 جدايى ناپذيرى از قرآن

بزرگترين مفسر قرآن بعد از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است و تمام علوم قرآنى به سرچشمه فيض او بر مى گردد. على(عليه السلام)فرزند قرآن است و از كودكى با آورنده آن هم نفس و همراه بوده است. پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «على مع القرآن و القرآن مع على»; ([24]) همچنين فرمودند: «على(عليه السلام) مع الحق و الحق مع على». ([25]) و نيز مطابق حديث متواتر و قطعى ثقلين على بن ابيطالب(عليه السلام) از قرآن و قرآن هم از على(عليه السلام)تا روز قيامت جدا نمى شود.

خود آن حضرت مى فرمايند: «و ان الكتاب لَمعى ما فرقته مُذْ صَحَبْته»; ([26]) كتاب خدا ـ به لحاظ فهم و عمل ـ با من است و از زمانى كه با قرآن مصاحب و همراه گرديده ام، از آن جدا نشده ام.

حضرت در خطبه معروف قاصعه مى فرمايد: «در سال هايى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)به كوه حرا مى رفت و در آنجا اقامت مى نمود، تنها من او را مى ديدم و غير از من كسى او را نمى ديد. در آن زمان اسلام درخانه اى نيامده بود مگر خانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و خديجه(عليها السلام) و من كه نفر سوم بودم. نور وحى و رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله)را مى ديديم و بوى نبوت و پيامبرى را استشمام مى كرديم».

در ذيل آيه شريف: (و تعيها اذن واعيه); ([27]) نگه مى دارد آن مواعظ و پندها را گوش نگه دارنده; طبرى از مكحول روايت مى كند كه پس از نزول اين آيه، پيامبر فرمود: «اللهم اجعلها أذن علي ثم قال على(عليه السلام): ما سمعت عن رسول الله شيئاً فنسيته»; ([28]) من از خدايم خواستم كه اين گوش فراگير را گوش على(عليه السلام)قرار دهد و على(عليه السلام) هم فرمود: من از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هر چه شنيدم فراموش نكردم.

ابن عباس از مفسران بزرگ قرآن و شاگرد مكتب آن حضرت است، از او سؤال كردند: «أين من علم ابن عمك قال كنسبة قطرة من المطر الى البحر المحيط»; علم تو نسبت به علم امام على(عليه السلام) پسر عمويت چقدر است؟ گفت مانند قطره باران در برابر اقيانوس.

13. عدالت و ظلم ستيزى

از برجسته ترين اوصاف على بن ابيطالب(عليه السلام) ظلم ستيزى است كه فرزندان آن حضرت آن را سرلوحه كارخود قرار داده اند چنان كه آنها نيز در مقابل ستم ستمكار و زورگويى زورگويان روزگار، كمر خم نكرده و ستم پذير نبودند.

امام در نامه اى به برادرش عقيل مى نويسد: «و لا تَحْسَبَنَّ ابن ابيك ولو اَسْلَمَهُ الناس مُتِضَرِّعاً متخشعاً و لا مُقِرّاً لِلضَيْمِ واهِناً»; ([29]) گمان نكن پسر پدرت هر چند مردم او را رها كنند به ذلت و خوارى تن دهد و يا از سستى و ناتوانى ستم پذير گردد.

و در جاى ديگر فرياد بر مى دارند: «لا يمنع الضَيْمَ الذليل و لا يُدْرَكُ الحق الا بالجد»; ([30]) آن كه تن به خوارى داده است، دفع ستم نتواند و حق جز با كوشش به دست نمى آيد.

على(عليه السلام)مرد حق و تنها به دنبال اجراى حق بود و در اين راه از هيچ كس ترس و واهمه نداشت; فقير و غنى، حسب و نسب، سياه و سفيد، عرب و عجم و حاكم و رعيت نمى شناخت. او فقط در برابر حق متعهد بود و حاضر نبود به اندازه سر سوزنى از جاده عدالت منحرف شود. نه تنها على(عليه السلام) عادل بود بلكه اصل عدالت و تجسم آن به شمار مى رفت و لذا گفته شده: «قتل فى محراب عبادته لشدة عدله»; شدت پايبندى او به اجراى عدالت باعث شهادت او شد.

