لْمُؤْمِنِ فِسْقٌ.(909)
دشنام دادن مؤ من فسق است .
داد و ستد مؤ من 
اَلْمُؤْمِنُ إ ذا سُئِلَ اءَسْعَفَ وَ إِذا سَاءَلَ خَفَّفَ.(910)
هـر گـاه از مـؤ مـن چـيـزى خـواسـتـه شـود بـرمـى آورد و چون خود چيزى بخواهد آسان مى گيرد. [اصرار نمى ورزد]
برنامه زندگى 
لِلْمـُؤْمـِنِ ثـَلاثُ سـاعـاتٍ: فـَساعَةٌ يُناجِى فِيها رَبَّهُ، وَ ساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ، وَ ساعَةٌ يُخَلِّى بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِها فِيما يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ.(911)
مـؤ من را سه ساعت است : ساعتى كه در آن با پروردگارش به راز و نياز است و ساعتى كه در آن زنـدگـانـى خـود را كـارسـاز اسـت و سـاعـتـى كـه در حلال و نيكو با لذّت نفس دمساز است .
مؤ من راستين 
وَ اِنّى لَعَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّى وَ مِنْهاجٍ مِنْ نَبِيّى ، وَ اِنّى لَعَلَى الطَّريقِ الْواضِحِ.(912)
هـمـانـا من بر دليل روشن پروردگارم و بر راه آشكار پيامبر راه مى روم و در راهى روشن قرار دارم .
روزگارى كه تنها مؤ منان ناب نجات مى يابند 
وَ ذلِكَ زَمـانٌ لا يـَنـْجـُو فـِيـهِ اِلاّ كـُلُّ مـُوْمـِنٍ نـُوَمـَةٍ. اِنْ شـَهـِدَ لَمْ يـُعـْرَفْ وَ اِنْ غـابَ لَمـْ يُفْتَقَدْ.(913)
[از روزگـار نـيـامده اى سخن مى گويم ] و آن زمانى است كه جز مؤ من ناب و ناياب و گمنام را، راه نـجـاتـى نـخـواهـد بـود. هم او كه چون به صحنه درآيد كسى او را نشناسد، و اگر نباشد، كسى سراغش را نگيرد.
مؤ من و پندگيرى 
اِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا نَظَرَ اعْتَبَرَ.(914)
مؤ من هرگاه بنگرد، پند گيرد.
انتخاب سنگ صبور 
مـَنْ شـَكـَا الْحـَاجـَةَ إِلَى مـُؤْمـِنٍ. فـَكَاءَنَّهُ شَكَاهَا إِلَى اللّهِ؛ وَ مَنْ شَكَاهَا إِلَى كافِرٍ، فَكَاءَنَّمَا شَكَا اللّهَ.(915)
كـسـى كـه حـاجـت خـود را نـزد مـؤ مـنـى بـرد، گـويا نزد خدا برده و كسى كه نزد كافرى برد گويى از خدايش ‍ شكايت كرده .
ليلة المبيت
ديـگـر از افتخارات حضرت امير عليه السّلام ماجراى ليله المبيت است . ليله المبيت گرچه شـب بـود و تـاريـك امـا در تـاريـخ پرافتخار زندگى على عليه السّلام از روشنترين و درخـشـانترين لحظات است و در كتاب گرانقدر عمر او مستندترين فصلى است كه حاكى از عـشـق بـى شائبه وى به محمد صلّى الله عليه و آله مى باشد و از آنجائى آغاز مى شود كـه بدنبال رحلت بزرگترين پشتيبان پيامبر، ابوطالب ، و مهربانترين انيس او خديجه در سـال دهـم بـعـثت ، مشركين فشار و شكنجه را بر پيامبر و يارانش افزونتر مى كنند تا جائى كه در سال سيزدهم بعثت سران قريش در يك شوراى عمومى و سرّى عزم خود را بر قتل پيامبر جزم مى نمايند و از هر قبيله يك نفر انتخاب مى شود تا همگى در شبى مقرر به خانه او هجوم برده و وى را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند تا هم خيالشان از بابت او راحـت شـود و هـم خـون وى در بـيـن قـبـائل پخش گردد و بنى هاشم قادر به خونخواهى او نباشند.
فـرشته وحى پيامبر را از توطئه با خبر مى كند و او تصميم به هجرت از مركز توطئه مـى گـيـرد امـا لازم بـود كـسـى در آن شـب در بـسـتـر پيامبر بجاى او بخوابد تا مشركين سـرگـرم شده و پيامبر از فرصت استفاده كرده هر چه بيشتر خود را از مكه دور كند. تنها كـسـى كـه ايـن افـتـخـار بـزرگ نـصـيـبـش شـد و بـى هـيـچ تـعـلل بار سنگين اين مسئوليت بزرگ را بر دوش خود كشيد على عليه السّلام بود و اين فـداكـارى بـى نـظـيـر چـنـان مـقـبـول آفـريدگار جهان واقع مى شود كه با زيباترين و رسـاتـريـن عـبـارت آنـرا در كـتاب جاودانش ثبت مى نمايد كه تا جهان باقى است جهانيان بخوانند و در بيابان ضلالت حيران نمانند.
