وا الصَّبـْرَ فـَاِنَّهُ، اَدْعـى اِلَى النَّصْرِ.(993)
آماده جنگ باشيد، نيرو گرد آوريد و شعارتان را شكيبايى قرار دهيد كه پيروزى آفرين است .
رزمندگان حقيقى 
اَيـْنَ الْمـانـِعُ لِلذِّمـارِ، وَالْغـائِرُ عـِنـْدَ نـُزُولِ الْحـَقـائِقِ مـِنْ اَهـْلِ الْحـِفاظِ؟ اَلْعارُ وَراءَكُمْ وَالْجَنَّةُ اءَمامَكُمْ.(994)
كـجـاسـت آزاد مـردى كـه بـه حـمـايـت مـردم خـويـش بـرخـيـزد و غـيـرتـمـنـدى كـه هـنـگـام نزول بلا بستيزد؟ ننگ را پشت سر و بهشت را پيش رو داريد.
تاكتيك نظامى 
فـَإِذَا نـَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ اءَوْ نَزَلَ بِكُمْ فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فى قُبُلِ الاَْشْرافِ اءَوْ سِفاحِ الْجِبالِ، اءَوْ اءَثْناءِ الاَْنْهارِ كَيْما يَكُونَ لَكُمْ رِدْءاً وَ دُونَكُمْ مَرَدّاً.(995)
چـون هـنـگـامـى كـه بـر سـر [سـپـاه ] دشـمـن فـرود آمـديـد يـا دشـمـن بـر سـر شـمـا فرود آمد، لشـگـرگـاهـتان را برفراز بلندى ها، يا دامنه كوه ها، يا بين رودخانه ها قرار دهيد تا شما را پناه و دشمن را مانعى بر سر راه بُود.
استقامت در جنگ 
تـَزُولُ الْجـِبـالُ وَ لا تـَزُلْ! عـَضَّ عـَلى نـاجـِذِكَ، اَعـِرِ اللّهَ جـُمـْجـُمـَتـَكَ، تـِدْ فـِى الاَْرْضـِ قَدَمَكَ.(996)
اگر كوه ها متزلزل شوند تو تكان مخور، دندان ها را به هم فشار ده ، سر را به خدا عاريت ده ، قدمهايت را بر زمين ميخكوب كن .
گزينش و نظارت 
فـَوَلِّ مـِنْ جـُنُودِكَ اءَنْصَحَهُمْ فى نَفْسِكَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لاِِمامِكَ وَ اءَنْقاهُمْ جَيْباً... ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ اءُمُورِهِمْ ما يَتَفَقَّدُهُ الْوالِدانِ مِنْ وَلَدِهُما.(997)
پـس از سـپـاهـيـان خـود كـسـى را بـگـمـار كـه خـيـرخـواهـى او بـراى خـدا و رسول و امام تو بيشتر باشد و دامن او پاكتر. سپس در كارهاى آنان چنان بينديش كه پدر و مادر درباره فرزند خويش مى نگرند.
آفت سپاهيان 
آفَةُ الْجُنْدِ مُخالَفَةُ الْقادَةِ.(998)
آفت لشكر مخالفت كردن با دستور فرمانده است .
پرهيز از غرور در پيروزى 
لا تَبْطَرَنَّ بِالظَّفَرِ فَاءِنَّكَ لا تَاْمَنُ ظَفَرَ الزَّمانِ بِكَ.(999)
از پيروزى سرمست مشو، چرا كه از پيروزى زمانه در امان نيستى .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:208.txt">وحدت</a><a class="text" href="w:text:209.txt">وطن دوستى</a></body></html>وحدت ملّى 
1 ـ وَالْزَمُوا السَّوادَ الاَْعْظَمَ فَاِنَّ يَدَ اللّهِ مَعَ الْجَماعَةِ وَ اِيّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ.(1000)
همراه توده مردم باشيد زيرا دست خدا با جمعيت است و از جدايى و پراكندگى بپرهيزيد.
2 ـ اَلْزِمُوا الْجَماعَةَ وَاجْتَنِبُوا الْفُرْقَةَ.(1001)
به جماعت روى آوريد و از تفرقه و جدايى بپرهيزيد.
تاءثير شگرف وحدت 
وَ اِنـّى وَاللّهِ لاََظـُنُّ اَنَّ هـؤُلاءِ القـَوْمَ سـَيـُدالُونَ مـِنـْكُمْ بِاجْتِماعِهِمْ عَلى باطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَن حَقِّكُمْ.(1002)
بـه خـدا سـوگـنـد مـن يـقـيـن دارم كـه آنـان (مـزدوران مـعـاويـه )، بـه دليل اتحادشان بر باطل و تفرقه شما بر حق ، به زودى بر شما مسلط خواهند شد.
جرقه جدايى 
سَبَبُ الْفُرْقَةِ الاِْخْتِلافُ.(1003)
اختلاف [نظر] به جدايى مى انجامد.

