ْلِ.(642)
نه سكوت از بيان حق ، خوب است و نه سخن گفتن جاهلانه .
جواب ابلهان خاموشى است 
رُبَّ كَلامٍ جَوابُهُ السُّكُوتُ.(643)
بسا سخن كه پاسخش دم فروبستن است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:148.txt">شادى</a><a class="text" href="w:text:149.txt">شبهه</a><a class="text" href="w:text:150.txt">شتاب و عجله</a><a class="text" href="w:text:151.txt">شجاعت</a></body></html>تبسّم 
خَيْرُ الضِّحْكِ التَّبَسُّمُ.(644)
بهترين خنده ، لبخند است .
آثار شادى 
اَلسُّرُورُ يَبْسُطُ النَّفْسَ وَ يُثيرُ النَّشاطَ.(645)
شادى نفس را مى گشايد و نشاط را برمى انگيزاند.
افراط در شوخى 
اَلاِْفْراطُ فِى الْمَزْحِ خُرْقٌ.(646)
زياده روى در شوخى ، نادانى است .
تاءثير شوخى بر عقل 
مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً اِلاّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً.(647)
هر شوخى كه انسان مى كند، مقدارى از عقل خود را با آن از دست مى دهد.
اهميت پرهيز از شبهه 
لا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ.(648)
هيچ پرهيزگارى همسنگ باز ايستادن در مقابل شبهه نيست .
چرا شبهه را شبهه گويند؟ 
وَ اِنَّمـا سـُمِّيـَتِ الشُّبـْهـَةُ شُبْهَةً لاَِنَّها تُشْبِهُ الْحَقَّ.فَاَمّا اَوْلِياءُ اللّهِ فَضِياؤُهُمْ فيهَا الْيَقينُ وَ دَليلُهُمْ سَمْتُ الْهُدى وَ اَمّا اَعْداءُ اللّهِ فَدُعاؤُهُمْ فيهَا الضَّلالُ وَ دَليلُهُمُ الْعَمى .(649)
به اين دليل شبهه را شبهه ناميده اند كه حق را ماند. در اين ميان اولياى خدا با روشنايى يقين ، از جـوّ شبهه ها مى گذرند و به سوى رستگارى راه مى پويند، ولى دشمنان خدا، فرصتى مى يابند و دعوت گر خلق به سوى گمراهى مى شوند و رهنمودى جز از كورى ندارند.واقعه صفين
قاسطان يا گروه ستمگران ، معاويه و پيروان او بودند حضرت امير در همان آغاز خلافت تصميم بر عزل معاويه گرفت .
امـا او بـا خـدعـه و حـيـله و آفـريـدن حـوادث فـريـبـنـده قـريـب دو سـال و بـلكـه تـا پـايـان عـمـر امـام فـكـر آن حـضـرت را بـه خـود مـشـغول ساخت و نبرد صفين در منطقه اى ميان عراق و شام بين او و على عليه السّلام رخ داد كه در آن ، خون متجاوز از صد هزار مسلمان ريخته شد.
سـرپـيـچـى مـعـاويـه از بـيـعـت با امام عليه السّلام و طغيان او سبب شد كه امام با سپاهى گـران بـه سوى او حركت كند و معاويه نيز مردم شام را براى نبرد با على عليه السّلام آمـاده كـرد د و سـپـاه در مـنطقه اى ميان عراق و شام با هم روبرو شدند امام عليه السّلام از روز نـخـسـت هـدفـش ايـن بود كه در صورت امكان مساله را بدون خونريزى فيصله دهد اما طـغـيـان مـعـاويـه مانع از اين كار شد و سرانجام پس از اتمام حجت هاى فراوان از جانب امام عـليـه السـّلام ، آتـش جنگ شعله ور شد. پس از روزها نبرد و كشتار سپاه دشمن خسته شد و على عليه السّلام تصميم گرفت كه كار جنگ را يكسره سازد.
سـرنـوشـت جـنـگ در حـال پـايان پذيرفتن به نفع امام بود و چيزى نمانده بود كه خيمه فـرمـانـدهـى مـعـاويـه از طـرف سـپـاه امـام بـركـنـده شـود كـه ناگهان معاويه با همكارى عـمـروعـاص حـيـله اى انـديـشـيد. دستور داد سپاهيان او قرآن ها و مصاحيف رابر نوك نيزه ها بستند و همگى يكصدا شعار دادند كه حاكم ميان ما و شما كتاب خداست .
مـنظره روح انگيز مصاحف عقل و هوش را از بسيارى از سربازان امام ربود و بالاخره حماقت گروهى از اصحاب امام و نيرنگ و نفاق گروهى ديگر سبب شد كه مولى عليه السّلام جنگ را متوقف نمايد و به حكميت تن در دهد.
