 همين موضوع به يكى ديگر از اهل علم داده مى شود و دومى حكمى صادر مى كند كه برخلاف حكم اول است ، پس هر دو براى حل اختلاف پيش امامى كه آنان را به قضاوت گمارده است مى روند و امام نظر هر دو را تاءييد مى كند. خداى آنان يكى ، پيامبرشان يكى و قرآن آنان هم يكى است ؛ اما در حكم اختلاف دارند! آيا خدا دستور داده اختلاف پيدا كنند و آنان به فرمان خدا گوش داده اند. (226)
230. گستردگى دامنه عدالت 
و قال فيما رده على المسلمين من قطائع عثمان بن عفان -: و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء: لردته ؛ فان فى العدل سعة ". و من ضاق عليه العدل ، فالجور عليه اءضيق 
درباره زمين هايى كه عثمان به اقطاع ديگران در آورده و آن حضرت عليه السلام زمين هاى مذكور را به مسلمانان برگردانيده بود فرمودند: به خدا قسم ، اگر آن مال را چنين مى يافتم كه به تحقيق با آن ، زنانى به عقد زناشويى در آمده و كنيزانى با آن خريدارى شده بودند، باز هم هر آينه آن را به مسلمانان بر مى گردانيدم ، پس به راستى در عدل و دادگرى وسعت و گشايش است و هيچ چيز آن را از ميان نمى برد و آن كس (يا آن فرمانروا) كه اجراى عدالت ، او را در تنگنا قرار دهد و نتواند از اين راه به تدبير امور بپردازد چاره جويى از راه جور و ظلم براى او تنگ تر و دشوارتر خواهد بود.(227)
231. وظيفه پيشواى عادل 
ان الله تعالى فرض على اءئمه العدل اءن يقدروا اءنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره 
خداوند بر پيشوايان عدالت مقرر فرموده است كه شاءن و اندازه خود را در حد مردم ناتوان تنظيم نمايند تا بينوايى مستمندان آنان را گرفتار درد و اندوه مهلك نسازد. (228)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1053.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:1054.txt">بخش دوم</a><a class="text" href="w:text:1055.txt">بخش سوم</a></body></html>232. هدايت كننده انسان ها
اصطفى سبحانه من ولده (اءى آدم ) اءنبياء اءخذ على الوحى ميثاقهم ، و على تبليغ الرسالة اءمانتهم ، لما بدل اءكثر خلقه عهدالله اءليهم فجهوا حقه و اتخذوا الانداد معه و اجتالتهم الشياطين عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ، و واتر اءليهم اءنبياه ليستاءدو هم ميثاق فطرته
233. برترين آفريده 
اختار آدم عليه السلام ، خيرة " من خلقه ، و جعله اول جبلته 
خداى بزرگ آدم را از ميان آفريدگانش برگزيد و او را نخستين و برترين آفريدگانش قرار داد. (229)
234. وصف عيسى (ع )
فى صفة عيسى عليه السلام -: لم تكن له زوجة تفتنه ، و لا ولد يحزنه ، و لا مال يلفته 
در وصف عيسى عليه السلام مى فرمايد: نه همسرى داشت كه او را به فتنه در افكند، نه فرزندى كه غمگينش سازد و نه مالى كه او را به خود مشغول گرداند. (230)
235. زهدى موسى (ع )
ان شئت ثنيت بموسى كليم الله صلى الله عليه و آله حيث يقول : (رب انى لما اءنزلت اءلى من خير فقير) و الله ، ما ساله الا خبزا يا كله ، لانه كان يا كل بقلةُ الارض 
اگر بخواهى دوباره پيامبرى را پيروى كنى از موسى عليه السلام پيروى كن آن گاه كه فرمود: (پروردگار! من به آنچه از خير و نيكى برايم فرستاده اى نيازمندم ) به خدا سوگند، حضرت موسى عليه السلام به جز نانى كه مى خورد از خدا نخواست ، زيرا او گياهان زمين مى خورد. (231)
236. پيامبر زداينده شبهات 
اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، ارسله بالدين المشور، و العلم الماءثور، و الكتاب المسطور، و النور الساطع ، و الضياء اللامع ، و الامر الصادع ، ازاحة للشبهات ، و احتجاجا بالبينات ، و تحديرا بالايات 