(( در مـيـان مـردم كـسـانـى هستند كه متاع جان را به نقد خشنودى جانان مى فروشند و جان آفرين را بر بندگان بسى مهربانى است ))نزديك ترين خويشاوند 
اَلْمَوَدَّةُ اَقْرَبُ رَحِمٍ.(916)
مهربانى كردن نزديكترين خويشاوندى است .
افراط و تفريط در محبّت 
يَهْلِكُ فِىَّ رَجُلاَنِ: مُحِبُّ مُفْرِطٌ وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ.(917)
دو تن درباره من تباه گرديدند؛ دوستى كه از حد بگذراند و دروغ بافنده اى كه از آنچه در من نيست ، سخن راند.


برادر مؤ من 
اَلرِّفْقُ اَخُو الْمُؤْمِنِ.(918)
مدارا برادر مؤ من است .
تاءثير نرم خويى 
لِنْ لِمَنْ غالَظَكَ فَاِنَّهُ يُوشَكُ اَنْ يَلينَ لَكَ.(919)
در بـرابـر درشـتـخـويـى ديـگـران ، نـرمـى را پـيـشـه خـود سـاز كه بدون ترديد او نيز به نرمخويى در برابر تو خواهد پرداخت .
اثر مدارا 
اَلرِّفْقُ يُيَسِّرُ الصِّعابَ وَ يُسَهِّلُ شَديدَ الاَْسْبابِ.(920)
مدارا سختيها را آسان مى كند و اسباب را هموار مى سازد.
قاطعيت در عين نرمى 
اِخْلِطِ الشِّدَّةَ بِرِفْقٍ وَارْفُقْ ما كانَ الرِّفْقُ اءَوْفَقَ.(921)
شـدت را بـا نـرمـى درآمـيـز و مهربانى كن (البته ) تا زمانى كه نرمى و مهربانى موافق تر براى پيشبرد كار باشد.
مدارا، بستر همزيستى 
اَلرِّفْقُ يُؤَدّى اِلَى السِّلْمِ.(922)
نرمى و مدارا كردن با مردم ، موجب آشتى مى شود.
كجا نبايد مدارا كرد؟ 
اِذا كانَ الرِّفْقُ خُرْقاً، كانَ الْخُرْقُ رِفْقاً.(923)
جايى كه مدارا درشتى به حساب آيد، به جاى مدارا درشتى بايد.
جذب خودى ها 
مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ.(924)
كسى كه به تو حسن ظنّ دارد گمان او را [با نيكويى در كار] تصديق كن .
فرجام جدالگر 
مَنْ جَعَلَ الْمِراءَ ديناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ.(925)
آن كه جدال پيشه كند، شبش صبح نشود.
انتخاب مسكن 
(سَلْ) عَنِ الْجارِ قَبْلَ الدّارِ.(926)
پيش از خانه از همسايه بپرس .
الگوى مسكن 
لَيْسَ بَلَدٌ بِاَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلادِ ما حَمَلَكَ.(927)
شهرى تو را از شهر ديگر بهتر نيست . بهترين شهرها آن است كه زندگيت را هموار كند.
عنايت الهى 
اِنَّهُ لا يَضِلُّ مَنْ هَداهُ وَ لا يَئِلُ مَنْ عاداهُ وَ لا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفاهُ.(928)
خدا هر كه را راه نمايد، گمراه نباشد و دشمنش را كسى پناه نباشد و آن را كه او كارگزار شد، نيازى [به مال و جاه ] نباشد.
راه رهايى 
رَحِمَ اللّهُ امْرَاءً... اَخَذَ بِحُجْزَةِ هادٍ فَنَجا.(929)
خدا بيامرزد مردى را كه در پى راهنمايى افتاد و نجات يافت .
دين خواه دروغين 
لَيْسَ طالِبُ الدّينِ مَنْ خَبَطَ اَوْ خَلَطَ.(930)
كسى كه در اشتباه يا تحيّر بسر مى برد، طالب دين نيست .
هدفمندى آفرينش 
فـَاِنَّ اللّهَ سـُبْحانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى ، وَ لَمْ يَدَعْكُمْ فى جَهالَةٍ وَ لا عَمىً. قـَدْ سـَمَّىَّ ءَاثـارَكـُمْ وَ عـَلِمَ اَعـْمـالَكـُمْ وَ كـَتـَبَ ءاجـالَكُمْ وَ اَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَىْءٍ.(931)
خداوند سبحان شما را پوچ نيافريده است و بى هدف رهايتان نكرده ، و در نادانى و نابينايى ، بـه خويشتنتان واننهاده است . تمامى آثار وجوديتان را با نام و نشانى مشخص ضبط كرده ، به اعمالتان آگاه است و اجل هاتان را رقم زده است . شما را كتابى فرو فرستاده كه 