منشاء آبادى شهرها 
عَمَرَتِ الْبُلْدانُ بِحُبِّ الاَْوْطانِ.(1004)
شهرها با وطن دوستى آباد مى شوند.
رشادت ها
پرشورترين بخش از زندگى على عليه السّلام جنگهاى قهرمانانه اوست ، هيچ انسان با انصافى نمى تواند تاثير شگرف بازوى تواناى على را در برچيده شدن بساط شرك از جـزيـرة العـرب انـكـار نمايد. پيامبر صلّى الله عليه و آله در طى زندگى خويش 80 غزوه داشته اند كه على در همه آنها شركتى چشمگير داشت تنها در غزوه تبوك به دستور پـيـامـبـر و بـراى جـلوگـيـرى از شـورش احتمالى منافقان در مركز اسلام ، در مدينه اقامت گزيد و در همين ماجراست كه حمله تاريخى پيامبر در مورد او صادر مى شود ـ نسبت تو با مـن هـمـچـون نـسبت هارون با موسى است جز اينكه پس از من پيامبرى نمى باشد ـ در بيشتر سريه ها نيز حضور داشت و حتى در برخى از آنها رهبرى جنگ بر عهده او بود.
و اينك برخى از دلاورى هاى او:
در غـزوه بـدر آن حضرت با وجود سن كم در ميان ساير قهرمانان همچون بدر بود در ميان سـتـارگـان ، اگـر مى خواهى دلاورى او را در بدر بدانى نگاه كن به سخن او در نامه اى كـه در دوران حكومتش به معاويه عليه الهاويه نوشته ـ اى معاويه شمشيرى كه با آن جد و دائى و بـرادر تـو را بـه خـاك و خـون و خـون كـشـيـدم هـنـوز بـا مـن اسـت ـ (( العاقل يكفيه الاشاره ))
در غـزوه اُحـد احـدى هـمـچـون او مقاومت نكرد در ابتداى نبرد نه تن از دلاور مردان قريش كه يـكـى پس از ديگرى برخاستند و علم را برافراشتند به دست تواناى على عليه السّلام بـر خـاك نـشستند و پرچم را از دست بگذاشتند و همين موجب انهزام لشكر قريش در ابتدا و انتهاى جنگ شد.
در خـيـبـر يدالله از آستين اسدالله برون آمد و دژ تسخيرناپذير قموص را درهم شكست و ((مـوجـب )) پـهـلوان پـرتوان يهود در زير ضربات شمشير شهاب گونه او به خاك و خون نشست و براى هميشه على عليه السّلام فاتح خيبر ناميده شد.
در شبى كه فردايش آن حضرت خيبر را فتح نمود پيامبر فرمود:
فـردا پـرچـم را به دست كسى مى دهم كه هرگز پشت به دشمن نمى كند او كسى است كه خدا و رسول او را دوست مى دارند و خداوند اين دژ را به دست او مى گشايد.
در خـنـدق عـلى عـليـه السـّلام بـه مـصـاف قـهـرمـان بـى بـديـل عـرب ، عـمـروبـن عـبـدود كـه بـا نعره هاى هَل مِنْ مُبارزش رعشه بر اندام مسلمانان افكنده بود، رفت و پيامبر فرمود:
امروز تمام ايمان در مقابل تمام شرك قرار گرفته و در حق على چنين دعا فرمود:
خـداونـدا عـلى را از بـدى حـفـظ فـرمـا خـدايـا در بـدر عبيده و در احد شير خدا حمزه را از من گرفتى خداوندا على را از آسيب حفظ فرما و آنگاه اين آيه را تلاوت كرد:
(( رب لا تذرنى فردا و انت خير الوارثين ))
و هـنـگـامـى كـه قـهـرمـان عـرب در زيـر شـمـشـيـر قـهـار عـلى بـه خـاك افـتـاد پـيـامـبـر عمل آن حضرت را چنين ارزيابى كرد:
(( ضربه اى كه على در خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانيان برتر است ))<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:211.txt">همسايه</a><a class="text" href="w:text:212.txt">همنشينى</a><a class="text" href="w:text:213.txt">هواى نفس</a></body></html>حق همسايه 
اَللّهَ، اَللّهَ فى جِيرانِكُمْ فَاِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ.(1005)
خدا را! خدا را! درباره همسايگانتان كه آنها مورد سفارش پيامبرتان مى باشند.
نشان مروّت 
مِنَ الْمُرُوَّةِ تَعَهُّدُ الْجِيرانِ.(1006)
رسيدگى به همسايگان از نشانه هاى مروت و انسانيّت است .
حيات روح 
صُحْبَةُ الْوَلِىِّ اللَّبِيبِ حَياةُ الرُّوحِ.(1007)
همنشينى با دوست خردمند، حياتبخش روح است .
ثمره همنشينى با بدان 
مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْيارِ.(1008)
همنشينى با بدان ، موجب بدگمانى به نيكان 