ع از ارزش هاى ناب اسلام و دفاع از كشور اسلامى و جان، مال، عرض و ناموس اعمال شود، ارزشى فزاينده تر مى يابد. مولاى موحدان على(عليه السلام)در اين عرصه، در صدر شجاعان و قهرمانان عالم قرار دارد و اين از مسلمات تاريخ است ولى بايد ببينيم كه آن حضرت در اين زمينه، درباره خود چه فرموده اند.

ايشان در نامه اى مى فرمايند: «لا يَزيدُنى كثرةُ الناسِ حَوْلى عِزَّةً وَ لا تَفَرّقُهُم عَنّى وَحْشة»; ([76]) انبوه جمعيت بر گرد من، بر عزت من نمى افزايد و پراكنده شدن آنان نيز موجب ترس و وحشت من نمى گردد; خواه كسى مرا يارى كند يا يارى نكند، ـ در مقابل دشمن ـ دين مى ايستم.

باز مى فرمايند: «وَاللهِ لو تَظاهَرتِ العرب عَلى قِتالى لَما وَلَّيْتُ عنها»; ([77]) سوگند به خدا اگر تمام عرب در جنگى عليه من بسيج شوند من پشت به آنها نخواهم كرد و مقاومت خواهم نمود.

و در جايى ديگر مى فرمايند: «اِنّى وَاللهِ لَو لَقَيْتهُم واحداً وَ هُمْ طِلاعُ الاَرْضِ كلِها ما بالَيْتُ وَ لا اسْتَوْحَشْتُ»; ([78]) به خدا سوگند اگر من تنها با ايشان ـ معاويه و لشكر او ـ روبرو شوم و آنها از زيادى و انبوهى، روى زمين را پر كرده باشند باك نداشته و نمى هراسم.

يكى از خطبه هايى كه حضرت در اواخر عمر شريف خود ايراد كرده اند خطبه معروف جهاديه است. ايشان در اين خطبه اصحابشان را به دليل كسالت و سستى در جنگ با معاويه سرزنش مى كنند و مى فرمايند: «و أَفْسَدْتُمْ على رَأْيى بالعصيان والخذلان. حَتى قالتْ قُرَيشُ اِنّ ابن ابيطالب رجل شُجاعٌ و لكن لا عِلْمَ لَهُ بالحرب ... لقد نَهضْتُ فيها و ما بَلَغْتُ العشرينَ، و ها أناذا قد ذَرَّفت على الستين و لكن لا رأى لمن لا يطاع»; ([79]) آن قدر مرا نافرمانى كرديد و به گفته هاى من گوش نداديد تا اين كه قريش گفتند پسر ابوطالب مرد شجاعى است ولى علم جنگ ندارد،... به يقين هنوز من به سن بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده جنگ گرديدم، در حالى كه هم اكنون زياده از شصت سال از عمرم مى گذرد. هميشه رأى و نظر من در جنگ ها صايب بود ولكن كسى كه فرمانش را نبرند رأى و تدبير ندارد.

شجاعت امام(عليه السلام) در جنگ ها به قدرى در ذهن ها جا گرفته بود كه هيبت، عظمت و شجاعت حضرت، لرزه بر اندام شجاعان عرب مى انداخت و قلب هاى آنان را سست مى كرد; چنان كه كسى جرأت نداشت در جنگ با امام(عليه السلام) روبرو شود. لذا وقتى از آن حضرت سؤال كردند: «باىّ شىء غَلَبْتَ الاَقْرانَ فقال(عليه السلام) ما لقيتُ رجلاً الا اَعانَنى على نفسه»; ([80]) اى على(عليه السلام)، با چه چيز در جنگ ها بر دليران پيروز شدى؟ آن حضرت فرمود: با هيچ كس ـ در جنگ ـ برخورد نكردم مگر اين كه او مرا بر كشتن خود يارى كرد.

سيد رضى مى فرمايد: «يؤمى بذالك الى تمكن هيبته فى القلوب»; ([81]) حضرت با اين جمله به جاى گرفتن هيبت، عظمت و شجاعت خود در دل ها اشاره مى كند.

25. صبر و شكيبايى

صبر واستقامت از خصوصيات بارز انسان هاى موفق و تاريخ ساز است. كليد همه پيشرفت ها و تكامل ها در تمام ميدان ها و ابعاد معنوى و مادى، صبر و استقامت است; صبر در تحمل مشكلات و دست از هدف بر نداشتن و پشتكار در انجام هر كار.

على بن ابيطالب(عليه السلام) را مى توان از بزرگترين شكيبايان عالم دانست چرا كه شرايط و موقعيت ايشان به گونه اى است كه از ايشان فردى صبور و شكيبا ساخته است.

