ارد.

ضِراربن ضَمْر ضابى از ياران حضرت على(عليه السلام) است. ايشان روزى بر معاويه وارد شد، معاويه از او خواست كه درباره شخصيت على(عليه السلام) صحبت كند. او چنين گفت: «شبى بر او وارد شدم در حالى كه در محراب عبادت ايستاده و مانند مارگزيده، به خود مى پيچيد و مى گفت: يا دنيا يا دنيا اليك عَنّى غُرّى غَيْرى... قد طلقتكِ ثلاثاً لا رجعة فيها»; ([62]) اى دنيا، اى دنيا! از من دور شو، ديگران را فريب بده، من تو را سه طلاقه كرده و از تو چشم پوشيده ام و در آن بازگشتى نيست.

اين حديث را سيد رضى نيز در نهج البلاغه نقل كرده است اما قسمتى از خبر طولانى مى باشد كه مورخان آن را در كتب خود ذكر كرده اند. ابن عبد البر آن را در استيعاب نقل مى كند و ابن ابى الحديد تمام خبر را از قول اين كتاب نقل كرده و بعد نوشته وقتى كه توصيف اميرالمؤمنين(عليه السلام) توسط ضرار تمام شد: «فبكى معاوية و قال رحم الله اباحسن كان والله كذالك»; ([63]) معاويه شروع به گريه كردن كرد و گفت خدا على(عليه السلام) را رحمت كند به خدا قسم او همين طور بود.

حضرت امير(عليه السلام) خود، زاهد بود و مردم و يارانش را هم بسيار به اين مسأله سفارش مى كرد. كمتر خطبه اى از آن حضرت صادر شده است كه به نوعى از دعوت به زهد و اعراض از دنيا خالى باشد و حتى به اعتقاد ما، اگر كسى كتاب نهج البلاغه را كتاب زهد بخواند مرتكب اشتباه نشده است.

از امتيازات يك رهبر و حاكم جامعه اين است كه همانند توده هاى مردم داراى زندگى ساده و بى آلايش باشد، تا فقر فقيران آنان را دلگير و غمگين نكند و ثروت اغنيا آنها را به غرور و نخوت نكشاند. تنها به وسيله ساده زيستى حاكم است كه طبقه حاكم به توده مردم نزديك مى شود; چرا كه تشريفات زايد و زندگى اشرافى رفته رفته قلوب مردم را از حاكم جدا و به شدت متزلزل مى كند. على(عليه السلام)همچنان كه اسوه عموم مردم در زهد و پارسايى است مقتداى حاكمان در ساده زيستى و تواضع نيز محسوب مى شود.

آن حضرت در اين باره مى فرمايند: «ءَاَقْنَعُ من نفسى بِاَنْ يقال هذا اميرالمؤمنين و لااُشارِكُهُم فى مكارِهِ الدهر او اَكوُنَ اسوة لهم فى جُشُوبَة العيش»; ([64]) آيا تنها به اين كه به من اميرمؤمنان بگويند، قناعت ورزم و در سختى هاى روزگار با آنان شريك نبوده و يا در تلخ كامى ها اسوه آنها نباشم؟

و يا مى فرمايند: «اَلا و انّ امامكم قد اكتفى من دنياه بطِمْرَيةِ و من طُعْمِهِ بِقُرصَيْةِ»; ([65]) بدانيد كه رهبر و پيشواى شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه و از خوراكش به دو قرص نان بسنده كرده است.

هنگامى كه حضرت على(عليه السلام) به مقام خلافت رسيد از مقام خود براى جمع كردن ثروت و ذخيره نمودن مال سوء استفاده نكرد. ايشان در اين خصوص مى فرمايند: «فَوَالله ما كنزتُ من دنياكم تِبْراً و لا ادخرتُ من غنائمها وَفْراً و لا اَعْدَدْتُ لِبالى ثوبى طِمْرا»; ([66]) به خدا قسم از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنايم آن مالى ذخيره نكرده ام و با جامه مندرسى كه در بردارم جامه كهنه ديگرى فراهم نياورده ام.

و باز مى فرمايند: «لو شئتُ لاََ هْديتُ الطريق الى مُصَفّى هذالعسل وَ لُبابِ هذا القَمْح و نَسائِجِ هذاالقَزِ و لكن هيهات ان يَغْلِبنى هواى....»; ([67]) اگر بخواهم مى توانم بهترين عسل و مغز اين نان گندم و بافته هاى اين جامه حرير را داشته باشم ولى چه دور است كه هوا و هوس بر من غالب شود و مرا به آن وادى بكشاند.