گواهى مى دهم كه محمد بنده و فرستاده خداست ، او را با دين بلند آواز و نشانه برگزيده و كتاب نوشته و نور درخشان و پرتو تابان و فرمان آشكار و آشكار كننده حق از باطل فرستاد، تا شبهات را بزدايد و با دليل و برهان حجت آورى كن و با آيات هشدارشان دهد. (232)
237. پزشك امت 
رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه ، قدا حكم مراهمه ، و اءحمى مواسمع ، يضع ذلك حيث الحاحة اليه 
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد. (233)
238. نشانه رستاخيز
ان الله جعل محمدا صلى الله عليه و آله علما للساعة ، و مبشرا بالجنةُ، و منذرا بالعقوبه 
همانا خداوند محمد صلى الله عليه و آله را نشانه رستاخيز قرار داد و نويد دهنده بهشت و بيم دهنده از كيفر. (234)
239. وصف على عليه السلام در زمان مبعوث شدن پيامبر صلى الله عليه و آله 
ارسله على حين فترة من الرسل ، و طول هجعة من الامم ، و عتزام من الفتن ... و الدنيا كاسفة النور... عابسة فى وجه طالبها. ثمرها الفتنه ، و طعامها الجيفُة 
خداوند پيامبر را زمانى فرستاد كه مدت ها بود پيامبرى نيامده بود و مردم در خوابى دراز به سر مى بردند و فتنه ها نيرومند شده بود... و دنيا بى فروغ شد بود... و به روى طالب خود رو ترش كرده بود. ميوه اش فتنه و گمراهى بود و خوراكش مردار. (235)
240. نزول وحى بر جان پيامبر (ص )
ثم اءنزل عليه الكتاب نورا تطفا مصابيحه .. و تبياتا لا تهدم اءركانه . و شفاء لا تخشى اءسقامه ، و عزا لا تهزم اءنصاره ، و حقا لا تخذل اءعوانه ... جعله الله ريا لعطش العلماء و ربيعا لقلوب االفقهاء... و معقلا منيعا ذورته ، عزا لمن تولاه 
آن گاه قرآن را بر پيامبر فرو فرستاد كه نورى است كه چراغ هايش خاموش ‍ نمى شود... و بناى روشنگرى است كه پايه هايش ويران نمى گردد و شفا و دارويى است كه ترس از بيمارى هاى آن نمى رود و عزتى است كه هوادارنش شكست نمى خورند و حقى است كه يارانش بى ياور گذاشته نمى شود... خداوند آن را سيراب كننده عطش دانشوران قرار داده است و بهر دل هاى فهميدگان ... و پناهگاهى كه ستيغ آن دست تسخير ناپذير است و براى كسى كه آن را سرپرست خود گيرد مايه عزت مى باشد. (236)
241. اجراى پيمان الهى 
بعث فيهم رسله ، و واتر اءليهم اءنبياءه ، ليستادو هم ميثاق فطرته ، و يذكر و هم منسيى نعمته ، و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم آيات المقدرة : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، و معايش تحييهم ، و اءجال تفنيهم 
فرستادگان خود را در ميان مدرم برانگيخت و پيامبرانش را پياپى به سوى ايشان فرستاد تا از آنان بخواهند پيمان الهى را كه در فطرتشان است به جاى آوردند... و نشانه هاى قدرت خدا را به ايشان نشان دهند: از آسمانى كه بر فراز سرشان برافراشته شده است تا زمينى كه زير پاهايشان نهاده شده و نعمت هايى كه زنده نگاهشان مى دارد و مرگ هايى كه نابودشان مى كند. (237)
242. فضيلت پيامبر صلى الله عليه و آله 
سيرته القصد، و سنته الرشد، و كلامه الفصل ، و حكمه العدل 
راه و رسم پيامبر معتدل ، سنت و روشش صحيح و پايدار، سخنانش جدا كننده حق از باطل و قضاوتش عادلانه بود. (238)
243. وصف پيامبر صلى الله عليه و آله 
واعيا لوحيك ، حافظا لعهدك ، ماضيا على نفاذ اءمرك 
پيامبر و حى تو را فهميد و پيمانت را حفظ كرد و در راه اجراى آن حركت كرد. (239)
244. بهترين راه و روش 
اقتدوا بهدى نبيكم فانه افضل الهدى . و استنوا بسنته ف