ساده لوحان از سپاه امام كه تعدادشان كم نبود براى حكميت بر خلاف نظر امام ابوموسى اشـعـرى را بـرگـزيـدنـد كـه شـخـصـيـتـى سـاده لوح و سـسـت عـنصر بود و از على نيز دل خـوشى نداشت و از طرف دشمن روباه مكارى همچون عمروعاص برگزيده شد و پايان بـازى حـكـمـيـت فـريـب خـوردن ابوموسى بوسيله عمروعاص بود و نتيجه آن تثبيت موقعيت معاويه و فرصت يافتن او براى تجديد قوا بودفرجام شتابزدگى 
اِيّاكَ وَالْعَجَلَ فَاِنّهُ عُنْوانُ الْفَوْتِ وَالنَّدَمِ.(650)
از شتاب بپرهيز كه مقدمه از دست دادن و پشيمان شدن است .
نشانه نادانى 
مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الاِْمْكَانِ، وَالاَْنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ.(651)
از نـشـانه هاى نادانى است ، كه شخص پيش از امكان شتاب كند و هنگام فرصت و موقعيت مناسب ، آن را از دست بدهد.

دليرى و بزدلى 
اَلشَّجاعَةُ زَيْنٌ، اَلْجُبْنُ شَيْنٌ.(652)
شجاعت و دليرى زينت است و ترس ، عيب و عار.
شجاعت على (ع ) 
وَاللّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتالى لَما وَلَّيْتُ عَنْها.(653)
به خدا سوگند اگر عرب جملگى با هم به پيكار من درآيند بدان پشت نمى كنم .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:153.txt">ظلم و ستم</a><a class="text" href="w:text:154.txt">sample</a></body></html>
بدترين مردم 
اِنَّ شـَرَّ النـّاسِ عـِنـْدَ اللّهِ اِمـامٌ جـائِرٌ ضـَلَّ وَ ضـُلَّ بـِهِ، فـَاَمـاتَ سـُنَّةً مـَاءْخـُوذَةً وَ اَحـْيـى بـِدْعـَةً مَتْرُوكَةً.(654)
بدترين مردم نزد خدا، امامى است ستمگر، گمراه و گمراه كننده . سنّت پذيرفته را بميراند و بدعت رها شده را زنده گرداند.
نصيحت عادلانه 
لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ اَنْ تُظْلَمَ.(655)
به ديگران ستم مكن چنانكه دوست ندارى كسى به تو ستم كند.
انتقام الهى 
وَ مَنْ ظَلَمَ عِبادَ اللّهِ كانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ.(656)
آن كه بر بندگان خدا ستم كند خدا به جاى بندگانش دشمن او بود.
نشانه هاى ستمگر 
لِلظـّالِمِ مـِنَ الرِّجـَالِ ثـَلاَثُ عَلاَمَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ.(657)
مردان ستمگر، سه نشانه دارند: با نافرمانى ، به مافوق خود ستم مى كنند و با قهر و غلبه به زيردستان خويش ، ظلم روا مى دارند و پشتيبان ستم پيشگانند.
هدف وسيله را توجيه نمى كند 
اَتَاءْمُرُونّى اَنْ اَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فيمَنْ وُلّيتُ عَلَيْهِ! وَاللّهِ لا اَطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَميرٌ...! لَوْ كانَ الْمالُ لى لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ اِنَّما الْمالُ مالُ اللّهِ.(658)
آيـا مـرا فـرمان مى دهيد كه در قلمرو زمامدارى خود پيروزى را با ستم كارى بدست آورم ! بخدا سـوگـند هرگز چنين كارى نمى كنم مادامى كه شب و روز پشت سر هم مى آيند و مى روند و اگر مـال از آن مـن بـود، هـمـه مـردم را در تـقـسـيـم آن مـسـاوى مـى گـرفـتـم ، چـه رسـد بـه ايـن كـه مال قطعاً مال خداست .
بينش ستمگران 
وَ يَسيرُونَ فِى الشَّهَواتِ، اَلْمَعْرُوفُ فيهِمْ ما عَرَفُوا وَالْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ ما اءَنْكَرُوا.(659)
[سـتـمـكـاران ] بـه شـبـهـت هـا كـار مى كنند و به راه شهوت مى روند، معروف چيزى است كه خود بشناسند و منكر آن است كه خود زشت بشمارند.
زشت ترين ستم 
ظُلْمُ الضَّعيفِ اَفْحَشُ الظُّلْمِ.(660)
ستم بر ناتوان زشت ترين ستم است .
نتيجه ميدان دادن به ستمگران 
كانَتْ اُمُورُ اللّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَن