>فصل بيست و يكم كلماتى كه با «من» آغاز مى‏شوند</a><a class="folder" href="w:html:335.xml">فصل بيست و دوّم كلماتى كه با «ن، و، ه، ى» آغاز مى‏شوند</a></body></html>نام کتاب : هزار گوهر از امام علی (ع)

نویسنده : سيد عطاء اللَّه مجدي‏

منبع کتاب :  سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن www.ketaab.iec-md.org<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:23.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:24.txt">ولادت حضرت علی(ع)در کعبه</a><a class="text" href="w:text:25.txt">علی(ع)دست پرورده پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:26.txt">نخستین كسی كه اسلام آورد</a><a class="text" href="w:text:27.txt">ازدواج با دختر پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:28.txt">سیره‌ عملی امام علی ـ علیه السّلام ـ</a><a class="text" href="w:text:29.txt">امام علی (ع) حامی بی نظیر پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:30.txt">پیك و نماینده مخصوص پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:31.txt">حضرت علی(ع) در غار حرا</a><a class="text" href="w:text:32.txt">مثلث شخصیت حضرت علی (ع)</a><a class="text" href="w:text:33.txt">پیمان برادری با پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:34.txt">امام علی(ع) و لیله المبیت</a><a class="text" href="w:text:35.txt">معجزات امام علی - علیه السلام -</a><a class="text" href="w:text:36.txt">فضائل امام علی ـ علیه السلام ـ</a><a class="text" href="w:text:37.txt">فضائل امام علی(ع)در كلام خلفا</a><a class="text" href="w:text:38.txt">حجه‏الوداع و روز غدیر</a><a class="text" href="w:text:39.txt">نص بر امامت حضرت علی (ع)</a><a class="text" href="w:text:40.txt">خلافت پس از رسول خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:41.txt">سکوت و خانه نشینی امام علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:42.txt">مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)</a><a class="text" href="w:text:43.txt">فعالیتهای امیرمومنان(ع) در دوران خلفا</a><a class="text" href="w:text:44.txt">جلوگیری از گسترش فضایل امام علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:45.txt">خلافت خلفا و منطق امیرالمؤمنین(ع)</a><a class="text" href="w:text:46.txt">امام علی ـ علیه السّلام ـ و عثمان</a><a class="text" href="w:text:47.txt">علل گرایش مردم به خلافت امام علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:48.txt">بیعت مردم با امام علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:49.txt">خدمات اجتماعی حضرت علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:50.txt">كارگزاران امام علی ـ علیه السّلام ـ</a><a class="text" href="w:text:51.txt">عوامل مخالفت با امام علی(ع)</a><a class="text" href="w:text:52.txt">شهادت امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:221.txt">کلمات 1 الی 10 </a><a class="text" href="w:text:222.txt">کلمات 11 الی 20 </a><a class="text" href="w:text:223.txt">کلمات 21 الی 30 </a><a class="text" href="w:text:224.txt">کلمات 31 الی 40 </a><a class="text" href="w:text:225.txt">کلمات 41 الی 50 </a><a class="text" href="w:text:226.txt">کلمات 51 الی 63 </a></body></html>

1 «المجاهدون تفتّح لهم ابواب السّماء» درهاى آسمان بروى پيكار كنندگان در راه خدا گشوده مى‏شود (ببهشت مى‏روند)

كند كس چو پيكار در راه حقّ،

بهر جا بود او هوا خواه حقّ،

شود باز بر او در آسمان‏

دهندش بفردوس اعلا مكان‏

2 «الجنود عزّ الدّين و حصون الولاة» سپاهيان موجب عزّت دين و دژهاى فرمانروايانند.

سپاهى بود عزّ و نيروى دين

 چو خارى است در ديده اهل كين‏

بود سنگر محكم حاكمان‏

بمرز وطن باشد او پاسبان‏

3 «العوافى اذا دامت جهلت و اذا فقدت عرفت» تندرستى وقتى پايدار باشد، قدرش معلوم نيست و چون از دست رود ارزشش شناخته مى‏شود

گرت تندرستى بود پايدار،

نگردد ترا قدر آن آشكار

چو روزى ز دست تو بيرون شود

ترا دل ز فقدان آن خون شود

4 «الذّنوب الدّاء و الدّواء الاستغفار و الشّفاء ان لا تعود» گناهان دردند، دواى آن طلب آمرزش از خدا و شفاى آن بازنگشتن بگناه است

گناهان چو بيماريند و مرض 

ترا گر علاج است و درمان غرض،

بود دارويش مغفرت خواستن‏

شفايش خود از جرم پيراستن‏

5 «العاقل اذا سكت فكر و اذا نطق ذكر و اذا نظر اعتبر» دانا بگاه خاموشى مى‏انديشد و وقت گفتن بياد خدا است و هنگام ديدن پند مى‏آموزد

چو بيند، بگيرد خردمند پند

 ز ظاهر فريبى نيفتد به بند

چو خاموش باشد بفكر اندر است‏

چو گويد، بتسبيح و ذكر اندر است‏

6 «الحجر الغصب فى الدّار رهن على خرابها» سنگ غصبى در خانه، گرو ويرانى آن است.

