آن آشكار است. با آن كه چراغ هاى هدايت، روشنگر راه اند، چون گمراهان به كجا مى رويد؟ چرا سرگردانيد در حالى كه عترت پيامبر شما در ميان شماست؟ آنان زمامداران حق و يقين اند، پيشوايان دين و زبان هاى راستى و راستگويان اند. پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگانى كه به سوى آب مى شتابند، به سوى آنان هجوم بريد.

4. محرم اسرار و دانش پيامبر(صلى الله عليه وآله)

در خطبه 154 مى فرمايد: «... نَحْنُ الشَّعارُ وَ الاَْصْحابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الاَْبْوابُ وَ لا تُوْتُى الْبُيُوتُ اِلاّ مِنْ اَبْوابِها، فَمَنْ اَتاهاا مِنْ غَيْرِ اَبْوابِها، فَمَنْ اَتاها مِنْ غَيْرِ اَبْوابِها سُمِّىَ سارِقً. فِيهِمْ كَرائِمَ القُرانِ وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمانِ، اِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ اِنْ صَمَتُوكَمْ يَسْبَقُوا»; ما اهل بيت(عليهم السلام) پيامبر(صلى الله عليه وآله)چونان پيراهن تن او، و ياران راستينش، و خزانه داران علوم و معارف وحى و درهاى ورود به آن معارف مى باشيم، كه به خانه ها جز از در آن هيچ كس وارد نخواهد شد، و هر كس از غير در وارد شود، دزد ناميده مى شود. درباره اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آيات شريفى از قرآن نازل شده، آنان گنجينه هاى علوم خداوند رحمان اند. اگر سخن گويند، راست گويند و اگر سكوت كنند، بر آنان پيشى گرفته نخواهد شد.

5. فروغ هدايت

در همان خطبه ياد شده ـ خطبه 154 ـ حضرت مى فرمايد: «... بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِى الظَّلماءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ العُلْياءِ وَ بِنا اَفْجَرْتُمْ (انفجرتم) عَنِ السَّرارِ... اَقَمْتُ لَكُمْ عَلى سُنَنِ الْحَقِّ فى جَوادِّ الْمَضَلَّدِ حَيْتُ تَلْتَقُونَ وَ لا دَليلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لا تَميهُونَ... ما شَكَكْتُ فِى الْحقِّ مُذْ اُريتُهُ. لَمْ يُوْجِسَ مُوسى(عليه السلام) خيفَةً عَلى نَفْسَِهِ بَلْ اَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهالِ وَ دُوَلِ الضُّلالِ...»; شما به وسيله ما از تاريكى هاى جهالت نجات يافته و هدايت شديد. صبح سعادت شما با نور ما درخشيد... من براى وا داشتن شما به راه هاى حق، كه در ميان جاده هاى گمراهى بود، به پا خاستم در حالى كه سرگردان بوديد و راهنمايى نداشتيد . تشنه كام هر چه زمين را مى كنديد، قطره آبى نمى يافتيد... از ر