 نوع مرگ، كشته شدن در راه خداست، سوگند به آن كسى كه جان على(عليه السلام) در دست قدرت اوست، هزار ضربت شمشير بر من آسان تر از جان دادن در بسترى است كه در غير طاعت خدا باشد.

باز مى فرمايند: «وَاللهِ لَوْلا رَجائى الشَهادَةَ عند لقائى الْعَدُوَ لَوْ قَدْ حُمَّ لى لِقاءُهُ، لَقَرَّبْتُ رِكابى ثُمَ شَخَصْتُ عنكم»; ([87]) به خدا سوگند اگر هنگام ملاقات دشمن به شهادت اميد نداشته باشم چنان چه مقدر باشد، هر آينه بر مركب خود سوار شده از شما دورى مى نمودم.

و در جاى ديگر مى فرمايند: «فقال يا على، اِنَّ امتى سَيفتنونَ من بعدى فقلت: يا رسول الله، اَوَ لَيْسَ قد قُلْتَ لى يَوْم اُحُد حيثُ اِسْتُشْهِدَ مَنْ اسْتُشْهِدَ من المسلمين و حَيزَتْ عنّى الشهادةُ فَشَقَّ علىَّ ذالك فقلتَ لى: أَبْشِرْ فان الشهادة من ورائك؟ فقال لى انَ ذالك لَكَذالكَ، فكيف صَبْرُكَ اِذَنْ؟ فقلتُ يا رسول الله ليس هذا من مواطن الصبر و لكن من مواطن البُشْرى والشكر»; ([88]) رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: يا على(عليه السلام) به زودى پس از من، امتم به فتنه و تباهكارى گرفتار خواهند شد. پس گفتم: اى رسول الله(صلى الله عليه وآله) آيا نبود كه در روز احد آن جا كه عده اى از مسلمانان به درجه شهادت نايل آمدند، كشته شدن در راه خدا از من باز داشته شد و كشته نشدنم و ـ زندگى ـ بر من دشوار گرديد و غمگين بودم، به من فرمودى مژده باد ترا كه بعد از اين كشته خواهى شد؟ پس به من فرمود: آنچه بيان كردى درست است. هنگام شهادت شكيبايى تو چگونه خواهد بود؟ گفتم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اين كار صبر نمى خواهد بلكه جاى مژده و سپاسگزارى دارد.

يعنى كشته شدن در راه خدا براى من بزرگ ترين نعمت و بخشش الهى است.

در جاى ديگر نيز مى فرمايند: «و اِنى اِلى لقاءِالله لَمُشْتاقٌ»; ([89]) من به ملاقات خدا مشتاق هستم.

اين منطق و نگاه على(عليه السلام)به مسأله مرگ و شهادت است. و در نهايت هم آن حضرت (عليه السلام) به اين آرزوى ديرين خود رسيد و در محراب عبادت و مسجد كوفه به دست يكى از خوارج شهادت نصيب او گرديد.

27 . عمل پيش از گفتن

يكى از مسايل مهم در باب ديندارى، عمل صالح است. عمل نتيجه علم است و علم بى عمل مثل درخت بى ثمر است. قرآن كريم مى فرمايد: (يا ايهاالذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون); ([90]) چرا به حرف هايى كه مى زنيد عمل نمى كنيد اين كه سخنى بگوييد و بدان عمل نكنيد، دشمنى خداوند به آن بزرگ است.

ادعاى بى عمل در آيات ديگرى و روايات زيادى از اهل بيت عصمت نهى شده است. در اين ميدان حضرت على(عليه السلام) الگويى ستودنى است كه به آن چه مى فرمود عمل مى كرد. ايشان در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايند: «يا ايهاالناس اِنّى وَاللهِ ما اَحَثُّكُمْ على طاعه اَلاّ وَاَسْبقكم اليها، و لا اَنْهاكُمْ عن معصية الا وَاَتَناهى قبلكم عنها»; ([91]) من شما را بر طاعت و كار خيرى تشويق و ترغيب نمى كنم مگر اين كه خودم به آن پيشى مى گيريم و شما را از معصيتى باز نمى دارم مگر اين كه قبل از شما خودم از آن عمل باز مى ايستم.

و باز در خطبه ديگرى مى فرمايند: «لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين له والناهين عن المنكر العاملين به»; ([92]) خدا لعنت كند كسانى كه ديگران را به معروف و كارهاى خوب دعوت مى كنند ولى خود آن را به جا نمى آورند و كسانى كه از كارهاى زشت مردم را باز مى دارند ولى خودشان آن را انجام مى دهند.

و نيز مى فرمايند: «قد اَرْعَدوُا و اَبْرَقُوا و مع هذين الامرين اَلْفَشَلُ و لَسْنانُرْعِدُ حتى نُوقِعَ وَ لا نُسيلُ حتى نُمْطِرَ»; ([93]) طلحه و زبير مانند رعد صدا كردند و ترسانيدند و مثل برق درخشيدند و از جا بر آمدند; با اين جوش و خروش، در آخر كار ناتوان بودند ولى ما صدا نمى كنيم و نمى ترسانيم تا موقع عمل ـ گفتار ما همراه با عمل است ـ و تا نباريم سيل جارى نمى كنيم.

28 . حراست از مصالح اسلام و مسلمانان

شايد براى برخى كه با نهج البلاغه آشنايى كامل ندارند، عبارت بنيانگذار وحدت براى امام على باور نكردنى باشد اما با نگرشى به اين كتاب، اين حقيقت به روشنى آشكار مى شود.

امام على(عليه السلام) گاهى به حق غصب شده خويش نظر مى كند اما زمانى كه مصالح اسلام و جامعه اسلامى به ميان مى آيد به وحدت دعوت مى كند. آن حضرت خطاب به ابوموسى اشعرى مى فرمايد: «وليس رَجلٌ، فَاعْلَمْ، اَحْرَصَ على جماعةِ امة محمد(صلى الله عليه وآله) و اَلْفَتِها مِنّى اِبْتَغى بذالكَ حُسْن الثواب و كَرَمَ المَآبِ»; ([94]) بدان كه هيچ مردى علاقه مندتر و حريص تر از من به اتحاد و الفت امت محمد(صلى الله عليه وآله) نيست و در اين كار ثواب نيكو و بازگشت نيك را طلب مى كنم.

و يا مى فرمايند: «وَالله لاَُسْلِمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ المسلمين و لم يكن جَوْرٌ اِلاّ عَلىَّ خاصة»; ([95]) مادامى كه امور مسلمانان منظم بوده و فتنه و فسادى نباشد و مادامى كه فقط بر من ظلم روا شود نه بر ديگران ـ براى حفظ وحدت جامعه ـ خلافت را در دست ديگران رها مى كنم.

وقتى كه يك نفر يهودى به مسلمانان طعنه مى زند كه هنوز پيامبرشان را دفن نكرده دچار اختلاف شدند امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «انما اِخْتَلَفْنا عنه لا فيه و لكنكم ما جَفَّتْ اَرْجُلُكُمْ مِنَ البَحْرِ حتى قُلْتُم لِنَبيِّكُمْ اِجْعَلْ لنا الهاً كمالهم آلهة»; ([96]) اختلاف ما درباره جانشين او بود نه خود او، ولى شما يهوديان هنوز پاهايتان بعد از غرق شدن فرعون و نجات بنى اسراييل از رود نيل ـ از آب دريا ـ خشك نشده بود كه به پيامبران گفتيد اين بت پرستان خدايانى دارند براى ما خدايى قرار بده.

29 . نابودكننده فتنه ها

آن حضرت در خطبه 93 مى فرمايد: «... اَمَّا بَعْدَ حَمْدِاللهِ وَ الثَّناءِ عَلَيْهِ اَيُّهَا النّاسُ فَاِنّى فَقَأتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ يَكُنْ لَيَجْتَرِىء عَلَيْها اَحَدٌ غَيْرى بَعْدَ اَنْ ماجَ غَيْهَبُها وَ اشْتَدَّ كَلَبُها. فَاسَأَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى فَوَ الَّذى نَفْسى بَيَدِهِ لا تَسْأَلُونى عَنْ شَىْء فيما بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السّاعَةِ وَ لا عَنْ فِئَة تَهْدى مِئَةً وَ تُضِلُّ مِئَةً اِلاّ انْبَأتُكُمْ بِناعِقِها وَ قائِدِها وَ سائِقها وَ مُناخِ رِكابِها وَ مَحطِّ رِحالِها وَ مَنْ يَقْتُلُ مِنْ اَهْلِها قَتْلاً وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً وَ لَوْ فَقَدْ تُمُونى وَ نَزَلَتْ بِكُمْ كَرائِهُ الاُْمُورِ وَ حَوازِبُ الْخُطُوبِ، لاََطْرَقَ كَثيرٌ مِنَ السّائِلينَ وَ فَشِلَ كَثيرٌ مِنَ الْمَسْؤُولين... نَحْنُ اَهْلَ الْبَيْتِ مِنْها بِمَنْجاة...»; پس از حمد و ستايش پروردگار، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كندم و جز من هيچ كس جرأت چنين كارى را نداشت; آن گاه كه امواج سياهى ها بالا گرفت و به آخرين درجه شدت خود رسيد. پس از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد. سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست، نمى پرسيد