آن حضرت در عبارت ديگرى سر اين كار خويش را بيان مى كند: «ان الله تعالى فرض على ائمة العدل (الحق) ان يُقدِروا انفسهم بِضَعَفَةِ الناس كَيْلا يَتَبيغُ بالفقير فقره»; ([68]) خداوند تبارك و تعالى بر رهبران جامعه اسلامى كه پيشوايان حق اند واجب كرده كه خود را با مردمان تنگدست و فقير يكسان كنند تا تنگدستى و فقر، بر پابرهنگان جامعه فشار نياورد و باعث طغيان آنها نشود.

20 . راستى و درستى

حضرت امير(عليه السلام) در تمام دوره عمر شريف و مبارك خود، جز راست بر زبان جارى نكرد و هرگز دروغى نگفت. او آن چه حق بود بر زبان جارى كرد و آن چه را گفت با عمل و رفتارش تصديق كرد.

آن حضرت در خطبه 16 نهج البلاغه در مورد حق گويى خود چنين مى فرمايند: «واللهِ ما كَتَمْتُ وَشْمَةً و لا كَذَبْتُ كِذْبةً»; ([69]) به خدا هيچ سخن حقى را پنهان نكردم و آنچه را بايد بگويم، گفتم و هرگز دروغ نگفته ام. و نيز مى فرمايد: «... فلا اكون اول من كذب عليه»; ([70]) من كسى نيستم كه بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دروغ ببندم.

21. يقين

از برجسته ترين صفات يك مؤمن و اخلاق نكوى او يقين است; يقين به خدا، پيامبر(صلى الله عليه وآله)، معاد و اسلام. بسيار كم هستند افرادى كه به اين مقام از كمال رسيده باشند. در اخبار و روايات ما از اين صفت تمجيد زيادى شده است.

اهل يقين بودن، از صفات برجسته على(عليه السلام) است. خود آن حضرت در اين باره مى فرمايند: «و انّى لعلى يقين من ربى و غير شبهة من دينى»; ([71]) من به وجود پروردگارم يقين دارم و در دين خود هيچ شك و شبهه اى ندارم.

و نيز مى فرمايند: «وَ اِنى لَعَلى بيّنة من ربى و منهاج من نبيّى و انى لَعَلى الطريقِ الواضِحِ...»; ([72]) من از جانب پروردگارم حجت دارم و به دستور پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در راه مستقيم سير مى كنم. من در راه روشن و شاهراه هدايت قرار دارم.

همچنين مى فرمايند: «انا عليه لعلى بصيرة من نفسى و يقين من ربى»; ([73]) من به كار خود بصير و آگاهم و به پروردگار خويش يقين دارم.

شايد در اين عبارت حضرت اشاره مى كند كه مخالفان ايشان اعتقادى به خدا و رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله) ندارند و آن حضرت ذره اى در حقانيت خود و باطل بودن دشمنانش شك نمى كند.

22 . دورى از تملق و چاپلوسى

در اين باره آن حضرت مى فرمايد: «فَلا تُكَلِّمُونى بما تَكَلَّمُ بِهِ الجَبابَرةُ و لا تَتَحَفَّظُوا منّى بما يتحفّظُ به عند اهل البادِرَة و لا تُخالِطوُنى بِالْمُصانَعَةِ»; ([74]) با من سخنانى كه با گردنكشان و زورگويان ـ براى خوش آمد ـ آنها گفته مى شود، نگوييد و آن چه را از مردم خشمگين ـ بر اثر خشم و غضب كردن آنها ـ پنهان مى نماييد از من پنهان ننماييد و با چاپولسى با من برخورد نكنيد.

اين سخنان را امام(عليه السلام)، زمانى ايراد فرمودند كه يكى از اصحاب ايشان، آن حضرت را مدح و ثنا گفتند.

23 . ربانى بودن

انسان الهى و ربانى به كسى گفته مى شود كه در اخلاق و رفتار متخلق به اخلاق الهى بوده و به تعبير ديگر خداگونه باشد; چنان كه در اخبار و روايات از عالم ربانى به عارف بالله تفسير شده است. على(عليه السلام) با اشاره به اين مقام خويش مى فرمايند: «فَاسْتَمِعُوا مِن ربّانيّكُمْ وَ اَحْضِروُهُ قلوبكم»; ([75]) از عالم ربانى خودتان ـ مقصود خود آن حضرت ـ پند و اندرز را بشنويد و دل هاى خويش را براى قبول موعظه او حاضر كنيد.

24 . شجاعت و غيرت

شجاعت و دلاورى از خصوصيات انسان هاى بزرگ است. شجاع هميشه در نظرها و قلب ها عزيز بوده و احترام دارد. شجاعت آن گاه كه در راه خدا و دفا