مرد ميدان حكومت 
لا يُقِيمُ اَمْرَ اللّهِ سُبْحانَهُ اِلاّ مَنْ لا يُصانِعُ، وَ لا يُضارِعُ، وَ لا يَتَّبِعُ الْمَطامِعَ.(697)
تـنـهـا كـسـى فـرمـان خـداى را بـر پـا مـى دارد كـه : [در اقـامه حق ] مدارا نمى كند و خود را [در مقابل ستمكاران ] خوار نمى سازد و در مال مردم طمع نمى ورزد.
راه كسب رضاى الهى 
لا تُنالُ مَرْضاتُهُ اِلاّ بِطاعَتِهِ.(698)
جز از راه بندگى رضايت [خدا] به دست نمى آيد.
حقيقت بندگى 
لا عِبادَةَ كَاَداءِ الْفَرائِضِ.(699)
عبادتى همچون اداى واجبات نيست .
برترين عبادت 
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الاِْمْساكُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ وَ الْوُقُوفُ عِنْدَالشُّبْهَةِ(700)
برترين عبادت ، خوددارى از گناه و ايستادگى در برابر شبهه است .
فلسفه بعثت 
فـَبـَعـَثَ اللّهُ مـُحـَمَّداً(ص ) بـِالْحـَقِّ لِيـُخـرِجَ عـِبـادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ إ لى عِبادَتِهِ وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ اِلى ط اعَتِهِ.(701)
خداوند، محمد(ص ) را به حق برانگيخت تا بندگانش را از پرستش بتان به عبادت او درآورد و از پيروى شيطان به فرمان بردارى او سوق دهد.
بدترين مردم 
اِنَّ مِنْ اَبْغَضِ الرِّجالِ اِلَى اللّهِ تَعالى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللّهُ اِلى نَفْسِهِ جائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبيلِ، سائِراً بِغَيْرِ دَليلٍ.(702)
از دشـمـن تـريـن مردمان نزد خداوند، بنده اى است كه خدا او را به خود واگذارد، تا از راه راست به يك سو شود و بى راهنما گام بردارد.
نجات بخش روز قيامت 
اوُصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ وَ طاعَتِهِ فَاِنَّهَا النَّجاةُ غَداً وَالْمَنْجاةُ اَبَداً.(703)
بـنـدگـان خـدا! شـمـا را بـه تـرس از خـدا و فرمانبردارى اش سفارش مى كنم ، كه سبب نجات فرداست و مايه رهايى جاودان .
خوشا به حال وظيفه شناس 
طُوبى لِنَفْسٍ اَدَّتْ اِلى رَبِّها فَرْضَها.(704)
خوشا به حال كسى كه آنچه پروردگارش برعهده وى نهاده ، پرداخته است .
رعايت اولويت در عبادت 
لا قُرْبَةَ بِالنَّوافِلِ اِذا اَضَرَّتْ بِالْفَرائِضِ.(705)
در مستحباتى كه به واجبات آسيب مى رساند، نزديك شدن به خدا نيست !
تفاوت انگيزه ها 
وَاعْلَمُوا اَنَّهُ ما مِنْ طاعَةِ اللّهِ شَىْءٌ اِلاّ يَاءْتى فى كُرْهٍ. وَ ما مِنْ مَعْصِيَةِ اللّهِ شَىْ اِلاّ يَاءْتِى فِى شَهْوَةٍ.(706)
بـدانـيد چيزى از طاعتِ خدا نيست جز آن كه با كراهت انجام گيرد و چيزى از معصيت خدا نيست جز آن كه با ميل و رغبت .
آداب پرستش 
فـَاعـْتـَصـِمْ بـِالَّذى خـَلَقـَكَ وَ رَزَقـَكَ وَ سـَوّاكَ فـَلْيـَكـُنْ لَهُ تـَعـَبُّدُكَ وَ اِلَيـْهِ رَغـْبـَتُكَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُكَ.(707)
چـنـگ زن بـه آن كـس كـه تـو را آفـريـد و روزى داد و انـدام زيـبـايـت را مـتـعـادل سـاخـت . بـايـد پـرسـتـش و بـندگيت براى او و روى آوردنت به سوى او و ترست از او باشد.
پرستش عارفان 
اَلْبُكاءُ مِنْ خيفَةِ اللّهِ لِلْبُعْدِ عَنِ اللّهِ عِبادَةُ الْعارِفينَ.(708)
گـريـه از تـرس [عـظـمـت و هـيـبـت ] خـدا بـراى دورى از خدا [به خاطر گناه و نافرمانى ] تنها پرستش عارفان است و بس .
فرمانبرى خدا؛ پوشش جان 
اِجـْعـَلُوا طـاعـَةَ اللّهِ شـِعـَاراً دُونَ دِثـَارِكـُمْ وَ دَخـِيـلاً دُونَ شـِعـارِكـُمْ. وَ لَطـيـِفـاً بـَيـْنـَ اَضْلاَعِكُمْ.(709)
فـرمـانـبردارى خدا را پوششِ جان كنيد نه رويه كار سازيد و به درون فرمانبردار باشيد نه در برون ، چندان كه فرمانبردارى ميان پهلوها و پشت شما بود.
