لم غيب است امام(عليه السلام) در پاسخ مى فرمايد: «يا اَخا كلب ليس هو بعلم غيب و انما هو تَعَلُّمٌ من ذى علم... وَ ما سوى ذالك فَعِلْمٌ، عَلَّمُه الله نَبِيَّهُ فَعَلَّمَنِيه، وَ دَعالى بَاَنْ يَعِيَهُ صَدْرى و تَضْطَمَّ عليه جَوانحى»; ([51]) اى برادر كلبى آنچه گفتم، علم غيب ـ كه فقط مخصوص ذات مقدس خداوند است ـ نيست بلكه تعلم و آموختنى است كه آن را از صاحب علم يعنى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرا گرفته ام. آن گاه امام على(عليه السلام)مواردى را كه علم آن منحصر به خداوند متعال است مى شمرد سپس مى فرمايد: «غير از آنها، علومى است كه خداوند تبارك و تعالى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خود تعليم كرد و پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)هم به من ياد داد و دعا فرمود كه سينه من آن را نگه دارد و آن را در وجودم احاطه نمايم».

در رابطه با علوم قرآنى مى فرمايد: «وَ لكِنْ أُخْبِركم عنه: اَلا اِنَّ فيه عِلمَ مايَأْتى، وَالْحَديثَ عن الماضى»; ([52]) من شما را از تفسير، حقايق، معارف و ظاهر و باطن قرآن خبر مى دهم. در قرآن علم آينده و گذشته ها موجود است. ـ يعنى من همه را مى دانم ـ  .

و لذا برخى گفته اند مقصود از آيه: (و من عنده علم الكتاب); ([53]) على(عليه السلام)مى باشد.

اينك سؤال اين است كه با توجه به اين آيه شريف كه مى فرمايد: (أفمن يهدى الى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدى الا أن يهدى مالكم كيف تحكمون); ([54]) آيا كسى كه به سوى حق هدايت شده، سزاوارتر است پيروى شود يا كسى كه به حق راه نمى يابد جز با هدايت ديگرى؟ چگونه مى توان رخدادهاى صدر اسلام را تفسير كرد؟ و وظيفه امت در قبال على(عليه السلام)چه بوده و چه هست؟

18. پرهيز از رياست طلبى

به طور كلى زندگى جمعى بشر، نيازمند قانون و مجريان آن است و حكومت براى بشر از ضروريات اوليه است. در اين چهارچوب، عده كمى رهبر و حاكم اند و بيشتر مردم، رعيت به شمار مى روند; اينجاست كه موقعيت حاكم و رهبر بسيار خطير مى شود، حب رياست از خطرناك ترين حالات حاكمان است كه نابود كننده حرث و نسل بوده و ضايعات زيادى به دنبال دارد.

نگرش ها به حكومت، بسيار متضاد است; كسانى چون معاويه به طور علنى اعلام مى كنند كه هدف اصلى آنها سلطه و حكومت بر ديگران است. چنين افرادى در راه رسيدن به اين آرزو دست به هر جنايتى مى زنند. گاهى هم، انسانى پيدا مى شود كه علاقه اى به رياست، تفوق طلبى و جاه طلبى ندارد و بلكه از آن بيزار است ولى آن را به عنوان وسيله اى مؤثر و كارآمد براى اجراى اهداف الهى و انسانى و رشد جامعه و به كمال رساندن آن در بعد دنيايى و آخرتى طلب مى كند.

نگرش حضرت على(عليه السلام) به حكومت نگرش دوم است و لذا مى فرمايد: «اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا مُنافَسةً فى سلطان و لا اِلْتِماسَ شىء من فُضُولِ الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نُظْهِرَ الاصلاح فى بلادك فَيَأْمَنَ المظلومون من عبادك»; ([55]) خداوندا! تو مى دانى آنچه ما انجام داديم ـ جنگ ها و مبارزه ها ـ نه براى شهوت، جاه و رياست بود و نه براى به دست آوردن چيزى از مال دنيا و ثروت ناپايدار آن، بلكه براى اين بود كه آثار و نشانه هاى دين تو را بازگردانيم و شهرها را اصلاح كنيم و بندگان ستمديده ات را به آسايش و آرامش برسانم.

در جاى ديگر مى فرمايند: «وَاللهِ ماكانَتْ لى فِى الخِلافَةِ رَغْبَةٌ، و لا فِى الْوِلاية ارْبَةٌ»; ([56]) به خدا قسم كه مرا به خلافت رغبتى نباشد و به حكومت حاجتى ندارم.

