چرا كه اكثر قريب به اتفاق اهل تاريخ كه منصفانه قضاوت كرده اند اين موضوع را قبول دارند. شارح معتزلى و ديگر بزرگان اهل سنت در كتب خويش اين حقيقت را با ادله فراوان ذكر كرده اند; گذشته از اين كه كلام خود على(عليه السلام)براى ما، بهترين برهان قاطع است.

روشن است كه سبقت در اسلام و دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله) با جان و مال و تا آخرين نفس و لحظه عمر، سند گويايى از فضايل مولا اميرمؤمنان(عليه السلام) است و آن حضرت بهترين مصداق آيه شريف: (والسابقون السابقون اولئك المقربون) ([37]) مى باشد.

سبقت گرفتن در ايمان آن هم در آن شرايط سخت و طاقت فرسا، حاكى از دو امر مهم است; نخست آن كه نشان دهنده ايمان واقعى به مرام و هدف پيامبر(صلى الله عليه وآله)است چنان كه قرآن كسانى را كه پيش از فتح مكه هجرت و جهاد كردند بر آنها كه پس از آن بدين كار مبادرت ورزيدند برترى داده و دوم آن كه اين عمل علامت شجاعت روحى و قدرت نفسانى است.

آن كه در پذيرش حق منتظر اقبال و گرايش مردم نمى ماند اگر چه خود را در اين ميدان تنها ببيند، كسى است كه از حوادث باكى نداشته و از خطرات جدى آن واهمه اى به خود راه نمى دهد.

16. بصيرت و تيزبينى

انسان فهيم و هوشمند، كارهاى خود را براساس بصيرت و شناخت انجام مى دهد و پيش از ورود در هر كارى جوانب آن را به درستى مى سنجد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «اذا هممت بامر نتدبر عاقبته...»; ([38]) هر كارى كه مى خواهى انجام دهى در عاقبت آن بينديش.

امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايد: «العامل على غير بصيرة كالسائِرِ على غيرِ الطريق لا يَزيدُهُ سُرْعَةُ السَيْرِ الا بعداً»; ([39]) كسى كه بدون آگاهى كارى را انجام مى دهد مانند كسى است كه به بى راهه مى رود، شتاب او فايده اى برايش ندارد مگر اين كه از راه اصلى دورتر شود.

حضرت على(عليه السلام) كه يك رهبر بسيار آگاه و بصير و داراى تيزبينى خاصى است مى فرمايد: «اِنَّ مَعى لبصيرتى ما لَبَسْتُ على نَفْسى وَ لا لُبسَ عَلَىَّ»; ([40]) بصيرت و آگاهى ام از من جدا نمى گردد، حق را بر خود نپوشيده ام و نه آن بر من پوشيده شده است يعنى فريب مكر و حليه گروه شيطان را نمى خورم.

در حقيقت بصيرت، همان شناخت زمان و مكان است كه: «العالم بزمانه لا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَوابِس»; ([41]) عالم به زمان خويش مورد هجوم اشتباهات و لغزش ها قرار نمى گيرد.

اما اين كه منشأ بصيرت امام(عليه السلام)چيست؟ خودش مى فرمايد: «بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النيةِ»; ([42]) صفاى دل، من را از درون شما آگاه مى كند.

اين سخن را حضرت خطاب به طلحه و زبير و به طور كلى به اصحاب جمل بيان كرد كه: «صفاى باطنم مرا به اسرار پوشيده باطن شما آگاه مى كند». اين سخن امام(عليه السلام)را اين آيه شريف تأييد مى كند: (ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا); ([43]) اگر با تقوا و اخلاص باشيد خداوند به شما روشنايى باطنى مى دهد كه حق را از باطل و نيز اهل حق را از اهل باطل تميز دهيد.

امام(عليه السلام) در جاى ديگر مى فرمايد: «اَنَا عليه لَعَلَى بصيرة من نفسى»; ([44]) من نسبت به امور مربوط به خود بصيرت كامل دارم.