در اين خصوص خود حضرت مى فرمايند: «وَ طَفِقْتُ اَرْتبى بين أن أَصوُلُ بِيَد جَذاءَ أَوْاَ صْبرَ على طَخْيَة عَمْياءَ... فرايتُ ان الصبرَ على هاتا أَحْجى فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى و فى الْحَلْقِ شَجى»; ([82]) در وضعيتى كه حق مسلم و مشروع من ضايع گشت و به يغما رفت، خود را در سر دو راهى عجيبى ديدم كه دست به شمشير ببرم يا اين كه سكوت كنم و صبر پيشه سازم. بعد از انديشه بسيار، ديدم صبر بهتر است و لذا صبر كردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو بودم.

بر هر عاقلى آشكار است كه چنين حالى، سخت ترين حالتى است كه ممكن است براى كسى پيش آيد و بدين جهت است كه مى گوييم على(عليه السلام) بزرگترين امام صابر و صبور بزرگ تاريخ است.

در خطبه ديگرى حضرت نظير همان مطلب را بيان مى كند: «فَنَظَرْتُ فاذا ليس لى رافِدٌ وَ لاذابٌ وَ لا مُساعِدٌ الاّ اَهْلَ بيتى ... فَاَغْضَيْتُ عَلَى القذى و جَرِعْتُ على الشجا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْم الغيظِ عَلى اَمْر مِنَ الْعَلْقَمِ»; ([83]) سپس نگريستم، آنگاه غير از اهل بيت خود ـ بنى هاشم ـ ياورى نيافتم. راضى نشدم آنها كشته شوند و... چشمى كه خاشاك در آن رفته بود به هم نهادم و با اين كه استخوان گلويم را گرفته بود آشاميدم و بر گرفتگى راه نفس از بسيارى غم و اندوه، شكيبايى نمودم.

حضرت امير(عليه السلام) موقع شورش طلحه و زبير عليه نظام مقدس علوى مى فرمايند: «وَ سَاَصْبِرُ ما لَم اَخَفْ جماعتكم»; ([84]) من در برابر توطئه و شورش آنان، تا جايى كه امنيت و نظم جامعه اسلامى از بين نرود صبر مى كنم.

صبر على(عليه السلام) در اين خصوص، انتخاب احسن بوده و اين خصوصيت بارز او، مى تواند يكى از دلايل انتخاب وى از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد; زيرا اگر در اين مورد، از طرف پيامبر(صلى الله عليه وآله)چنين تعيينى صورت نگرفته بود، تأكيد بر لفظ «من صبر مى كنم» نشانگر خصايصى مى شد كه به شهادت همه مسلمانان در آن حضرت نبوده است; چراكه اين امر يا نشانه ناآگاهى و عدم اطلاع آن حضرت از دستور اسلام در خصوص اعتبار بى چون و چراى بيعت است و اين كه با انتخاب، خليفه مشروعيت پيدا مى كند گر چه ديگران از او افضل باشند و هيچ چيز ديگرى در اين امر دخالت ندارد يا اين كه با فرض آگاهى از اين مطلب حب رياست و مقام نمى گذاشته تا با تمام وجود تسليم حق شده و از روى رضا، حكومت خلفا را بپذيرد; نه آن كه از روى صبر و با سختى به آن تن دهد.

اين دو مورد به شهادت تاريخ و محققان با شخصيت على(عليه السلام) مطابقت نداشته و تأكيد آن حضرت بر صبر كردن تصريحى بر حق مسلم ايشان در به دست آوردن منصب جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) است.

26. عشق به مرگ و شهادت

از بارزترين خصوصيات امام عارفان، على بن ابيطالب(عليه السلام)، عشق و علاقه شديد آن حضرت به مرگ و بويژه شهادت است. مقام شهادت از رفيع ترين مقاماتى است كه اهل معرفت، آن را فوز عظيم و وسيله نظر به وجه الله كه غايت آمال عارفان است، مى دانند. در اين خصوص آن حضرت مى فرمايند: «والله لابن ابيطالب آنَسُ بالموت من الطفل بِثَدْىِ اُمِهِ»; ([85]) به خدا سوگند انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ بيشتر از انس و علاقه بچه به پستان مادر است.

تأمل در اين سخن و تشبيه شدت علاقه آن حضرت به علاقه كودك به پستان مادر نهايت دلبستگى ايشان را به شهادت نشان مى دهد.

در جاى ديگرى حضرت امير(عليه السلام) مى فرمايند: «ان اكرم الموت القتل! والذى نفس ابن ابيطالب بيده لاَِلْفُ ضَرْبة بالسيفِ اَهْوَنُ عَلَىَّ مِنْ مَيِتة عَلى الفِراشِ فى غَيْرِ طاعَةِ الله»; ([86]) بهترين و ارزشمندتري