فلسفه تشريع روزه 
... وَالصِّيامَ ابْتِلاءً لاِِخْلاصِ الْخَلْقِ.(710)
[خداوند] روزه را براى آزمايش اخلاص مردمان [واجب كرده است ].
عامل شرح صدر 
اَلذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ.(711)
ياد خدا [در دل و زبان ]، سعه صدر مى آورد.
پرهيز از ريا 
وَاعْمَلُوا فى غَيْرِ رِياءٍ وَ لا سُمْعَةٍ.(712)
بـه دور از خـودنـمـايـى و شـهـرت طـلبـى ، [و خـالصـانـه ] عمل ، كنيد.
عبادت آزادگان 
وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ.(713)
گروهى خداى را به انگيزه ى سپاس بندگى مى كنند، كه اين عبادت آزادگان است .مواجهه با مارقين و غوغاى نهروان
مارقان يا گروه خارج از دين همان خوارج بودند آنان جزو سپاهيان على عليه السّلام و تا پـايـان نـبـرد صـفين در ركاب آن حضرت مى جنگيدند اما كارهاى فريبنده معاويه و قشرى بودن خود آنها سبب شد كه بر امام خود بشورند و پس از بازى حكميت گروه سومى شدند كه هم بر ضد امام و در مقابل او ايستادند.
امـام عـليه السّلام با اين گروه در منطقه اى به نام نهروان رو به رو شد و پس از اتمام حـجـت و بـازگرداندن عده زيادى از آنان ، بقيه را از دم تيغ گذراند و جمع آنان را متفرق نمودعبرت ، نقبى به تاريخ 
مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَاءَنَّما كانَ فِى الاَْوَّلينَ.(714)
هر كس (از تاريخ گذشتگان ) عبرت آموزد، گويى كه با پيشينيان بوده است .
ايستگاه عبرت 
جاوِرِ الْقُبُورَ تَعْتَبِرْ.(715)
مجاور با قبرها باش (از كنار قبرها بگذر) تا عبرت بگيرى .
عبرت از گذشتگان 
وَاتَّعِظُوا بِمَنْ كانَ قَبْلَكُمْ.(716)
از پيشينيان پند آموزيد و عبرت گيريد.
عبرت براى آيندگان 
وَ لا يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ اءَطاعَها. اءَلا فَصُونُوها وَ تَصَوَّنُوا بِها وَ كُونُوا عَنِ الدُّنْيا نُزّاهاً وَ اِلَى الاَّْخِرَةِ وُلاّهاً.(717)
نكند شما باعث عبرت ديگران شويد! به هوش باشيد! تقوا را حفظ كنيد و خويشتن را در پرتو آن حفظ نماييد. در برابر دنيا خويشتن دار و در برابر آخرت دلباخته باشيد.
عبرت آموزى و تقوا 
اِنَّ مـَنْ صـَرَّحـَتْ لَهُ الْعـِبـَرُ عـَمـّا بـَيـْنَ يـَدَيـْهِ مـِنَ الْمـَثـُلاتِ، حـَجـَزَتـْهُ التَّقـْوى عـَنْ تـَقـَحُّمـِ الشُّبُهاتِ.(718)
هـر كـس از دگـرگونى هاى چند روزه دنيا پند آموزد، پرهيزگارى او را از فرو افتادن در وادى شبهه ها باز مى دارد.
راه هاى پيروزى 
اِجْعَلِ الدّينَ كَهْفَكَ وَالْعَدْلَ سَيْفَكَ تَنْجُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ تَظْفَرْ عَلى كُلِّ عَدُوٍّ.(719)
ديـن را پـنـاه و عـدالت را شـمـشير خويش قرار ده كه از هر بدى بِرهى و بر هر دشمنى پيروز گردى .
تفاوت دادگرى و بخشندگى 
الْعـَدْلُ يـَضـَعُ الاُْمـُورَ مـَوَاضـِعـَهـَا، وَالْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَالْعَدْلُ سَائِسٌ عَامُّ، وَالْجُودُ عَارِضٌ خاصُّ، فَالْعَدْلُ اءَشْرَفُهُمَا وَ اءَفْضَلُهُمَا.(720)
عـدالت هـر چـيـز را بـه جـاى خـود قـرار مـى دهـد ولى سخاوت آن را از مسيرش فراتر مى برد. عـدالت ، قـانـونى همگانى است ولى سخاوت جنبه خصوصى دارد، بنابراين عدالت شريفتر و برتر است .
عدالت اجتماعى 
وَاللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الاِْماءُ لَرَدَدْتُهُ فَاِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اَضْيَقُ.(721)
به خدا سوگند، آنچه از اموال تاراج شده بيت المال را بيا