 از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت مى گذرد و نه از گروهى كه صد نفر را هدايت يا گمراه مى سازد، جز آن كه شما را آگاه مى سازم و پاسخ مى دهم، و از آن كه مردم را بدان مى خواند و آن كه رهبريشان مى كند و آن كه آنان را مى راند و آن جا كه فرود مى آيند و آن جا كه بارگشايند و آن كه از آنها كشته شود و آن كه بميرد، خبر مى دهم. آن روز كه مرا از دست داديد و نگرانى ها و مشكلات بر شما باريدن گرفت، بسيارى از پرسش كنندگان به حيرت فرو رفته مى گويند: سرانجام چه خواهد شد؟ كه گروه بسيارى از پرسش كنندگان از پاسخ دادن فرو مانند... ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن فتنه ها در امانيم... .

پاسخ به دو شبهه

در پايان لازم است به دو شبهه در مورد امام على نيز اشاره شود.

الف) گاهى گفته مى شود حضرت در فرازى از خطبه 216 از خود نفى اشتباه نفرموده است و اين سخن با عقيده به عصمت آن حضرت ناسازگار است؟ پاسخ اين است كه ما با دلايل محكم بر اين اعتقاديم كه معصومان(عليهم السلام) از هر خطا و گناهى پاك و مصون اند و هر كارى را كه انجام مى دهند طبق دستور خداوند متعال است و به شهادت تاريخ، هر دستورى كه على(عليه السلام) در موارد گوناگون داده و از هر كارى كه نهى كرده، درست و بجا بوده است; مانند قضيه حكمين، نهروان و صدها مورد ديگر. در عين حال امام(عليه السلام)مشتاقانه مردم را به مشورت دعوت مى كند چنان كه مى فرمود: «فاعينونى بمُناصَحَة خَلية من الغِش، سَليمة من الريب»; ([97]) مرا به اندرز دادن و خيرخواهى، كه خالى از نادرستى و سالم از ريب و شك باشد، يارى دهيد.

در مورد ديگر مى فرمايند: «فلا تكُفُوا عن مقالة بحق او مشورة بعَدْل انى لست فى نفسى بفوقِ اَنْ اَخْطِىءَ»; ([98]) با من بى پروا و بدون ترس، حق را بگوييد و آن چه را حق و درست مى دانيد ابراز كنيد و از مشورت به عدل خوددارى نكنيد. من پيش خودم اين چنين نيستم كه اشتباه نكنم.

روشن است كه معناى اين جمله آن نيست كه امام على(عليه السلام) اشتباه مى كند بلكه مقصود حضرت اين است كه من اين چنين نيستم كه در ذات خودم اشتباه نكنم، بلكه من هم انسان هستم و از لوازم بشر بودن يكى اين است كه او همواره امكان و زمينه خطا و گناه كردن دارد; البته جز كسانى كه مورد عنايت خاصه الهى قرار گرفته اند و يكى از كسانى كه مورد توجه و عنايت و لطف الهى قرار گرفته امام على(عليه السلام) مى باشد. چنان كه قرآن كريم درباره حضرت يوسف مى گويد: (و ما أبرىءُ نفسى انّ النفس لأمارّة بالسوء الاّ ما رحم ربّى); ([99]) من خودم را از عيب و تقصير پاك نمى كنم چرا كه نفس انسان همواره او را به خطا و لغزش وامى دارد; جز كسانى كه مورد رحمت ويژه پروردگار قرار گيرند. و شكى نيست كه يكى از كسانى كه در مراحل سخت زندگى مورد رحمت ويژه الهى قرار گرفت يوسف(عليه السلام)بود. قرآن مى فرمايد: (لو لا أن أرىء برهان ربه كذلك ينصرف عنهُ السُّوءَ و الفَحْشاء انّه من عبادنا المُخْلِصين); ([100]) اگر برهان و لطف خاص الهى نگهبان يوسف نبود به طور حتم به گناه آلوده مى شد، ولى ما او را از عمل زشت بازداشتيم، چرا كه او از بندگان پاك و معصوم است.

از ذيل آيه شريف چنين به دست مى آيد كه اگر بنده اى به مقام مُخلَصيت، صفا و پاكى برسد از ارتكاب خطا و لغزش مصون خواهد بود و يكى از كسانى كه لطف الهى و عنايت ويژه خدا شامل حال او شده است، امام على(عليه السلام) مى باشد; چرا كه بدون ترديد امام على(عليه السلام) بارزترين مصداق مقام مخلصيت است. پس اگر امام(عليه السلام)خود را مبراى از اشتباه نمى داند براى اين است كه مانند حضرت يوسف مى فرمايد كه (و ما أبرؤ نفسى...) و به اين باور دارد كه نفس همواره به بدى فرمان مى دهد مگر آن كه مورد رحمت قرار گيرد.

آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايند: «ولا تظنوا بى اِسْتِثْقالا فى حق قيل لى، و لا التماسَ اِعْظام لنفسى»; ([101]) درباره من گمان نكنيد كه اگر سخنِ حقى به من گفته شود، بر من دشوار آيد و يا اين كه در مقام بزرگ نمايى و كبرورزى برآيم. اين سخن على(عليه السلام) در راستاى دعوت به شور و مشورت است اما چند نكته ديگر را نيز مى توان از آن بهره گرفت:

1. حضرت مى دانست كه بويژه در آينده درباره اش غلوّ خواهند كرد، همچنان كه خود فرمود: «هلك فىَّ رجلان مُحبٌّ غال و مبغضٌ قال»; ([102]) نسبت به من دو فرقه گمراه شدند يكى آنان كه به دشمنى با من برخاستند و ديگرى كسانى كه درباره من زياده روى كرده و نسبت خدايى به من دادند. اين كار نوعى مبارزه با اين عقيده است;

2. آن حضرت مى خواست تا بدين وسيله سنتى را پايدار سازد كه حاكمان امت، خود را از نظارت و خيرخواهى بى نياز ندانند و با اين كار از استكبار، خودخواهى و خودكامگى آنان پيشگيرى شود;

3. على(عليه السلام) با اين وسيله درس بزرگى به اصحاب و پيروان خويش آموخت كه هميشه و در هر موقعيت و مرتبه اى كه هستند از بازيابى و اصلاح معايب خويش غافل نباشند;

4. بى شك رواج روحيه مشورت در جامعه راهى براى رشد آن و ورود و حضور صاحبان انديشه در صحنه هاى مختلف اجتماعى و سياسى و نيز مراقبت بيشتر حاكمان از عملكرد خويش است.

ب) وقتى قلمى به دست گرفته مى شود كه درباره ابرمرد بزرگِ همه قرون و اعصار، شخصيت برجسته تاريخ، بزرگترين حاكم عادل تاريخ بشرى يعنى حضرت اميرمؤمنان على(عليه السلام)مطلبى بنويسد احساس خواهد كرد كه به راستى انجام چنين كارى محال است. على انسانى است كه در تمام ابعاد، كمال يافته و در تمام عرصه ها اسوه است. او هر آن چه داشت فداى خدا و دين حق كرد و تا توانست از اسلام و كيان آن دفاع نمود. تمام تلاش او در جهت بهروزى و سربلندى اسلام و اجراى قسط و عدل اسلامى و صلاح و رفاه پابرهنگان و محرومان تاريخ بود.

درباره على(عليه السلام) از آغاز طلوع اسلام يعنى از زمان خود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تا زمان ما، هزاران متفكر، نويسنده، مورخ، محقق، شاعر، اديب، محدث، فقيه، سياستمدار، حاكم و عارف شيعه، سنى، يهودى، مسيحى، و معتقدان به ساير مذاهب و مكاتب، از شرق تا غرب عالم چيزها گفته و نوشته اند و هر كسى به تناسب فكر وانديشه و تخصص خود يك جهت و يك بعد از ابعاد گوناگون وجود آن حضرت را بررسى كرده است و كتاب ها، مقاله ها و سخنرانى هاى بسيار زيادى در اين باره نوشته و گفته شده كه از شمار خارج است.

همه اينها عشق سوزان على(عليه السلام) را در سينه داشته اند و به او عشق مىورزيده اند. هر فردى از زاويه انديشه و تفكر خود او را ديده و شناخته است. عارف از ديد عرفان و حكيم و فيلسوف از منظر حكمت، سياستمدار از ديد حكومت و اداره مملكت و زاهد از بعد زهد و ... از اين رو جاى اين پرسش نيست كه چرا امام على(عليه السلام) از خود ستايش فرموده و از ويژگى هاى خود ياد كرده اند چرا كه آنچه حضرت درباره خود فرموده، نه از باب خودستايى و عجب است كه چنين چيزى درباره امامى كه مخلص است، صدق نمى كند. اين امام عارفان هرگز خودى نمى بيند كه بخواهد درباره او سخن بگويد; او در ژرفاى فنا غرق است، و آنچه مى گويد تن