ً.(786)
عـمـل كـنيد (تا هنگامى كه ) عمل (شما به پيشگاه خدا) بالا مى رود و توبه نفع مى بخشد و به دعـاهـاى شـمـا تـرتـيـب اثـر داده مـى شـود (عـمـل كـنـيـد تـا زمـانـى كـه ) احـوال آرام و قـلمـهـاى (فـرشـتـگـان بـراى نـوشـتـن اعـمـال ) در جـريـان اسـت ، بـه انـجـام اعمال صالح مبادرت ورزيد پيش از آنكه عمرتان پايان يابد.
نيك نامى 
لَمْ يَمُتْ مَنْ تَرَكَ اءَفْعالاً يُقْتَدى بِها مِنَ الْخَيْرِ.(787)
آن كه كارهاى شايسته پيروى به يادگار گذارد، نمرده است .
اولويت بندى كارها 
كُنْ مَشْغُولاً بِما اءَنْتَ عَنْهُ مَسْؤُولٌ.(788)
تنها به كارى بپرداز كه از آن بازخواست مى شوى .
شعار مؤ من 
اَلْعَمَلُ شِعارُ الْمُؤْمِنِ.(789)
شعار (واقعى ) مؤ من ، عمل اوست .
آمارگران دقيق 
اِعـْلَمُوا عِبادَ اللّهِ اَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ اَنْفُسِكُمْ وَ عُيُوناً مِنْ جَوارِحِكُمْ وَ حُفّاظَ صِدْقٍ يَحْفَظُونَ اَعْمالَكُمْ وَ عَدَدَ اَنْفاسِكُمْ.(790)
بـنـدگـان خـدا! بـدانـيـد كـه از خـود شـمـا بـراى شـمـا نـگهبانانى است و از اندامتان مراقبان و حافظانى صادق كه اعمال شما و شمارش نفس هايتان را ثبت مى كنند.
كردار، نه نسب 
مَنْ اءَبْطَاءَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.(791)
كسى كه عمل وى ، حركتش را كُند سازد، نَسَبش به او، شتاب نمى دهد.
دعا به نيكان 
رَحِمَ اللّهُ امْرَاءً... قَدَّمَ خالِصاً وَ عَمِلَ صالِحاً.(792)
خدا رحمت كند آن را كه توشه اى خالص پيش فرستد و كردار نيك انجام دهد.
تجارت سودمند 
لا تِجارَةَ كَالْعَمَلِ الصّالِحِ.(793)
هيچ تجارتى چون عمل صالح نيست .
مظهر پاك سرشتى 
جَميلُ الْفِعْلِ يُنْبِى ءُ عَنْ طيبِ الاَْصْلِ.(794)
كار زيبا و پسنديده از پاكى نژاد خبر مى دهد.
كشته دنيا و آخرت 
اِنَّ الْمالَ وَالْبَنينَ حَرْثُ الدُّنْيا، وَالْعَمَلَ الصّالِحَ حَرْثُ الاَّْخِرَةِ.(795)
همانا مال و فرزندان ، بهره اين جهان است و كردار نيك ، كشته اى براى آن جهان .جلوه پاكدلى 
اَلْوَفاءُ عُنْوانُ الصَّفاءِ.(796)
وفادارى ، نشانه صفاى باطن است .
خوى كريمان 
اَلْوَفاءُ سَجِيَّةُ الْكِرامِ.(797)
وفا به عهد، خصلت كريمان است .
زينت برادرى 
اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الاَْمانَةِ وَ زَيْنُ الاُخُوَّةِ.(798)
وفادارى ، همزادِ امانت دارى و زينتِ برادرى است .
آميختگى وفادارى با صداقت 
اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ الْوَفاءَ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ.(799)
مردم ! وفا با صداقت آميخته است .
پايه هاى دين 
اَصْلُ الدّينِ اَداءُ الاَْمانَةِ وَالْوَفاءُ بِالْعُهُودِ.(800)
اداى امانت و وفاى به عهد، پايه دين است .
وفا در برابر چه كسانى ؟ 
اَلْوَفاءُ لاَِهْلِ الْغَدْر غَدْرٌ عِنْدَاللّهِ، وَالْغَدْرُ بِاَهْلِ الْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَ اللّهِ.(801)
در نزد خداوند، وفادارى به خيانتكاران خيانت ، و خيانت به آنان عين وفاست .
پايدارى بر پيمان 
اِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ عَدُوٍّ لَكَ عُقْدَةً اءَوْ اءَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمّةً فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ.(802)
اگر با دشمنت پيمانى بستى و در ذمّه خود، او را امان دادى ، به عهد خويش وفا كن .
خصلت فرومايگان 
اَلْغَدْرُ شيمَةُ اللِّئامِ.(803)
پيمان شكنى ، خصلت فرومايگان است .
