زى كه حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و ترديد نكردم. كناره گيرى من چونان حضرت موسى(عليه السلام) برابر ساحران است كه بر خويشتن بيمناك نبود، ترس او براى اين بود كه مبادا جاهلان پيروز شده و دولت گمراهان حاكم گردد.

6. الگو و مقتداى مؤمنان

در بخشى از خطبه 97 آمده است: «... وَ اِنّى لَعَلى بَيِّنَة مِنْ رَبّى وَ مِنْهاج مِنْ نَبيى وِ اِنّى لَعَلى الطَّريقَ الْواضِحِ اَلْقُطُهُ لَقْطاً. اُنْظُروا اِلى اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُمْ، فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مَنْ هُدًى وَ كُنْ يُعيدُوكُمْ فى رَدًى فِاِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ اِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لا تَتَاَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلكُوا...»; و من در پى آن نشانه ها روانم كه پروردگارم مرا به آن رهنمون شده و آن راه را مى روم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گشوده و همانا من به راه و روش حق گام به گام ره مى سپارم. مردم! به اهل بيت پيامبرتان بنگريد. از آن سو كه گام برمى دارند، برويد. قدم جاى قدمشان بگذاريد. آنان شما را هرگز از راه هدايت بيرون نمى برند و به پستى و هلاكت باز نمى گردانند. اگر سكوت كردند، سكوت كنيد و اگر قيام كردند، قيام كنيد. از آنان پيشى نگيريد كه گمراه مى شويد و از آنان عقب نمانيد كه نابود مى گرديد.

در بخشى از خطبه 100 نيز آمده است: «اَلا اِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله) كَمَثَلِ نُجُومِ السَّماءِ اِذا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَكَاَنَّكُمْ قَدْ تَكامَلَتْ مِنَ اللهِ، فيكُمُ الصَّنائِعُ وَ اَراكُمْ ما كُنْتُمْ تَأمَلُونَ»; آگاه باشيد، مثل آل محمد(صلى الله عليه وآله) چونان ستارگان آسمان اند; اگر ستاره اى غروب كند، ستاره ديگرى طلوع مى نمايد، گويى مى بينم در پرتو خاندان محمد(صلى الله عليه وآله)نعمت هاى خداوند بر شما تمام شده و شما به آن چه آرزو داريد، رسيده ايد.

7. فرمانبردار مطلق پيامبر(صلى الله عليه وآله)

حضرت مى فرمايد: «... وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحابِ مُحُمَّد(صلى الله عليه وآله)اَنّى لَمْ اَرُدَّ عَلَى اللهِ وَ لا عَلى رَسُولِهِ ساعَة قَطُّ وَ لَقَدْ واسَيْتُهُ بِنَفْسى فِى الْمَواطِنِ الَّتى تَنْكُصُ فيهِ الاَْبْطالُ وَ تَتَاخَّرُ فيها الاَْقْدامُ نَجْدةً اَكْرَمَنى اللهُ بِها»; ([16]) ـ آن گروه از ـ اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه حافظان اسرار او مى باشند، مى دانند كه من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم; بلكه با جان خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)را يارى كردم. در جاهايى كه شجاعان قدم هايشان مى لرزيد و فرار مى كردند او را ياورى نمودم و اين دليرى و شجاعتى است كه خدا به من عطا فرموده است.

8. برگزيده الهى

 در بخشى از خطبه 33 مى فرمايد: «... اَما وَ اللهِ اِنْ كُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى تَوَلَّتْ بِحَذافيرِها. ما عَجَزْتُ وَ لا جَبُنْتُ وَ اِنَّ مَسيرى هذا لِمِثْلِها فَلاَِنْصَبَنَّ الْباطِلَ حَتّى يَخْرُجَ الْحَقُ مِنْ جَنْبِهِ... وَ اللهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَيْشُ اِلاّ اَنَّ اللهَ اخْتارَنا عَلَيْهِمْ...»; به خدا سوگند من از پيشتازان لشكر اسلام بودم تا آن جا كه صفوف كفر و شرك تار و مار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسيدم. هم اكنون نيز همان راه را مى روم، پرده باطل را مى شكافم تا حق را از پهلوى آن بيرون آورم... به خدا قريش از ما انتقام نمى گيرد جز بدان علت كه خداوند ما را از ميان آنان برگزيد... .