ابن عباس مى گويد: در روزهاى جنگ صفين بر على(عليه السلام)وارد شدم، با كمال تعجب ديدم امام(عليه السلام) نعلين خود را وصله مى زند حضرت به من فرمودند: «ما قيمة هذا النعل؟ فقلت لا قيمة لها فقال(عليه السلام) وَالله لَهِىَ اَحَبُّ اِلىَّ من امرتكم الا اَنْ اُقيمَ حقاً او اَدْفَعَ باطلا»; ([57]) قيمت اين كفش چقدر است؟ گفتم اين كه قيمتى ندارد. فرمودند: به خدا قسم همين كفش كه در نظر شما ارزشى ندارد، پيش من از حكومت بر شما محبوب تر است مگر اين كه حقى را بگيرم و يا باطلى را نابود كنم.

در خطبه شقشقيه نيز مى فرمايد: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماء اَلاّ يُقارّوُا عَلى كِظَة ظالم و لا سَغَبِ مظلوم لاََلْقَيْتُ حبلها على غاربها و لَسَقَيْتُ آخرها بكاس اوّلها»; ([58]) اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت را بر من تمام نمى كردند و خدا علما را نفرموده بود تا در برابر ستمكار شكمباره سكوت نكنند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند; رشته اين كار را از دست مى گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى انگاشتم.

آن گونه كه ملاحظه مى شود ديدگاه اميرمؤمنان(عليه السلام) نسبت به حكومت چنان است كه آن را جز براى اقامه حق و برقرارى عدل و قسط نمى خواهد. اكنون با اين نوع نگرش به امر خلافت آيا باز هم مى توان ايرادهايى آن چنانى كه برخى از سياست بازان كنونى به شيوه سياسى و حكومتى آن مظلوم تاريخ وارد مى كنند، بر آن حضرت وارد كرد؟

19. رياضت، زهد و ساده زيستى

رياضت يعنى مبارزه با نفس با تمرين و ممارست و تحمل مشكلات براى كسب اخلاق نيكو يا سير و سلوك و يا طى مقامات و منازل معنوى.

على(عليه السلام) كه از قهرمانان بزرگ اين وادى است درباره اين جنبه وجودى خويش مى فرمايد: «وَ اَيْمُ الله يِمَيناً اَسْتَثْنى فيها بمشية الله لاََ روُضَنَّ نفسى رياضةً تَهشُ معها الى القرص، اذا قَدَرْتُ عليه مطعوماً و تَقْنَعُ بالملح مَأْدُوماً»; ([59]) سوگند به خدا سوگندى كه در آن فقط خواست الهى را استثنا مى كنم، كه به خود رياضت مى دهم چنان رياضتى كه ـ دل ـ به قرص نانى كه بر آن دست يابد شاد و شكفته گردد و در خورشت، به نمك قناعت كرده و بسازد.

يكى از مهم ترين و شايد با اهميت ترين ابعاد شخصيتى على سير و سلوك و زهد اوست. زهد يعنى رستن از دام تعلق ها و دلدادگى به ايزد يكتا. به بيان ديگر زهد عبارت است از فريب نخوردن از زرق و برق دنيا.

بين عظمت روح و حقارت دنيا رابطه متقابلى است; هر چه روح بزرگ و انديشه بلند باشد، دنيا و زيبايى هاى آن در نظر شخص حقير مى نمايد. روح اگر اوج بگيرد دنيا را ناچيز مى بيند و بر عكس هر چه روح كوچك و انديشه ناقص باشد، دنيا بزرگ جلوه مى كند.

جميع علماى اسلام متفق اند كه على(عليه السلام) زاهدترين انسان بعد از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بوده است.

آن حضرت در مورد دنيا مى فرمايند: «لاََلْفَيْتُمْ دنياكم هذه اَزْهَدَ عندى من عَفْطَة عنز»; ([60]) شما مى دانيد و فهميده ايد كه دنياى شما در نظر من از آب بينى بز ماده، در هنگام عطسه بى ارزش تر است.

و يا مى فرمايد: «وَاللهِ لَدُنْياكم هذه اهون فى عَيْنى مِنْ عِراق خنزير فى يد مَجْذُوم»; ([61]) دنياى شما و زرق و برق آن در چشم من از استخوان بى گوشت خوك در دست انسان گرفتار به بيمارى جذام پست تر است.

چنين تشبيهاتى، بى اعتنايى على(عليه السلام) را به دنيا نمايانده و نشان مى دهد آنچه كه در نظر ديگران بسيار با اهميت است براى او هيچ ارزشى ن