فلسفه بعثت 
بـَعـَثَ اللّهُ سـُبـْحانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ) لاِِنْجازِ عِدَتِهِ وَ تَمامِ نُبُوَّتِهِ، مَاءْخُوذاً عَلَى النَّبِييِّنَ ميثاقُهُ، مَشْهُورَةً سِماتُهُ، كَريماً ميلادُهُ.(804)
خـداونـد سـبـحـان بـراى وفـاى بـه وعـده و اكـمـال ديـن خـود، مـحـمـد(ص ) رسـول خـويـش را مـبـعـوث سـاخـت . در حالى كه از همه پيامبران براى بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود با سيماى معروف ، و سرزمينى گرانمايه .
پيامد پيمان شكنى 
اَلْغَدْرُ يُضاعِفُ السَّيِّئاتِ.(805)
پيمان شكنى گناهان را چندين برابر مى كند.
بى تفاوتى در برابر پيمان شكنى 
قـَدْ تـَرَوْنَ عـُهـُودَ اللّهِ مـَنـْقـُوضـَةً فـَلا تـَغـْضـَبـُونَ! وَ اءَنـْتـُمْ لِنـَقـْضِ ذِمـَمِ آبـائِكـُمـْ تَاءْنَفُونَ!(806)
شـمـا پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و خشم نمى گيريد، در حالى كه ننگ شكستن پيمان هاى پدرانتان را نمى پذيريد.
از وعده تا عمل 
اَلْوَعْدُ وَجْهٌ وَ الاِْنْجازُ مَحاسِنُهُ(807)
وعده ، صورت آدمى و عمل بدان ، آراستگى آن است .
عيب پوشى بزرگوارانه 
اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتّى كَاَنَّهُ قَدْ غَفَرَ.(808)
بـه هـوش باش و آگاه ! به خدا سوگند، خداوند گناه كسان را چنان مى پوشاند كه گويا آن را بخشيده است .
بزرگترين عيب 
اءَكْبَرُ الْعَيْبِ اءَنْ تَعِيبَ مَا فِيكَ مِثْلُهُ.(809)
بزرگترين زشتى آن است كه زشت بدانى صفتى را كه مانند آن در تو باشد.
خوشا به حال چنين كسى ! 
طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ.(810)
خوشا آن كه پرداختن به عيب خويش ، وى را از عيب ديگران بازدارد.
طرد عيب جويان 
وَلْيَكُنْ اءَبْعَدُ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ اءَشْنَؤُهُمْ عِنْدَكَ اءَطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ النّاسِ.(811)
و از رعيت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش كه عيب مردم را بيشتر جويد.
افراط در سرزنش 
اَلاِْفْراطُ فى المَلامَةِ يَشُبُّ نارَ اللِّجاجَةِ.(812)
زياده روى در نكوهش ، آتش لجاجت را شعله ور مى سازد.
شتاب ، ممنوع ! 
لا تَعْجَلْ فى عَيْبِ اَحَدٍ بِذَنْبِهِ.(813)
در گفتن عيب كسى كه گناهى كرده است ، شتاب مكن .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:170.txt">غفلت</a><a class="text" href="w:text:171.txt">غيبت</a><a class="text" href="w:text:172.txt">غيرت</a></body></html>غروب خورشيد در مغرب سجدگاه
پـس از نـبـرد نـهـروان و درهـم شـكستن خوارج و فرارى شدن گروهى از آنان در مكه گرد آمـدنـد و تـصـمـيـم بـر قـتـل عـلى عـليـه السـّلام گرفتند. عبدالرحمن بن ملجم مرادى مامور قـتـل عـلى عـليـه السـّلام گـرديـد و با همين نيت آهنگ كوفه نمود در كوفه با دخترى بنام قـطـام آشـنـا شـد و دل بـر او بـسـت و از او خـواسـتـگـارى نـمـود و او قبول خود را مشروط به قتل على عليه السّلام نمود و اين خواسته ، ابن ملجم را در كار خود مـصـمـم تـر نـمـود لذا شـمـشـيـرى تـهـيـه كرد و آنرا با زهرى مهلك آب داد و سرانجام در سـحـرگاه نوزدهم رمضان در حالى كه مولى عليه السّلام در محراب عبادت سر بر سجده نـهـاده بـود چـنـان شمشير زهر آلود خود را بر فرق او فرود آورد كه زهر شمشير تا مغز سـر مـولى رسـيـد و قـامـت عدالت خميده و هماى تيزپرواز آسمان ولايت در خون خود طپيد و نداى فزت و رب الكعبه اش در مسجد كوفه پيچيد.
در مورد شهادت مولى عليه السّلام گفته اند:
قُتِلَ فى محراب العباده لِشِدَّه عَدْلِه آرى پافشارى على در اجراى حق و منحرف نشدن او از صـراط مـسـتـقـيـم و اصرار او در اعمال عدالت و منحرف نشدن از آن در هيچ شرايطى و به بهانه هيچ مصلحتى سبب شهادت آن حضرت گرديد.
دشمن طاو