يكى سنگ غصبى چو در خانه بود،

 ترا آرميدن در آنجا چه سود

بود رهن آن خانه بر انهدام‏

ستاند بسى زود آن، انتقام‏

7 «العلم يرشدك و العمل يبلغ بك الغاية» دانش رهبر تو است و عمل ترا بآخرين پايه كمال مى‏رساند

بود دانشت رهبر و رهنماى

بدانش شناسى تو ذات خداى‏

شود كامل از علم و دانش، عمل‏

گرت نيست دانش، بر واى دغل‏

8 «التّبهّج بالمعاصى اقبح من ركوبها» شادى بر گناهان زشت‏تر از انجام آن است

نشايد شدن شادمان از گناه

نخواهى گر افتى بروز سياه‏

بود شادمانى بوقت گنه،

بتر ز اصل آن بهر گم كرده ره‏

9 «السّيّد من تحمّل اثقال اخوانه و احسن مجاورة جيرانه» آقا كسى است كه بار برادرانش را بر دوش كشد و به همسايگانش نيكى كند.

سرى را سزد رتبت سرورى،

 كسى را بود بر كسان برترى،

كه بر تن كشد بار ياران خويش‏

بهمسايه نيكى كند هر چه بيش‏

10 «الإيمان معرفة بالقلب و اقرار باللّسان و عمل بالأركان» ايمان با شناخت قلبى و اقرار بزبان و عمل با اعضاء بدست مى‏آيد

ز اركان ايمان تو پرسى اگر،

 سه باشد، بگويم ترا سر بسر

نخستين بدل معرفت بايدت‏

دو، اقرار، سوم، عمل شايدت‏
11 «المال وبال على صاحبه الّا ما قدّم منه» مال براى صاحبش وبال است مگر آنچه از آن (براى آخرتش) پيش فرستاده باشد

بود مال بر صاحب آن وبال

 مگر داده باشد براه سؤال‏

مگر در رضاى خداوند خويش،

فرستاده زان مال چيزى به پيش‏

12 «الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق» بالاترين كار مردم امر بمعروف است

كنى دعوت از خلق بر راه راست،

به نيكى گرائى، چو بى كمّ و كاست،

ترا بهترين شيوه اين است و بس‏

نگردد گرفتار بد، چون تو كس‏

13 «الأمل كالسّراب يغرّ من راه و يخلف من رجاه» آرزو مانند سراب است بيننده‏اش را مى‏فريبد و اميدوار بخودش را مأيوس مى‏سازد

سرابى فريبنده است آرزو

 چو جوينده نزديك گردد باو،

شود دور و بفريبد او را سراب‏

اميدش شود لا جرم نقش آب‏

14 «انتباه العيون لا ينفع مع غفلة القلوب» با بى‏خبرى دل بيدارى چشمان سودى ندهد

چو باشد تو را كور چشم درون،

چه خواهى تو ديدن بچشم برون‏

تو را ديده عقل، گر روشن است،

پى دفع هر بد بهين جوشن است‏

15 «الصّبر صبران صبر على ما تكره و صبر على ما تحبّ» صبر دو تا است، يكى صبر بر چيزى كه آنرا نمى‏خواهى و ديگرى صبر بر آنچه آنرا مى‏خواهى

دو صبر است صبر اى پسنديده خوى

چنو كيميائى نيابى، مجوى‏

يكى صبر بر آنچه دارى تو دوست‏

دگر صبر بر آنچه منفورت او است‏

16 «المنع الجميل احسن من الوعد الطّويل» بخوبى كسيرا محروم كردن بهتر از وعده دراز دادن است.

نخواهى چو كردن نيازى ادا،

 چه بهتر كه باشد بلطف و صفا

شود وعده بخششت گر دراز،

نكوتر كه از آن كنى احتراز

17 «الكريم من صان عرضه بماله» جوانمرد كسى است كه با مالش آبرويش را نگه دارد

بنزد جوانمرد پاكيزه خوى،

 به از مال باشد بسى، آبروى‏

نگه دارد او آبرو را بمال‏

مبادا شود مال بر او وبال‏

18 «اللّئيم من صان ماله بعرضه» فرو