امروزه بعضى به صورتى جاهلانه، برخى ايرادها را بخصوص بر مشى سياسى آن حضرت وارد مى كنند. اين خرده گيرى ها گرچه در عرف ديپلماسى معمول جهان و براساس دانش سياسى كنونى ممكن است توجيه خاص خود را داشته باشد ولى بايد توجه نمود كه شاخصه هاى سياست در نظر مولا على(عليه السلام)غير از آن چيزى است كه سياست كلاسيك دنيا، به ما تعليم مى دهد. خود آن حضرت به اشكالات اين ديدگاه واقف است، همان ديدگاهى كه ناجوانمردانه معاويه را سياستمدارتر از على(عليه السلام)معرفى كرد تا جايى كه خود آن حضرت، در مقام دفاع از خويش بر آمده و فرمود: «واللهِ ما معاويةُ بأَدْهى منّى و لكنه يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ و لَوْ لا كراهيةُ الغَدْرِ لكنت مِنْ اَدْهَى الناس»; ([45]) سوگند به خدا معاويه زيرك تر از من نيست ولى او حيله گيرى و تبهكارى مى كند و اگر نبود كه من آن شيوه را نمى پسندم از زيرك ترين مردم به شمار مى رفتم.

17. علم و آگاهى

تمامى افراد بشر، دانشمندان و فرزانگان را بزرگ داشته و صاحبان علم و دانش را تكريم مى كنند اما هيچ دين و مكتب آسمانى يا بشرى، مانند دين مقدس اسلام مردم را دعوت به علم و فراگيرى آن نكرده و شاهدِ بر اين مدعا، صدها آيه و روايت در قرآن و كتب روايى اسلام است. خداوند در قرآن مى فرمايد: (هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون); ([46]) آيا دانايان با نادانان برابراند؟

يكى از ويژگى هاى بارز حضرت على(عليه السلام)، علم آن بزرگوار است و تمامى علماى اسلام ايشان را عالم ترين صحابه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مى دانند; حتى بعضى از علماى اهل سنت ثابت كرده اند كه سرچشمه همه علوم متداول اسلامى، وجود مقدس علوى است و علم على(عليه السلام) از علم رسول الله(صلى الله عليه وآله) است.

آن حضرت در خطبه 3 نهج البلاغه مى فرمايند: «يَنْحَدِرُ عَنّى السَّيْلُ». در اين كلام، حضرت خود را به سيل خروشانى كه از بالاى قله بلندى به سوى دشت سرازير است تشبيه كرده است كه معارف و حقايق دين، از سرچشمه وجود ايشان مانند سيل جارى است و در جاى ديگر مى فرمايند: «بل اِنْدَمَجْتُ عَلى مكنونِ علم لو بُحْتُ به لاَضْطَرَبْتُمْ اضطراب الاَْرْشِيَةِ فىِ الطَوِى البَعيدَةِ»; ([47]) من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر آنها را براى شما اظهار كنم مانند لرزش ريسمان در چاه ژرف و عميق لرزان مى شويد.

حضرت امير(عليه السلام) در جاى ديگر هنگام گفتگو با كميل با اشاره به سينه مبارك خود مى فرمايد: «ها اِنَّ ههنا لَعِلْماً جَمّا، لو اَصَبْتُ له حَمَلَةً»; ([48]) آگاه باش كه ـ اشاره به علم انباشته و فراوان ـ اگر ياد گيرندگانى مى يافتم آن علوم را به آنها تعليم مى كردم ولى متأسفانه چنين افرادى كم و انگشت شماراند.

يكى از جملات معروف امام(عليه السلام) نيز اين جمله است كه مى فرمايند: «ايها الناس سلونى قبل ان تفقدونى، فَلاََنا بِطُرُقِ السّماءِ اَعْلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الارض»; ([49]) اى مردم از من هرچه مى خواهيد بپرسيد پيش از اين كه از ميان شما بروم در حالى كه من به راه هاى آسمانى، از راه هاى زمينى داناترم.

ممكن است مقصود حضرت از اين سخن اين باشد كه توجه من به معارف و علوم آسمانى، از مسايل و امور دنيايى بيشتر است.

و باز مى فرمايند: «و اللهِ لو شِئْتُ اَنْ اُخْبِرَ كلَ رجل منكم بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ و جَميعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ»; ([50]) سوگند به خداوند، اگر بخواهم خبرى دهم كه هر مردى از شما از كجا آمده و به كجا مى رود، مى توانم تمام احوال او را بيان كنم.

البته پر واضح است كه آن طور كه گفته شد تمام اين علوم از سرچشمه نبوى(صلى الله عليه وآله)، منشأ گرفته و به على(عليه السلام) القا شده است و لذا وقتى به قول برخى، آن حضرت، خبر از فتنه مغول مى دهند و آنان را توصيف مى كنند يكى از اصحاب امام(عليه السلام) كه از قبيله كلب بود، گفت: اين 