على(عليه السلام) به هيچ كس امتياز بى مورد نداد. آن حضرت به يكى از كارگزان خود كه در اموال عمومى ـ بيت المال ـ خيانتى كرده بود مى نويسد: «واللهِ لو اَنَّ الحسن والحسين فَعَلا مثلَ الذى فَعَلْت َما كانتْ لهما عندى هَوادَةٌ و لا ظَفِرا منى بارادة حتى آخُذَ الحق منهما...»; ([31]) به خدا سوگند اگر حسن و حسينم، آن چه تو كردى انجام داده بودند، با آنها صلح و آشتى نمى كردم و از من به خواهشى نمى رسيدند تا اين كه حق را از آنان بستانم.

بعضى از مسلمانان به على(عليه السلام) اعتراض كردند كه شما چرا عطايا و هديه هاى ـ بيت المال ـ را بين مردم مساوى تقسيم مى كنى و صاحبان شرف و موقعيت را بر ديگران برترى نمى دهى؟ على(عليه السلام) فرمود: «اتامرونى ان اطلب النصر بالجور فيمن وُلّيْتُ عليه ـ وَالله لااَطُورُ به ما سَمَرَ سَميرٌ ما اَمَّ نجمٌ فى السماء نجماً ولو كان المال لَى لَسَوَّيْتُ بينهم فكيف و انما المال مال الله»; ([32]) آيا امر مى كنيد كه به وسيله ظلم كردن بر رعيت و مردم، پيروزى را به دست آورم؟ به خدا من اين كار را نمى كنم تا مادامى كه شب و روز دهر برقرار و ستارگان آسمان طلوع و غروب مى كنند. اگر بيت المال متعلق به خودم بود بين آنها به طور مساوى تقسيم مى كردم تا چه رسد به اين كه مال، مال خداست.

مانند همين مطلب در خطبه 196 نيز ذكر شده است.

14. تربيت در دامان پيامبر (صلى الله عليه وآله)

على(عليه السلام) نزديكترين فرد مسلمان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بود. از زمان كودكى تا رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)در مكه و مدينه، جنگ و صلح، سفر و حضر و... هيچ گاه جز با دستور و موافقت آن حضرت از آن وجود مقدس جدا نشد.

او از آغاز زندگى در دامان پاك حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تربيت يافت و از سرچشمه پرفيض وجود مطهر آن حضرت، تار و پود هستى اش سيراب شد. خود ايشان در اين زمينه مى فرمايد: «و قد علمتم موضعى من رسول الله(صلى الله عليه وآله) بِالْقَرابةِ القَربية و المنزلة الخَصيصة وَضَعَنى فى حِجْرِه و اَنَا وَليدٌ. يَضُمُنى الى صدره... و كان يَمْضَغُ الشى ثم يُلْقِمُنِيه، و ما وَجَدَلى كِذبةً فى قول و لا خَطْلةُ فى فعل»; ([33]) شما قدر و منزلت و احترام مخصوص مرا نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى دانيد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)زمان كودكى، مرا در كنار خود پرورش داد و مرا همواره به سينه مباركش مى چسبانيد... خوراك جويده و در دهان من مى نهاد ـ آن چنان كه پدر نسبت به فرزند انجام مى دهد ـ و دروغ در گفتار من و خطايى در كردار من نيافت.

15. سبقت در ايمان

امام على(عليه السلام) در خطبه اى مى فرمايد: «و الله لاََنا اَوّل مَنْ صدّقه»; ([34]) به خدا سوگند من نخستين كسى هستم كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را به نبوت و پيامبرى تصديق كرد و به او ايمان آورد.

و باز مى فرمايد: «اماالبرائة فلا تتبرؤا منى فانى ولدتُ عَلَى الفطرةِ و سَبَقَتُ الى الايمان و الهجرة»; ([35]) از من بيزارى و تبرى نجوييد زيرا من به فطرت اسلام متولد شده و هيچ گاه در راه كفر و شرك قدم نگذاشته ام ـ و در ايمان به پيامبر گرامى و هجرت بر همگان پيشى گرفته ام ـ  .

و نيز مى فرمايد: «اللهم انى اول مَنْ انابَ و سمع و اَجابَ لم يَسْبِقْنى اِلاّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) بالصلوة»; ([36]) خدايا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيده و آن را شنيده و پذيرفته ام، هيچ كس مگر رسول معظم اسلام(صلى الله عليه وآله) در نماز خواندن بر من پيشى نگرفت.

در اين كه على(عليه السلام) نخستين مردى است كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله)و اسلام گراييد، جاى شبهه نيست 