9 . وصى پيامبر(صلى الله عليه وآله)

امام على(عليه السلام) در آغاز خطبه 87 مردمى را كه به رأى و انديشه خود اعتماد نموده و باعث بروز اختلاف بسيار در بين امت شده اند نكوهش نموده سپس مى فرمايد: «فيا عجبى و مالى لا اعجب من خطاء هذه الفرق على اختلاف حججها فى دينها لا يقتصون اثر نبى و لا يقتدون بعمل وصى»; شگفتا و چگونه در شگفت نباشم از خطا و گمراهى اين فرقه ها كه دلايل و برهان هاى آنان در دينشان گوناگون است، نه راه و روش پيغمبرى را دنبال مى كنند و نه عمل وصى پيغمبرى را مقتداى خود مى سازند.

در خطبه ديگر مى فرمايد: «لا يقاس بآل محمد من هذه الأمة احدٌ... هم أساس الذين و عماد اليقيين، اليهم يفىء الغالى و بهم يلحق التالى، و لهم خصائص حق الولاية، و فيهم الوصيّه و الوراثة، الآن اذ رجع الحق الى أهله و نقل الى منتقله». ([17]) اين خطبه به صراحت دلالت دارد كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مورد خلافت و امامت آن حضرت وصيّت فرموده چنان كه از جمله پايانى خطبه نيز اين نتيجه به دست مى آيد: «الان اذ رجع الحق الى أهله»; اكنون امامى كه از جايگاه خويش بيرون رفته بود به جاى خويش بازگشت.

10 . وزير پيامبر (صلى الله عليه وآله)

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) به على(عليه السلام) فرمود: «... انك تَسمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى، الاّ انكَ لَسْتَ بنبى و لكنك لَوزيرٌ»; ([18]) اى على(عليه السلام) تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم، جز اين كه پيامبر نيستى; لكن تو وزير من هستى.

اين سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) شبيه حديث ديگرى از آن حضرت است كه فرمود: «يا على انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»; ([19]) اى على! نسبت به تو با من به منزله هارون به موسى است جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.

حضرت موسى(عليه السلام) به خدا عرض كرد: (واجعل لى وزيراً من اهلى هارون اخى); ([20]) خدايا براى من وزيرى از اهل من قرار بده و همانا او برادرم هارون است.

و نيز خطاب به برادرش هارون(عليه السلام) گفت: (اُخْلُفْنى فى قَوْمى...); ([21]) جانشين من در امتم باش.

با عنايت به احاديث نبوى(صلى الله عليه وآله) و تشبيه نسبت حضرت امير(عليه السلام) با پيامبر(صلى الله عليه وآله)به نسبت هارون(عليه السلام) به موسى(عليه السلام); با قيد پيامبر نبودن آن حضرت(عليه السلام)مى توان به درستى اذعان كرد كه تمام مناصب ديگر، براى آن حضرت وجود دارد كه از جمله آن، وزارت و خلافت است.

11. شهيد و گواه بر مردم

در خطبه 175، آمده است: «أنا شهيد لكم و حجيج يوم القيامة عنكم»; من براى شما گواه هستم و در رستاخيز از جانب شما حجت و برهان اقامه مى كنم. محمد عبده در تعليقاتش مى گويد: «امام على(عليه السلام) به سبب مقام بلندى كه در پيشگاه خداوند دارد ـ در رستاخيز ـ به سود نيكوكاران شهادت مى دهد و از جانب پاكان و پاكدلان استدلال مى فرمايد».

در اين باره آيات و رواياتى نيز وجود دارد چنان كه در پاره اى از آيات، پيامبر(صلى الله عليه وآله)به عنوان شهيد معرفى شده است: (فكيف اذا جئنا من كلّ امّة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيداً); ([22]) چگونه است آن گاه كه از هر امتى شهيدى بياوريم و تو را بر اينان گواه بگيريم. و (يوم ندعوا كل اناس بامامهم); ([23]) روزى كه هر مردمى را با امامشان بخوانيم.

و نيز در اصول كافى بابى به نام «انّ الائمة شهداء الله على خلقه» وجود دارد.

12.