ش‏

69 «احذر كلّ قول و فعل يؤدّى الى فساد الأخرة و الدين» از هر گفتار و كردارى كه بخرابى آخرت و دين منجر شود دورى كن

بود قول و فعل تو گر ناصواب،

شود دين و عقبايت از آن خراب،

بتركش ببايد تو بندى كمر

كه تلخ آيد، از تخم تلخت ثمر

70 «احذر كلّ امر يفسد الاجلة و يصلح العاجلة» بترس از هر كارى كه آخرت را خراب و دنيا را آباد ميكند

چو كارى كند آخرت را خراب،

تو را افكند عاقبت در عذاب،

شود كار دنيايت از آن درست،

مكن پيشه آن را ز روز نخست‏

71 «احذر مجالسة الجاهل كما تأمن مصاحبة العاقل» همانطورى كه از مصاحبت با دانا آسوده‏اى از همنشينى با نادان بترس

برو تا توانى ز نادان گريز

مكن ليك دورى ز اهل تميز

ترا باشد از سوى او ايمنى‏

ز نادان نيايد جز اهريمنى‏

72 «احذر مصاحبة الفسّاق و الفجّار و المجاهدين بمعاصى اللّه» از همنشينى با گناهكاران

و تباهكاران و كوشندگان در راه نافرمانى خدا بپرهيز

مشو همنشين با گنهكار پست

مده با تبهكار آلوده دست‏

چو سر پيچد از امر حقّ بنده‏اى،

نباشد ترا يار ارزنده‏اى‏

73 «احذر نفاد النّعم فما كلّ شارد بمردود» بترس از نابودى نعمت كه هيچ گريزنده‏اى بازگردنده نيست

ز نابودى نعمت اى هوشمند،

مشو ايمن ار گوش دارى به پند

كه هرگز گريزنده آينده نيست‏

ز انسان غافل بتر، بنده نيست‏

74 «اقلل الكلام و قصّر الآمال و لا تقل ما يكسبك وزرا او ينفّر عنك حرّا» كمتر بگو و از آرزوهايت بكاه و آنچه را برايت موجب گرفتارى مى‏شود يا آزاده‏اى را از تو مى‏گريزاند بر زبان مياور

سخن كم كن و آرزو نيز كم

 نخواهى گر افتى تو در بند غم‏

مگوى آنچه افزايدت رنج و درد

گريزان كند از تو آزاده مرد

75 «احسن الى من شئت كن اميره. استغن عمّن شئت كن نظيره» با هر كه مى‏خواهى خوبى كن. تا اميرش شوى. از هر كه مى‏خواهى بى‏نياز شو، تا نظيرش شوى

به نيكى دل كس چو آرى بدست، 

 اميرش شوى جان من هر كه هست‏

ز هر كس تو خود را كنى بى‏نياز،

نظيرش شوى چون كنى چشم آز76 «استشر عدوّك العاقل و احذر رأى صديقك الجاهل» با دشمن دانايت مشورت كن و از رأى دوست نادانت بگذر

چو خواهى بكارى تو شورا كنى،

نكوتر كه با مرد دانا كنى‏

گرت خصم باشد، چو عاقل بود،

بسى بهتر از يار جاهل بود

77 «اصلح المسيئ بحسن فعالك و دلّ على الخير بجميل مقالك» بدكردار را با عمل نيك خود اصلاح كن و با گفتار خوبت براه خير هدايت نما.

بكردار نيك و بحسن شعار،

 باصلاح بدكار همّت گمار

بگفتار خوب و باندرز و پند،

بخيرش هدايت كن اى هوشمند

78 «احصد الشّرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك» با ريشه كن كردن بدى از سينه خود آنرا از سينه ديگرى بر كن

چو خواهى كه بيخ بدىّ و منى،

 تو از سينه ديگرى بركنى‏

ببركندن آن تو از قلب خويش،

بپرداز تا مى‏توانى ز پيش‏

79 «ارض بما قسم تكن مؤمنا. ارض للنّاس ما ترضاه لنفسك تكن مسلما» بقسمت خود راضى باش مؤمنى. آنچه را بخود مى‏پسندى بديگران هم بپسند مسلمانى

بقسمت چو راضى بود بنده‏اى،

 پسندد بخود چيز ارزنده‏اى،

گر آن چيز بر ديگرى نيز خواست،

چنو مؤمن و مسلمى برنخاست‏

80 «اكثر سرورك على ما قدّمت من الخير و حزنك على ما فاتك منه» بر آنچه از خوبيها پيش فرستاده‏اى شادى بيش كن و بر آنچه از دستت رفته اندوهگين‏تر باش

چو خيرى توانى فرستى به پيش،

ترا شادمانى بر آن باد بيش‏

گرت خيرى از دست رفت اى پسر،

بچشم تأسّف تو بر خود نگر

81 «افعل المعروف ما امكن و ازجر المسيئ بفعل الحسن» تا مى‏توانى خوبى كن و بد كار را با كردار نيك از بدى باز دار

اگر نيك خواهى بهر دو سراى ،

بيا تا توانى به نيكى گراى‏

بكردار خوب و بحسن شعار،

تو بدكار را از بدى باز دار

82 «ابدء بالعطيّة من لم يسئلك و ابذل معروفك لمن طلبه و ايّاك ان تردّ السّائل» به نيازمند پيش از اين كه از تو تقاضا كند ببخش، و بكسى كه مى‏خواهد نيكى كن و سائل را مران

ببخش ار توانى تو پيش از سؤال

  بدرويش و مسكين آشفته حال‏

بخواهنده نيكىّ خود كن عطا

مران سائلى را، بترس از خدا

83 «اغتنم من استقرضك فى حال غناك لتجعل قضاه فى يوم عسرتك» اگر كسى در حال توانگرى از تو وام خواست غنيمت شمار، تا پس گرفتش را براى روز تنگت بگذارى

چو دارى، بده وام، خواهنده را

 كه اين شكر نعمت بود بنده را

چو روزى شوى از قضا مستمند،

تو را وامهائى كه دادى دهند

84 «اطل يدك فى مكافات من احسن اليك فان لم تقدر فلا اقلّ من ان تشكره» دستت را در پاداش آنكه با تو نيكى كند دراز كن و اگر نمى‏توانى از سپاس او كوتاه ميا

گرت كس گشايد ز نيكى درى،

 تو بگشا بجبران در ديگرى‏

و گر نيست دست تلافى ترا،

بشكر فراوان نما اكتفا

85 «استعيذوا باللّه من سكرة الغنى فانّ له سكرة بعيدة الإفاقة» از سرمستى توانگرى به خدا پناه بريد زيرا بهوش آمدن از آن دشوار است

ز سر مستى سخت جام غنا،

نباشد پناهى بغير از خدا

كه هشيارى از آن نه آسان بود

سزد بنده گر ز آن، هراسان بودنام کتاب : زندگي امام علی (ع) بصورت تفصیلی

نویسنده : سایت اندیشه قم

منبع : سایت اندیشه قم86 «اغلبوا الجزع بالصّبر فانّ الجزع يحبط الأجر و يعظّم الفجيعة» با صبر بر بيتابى غالب شويد زيرا بيتابى پاداش عمل را از بين مى‏برد و گرفتارى را بزرگتر ميكند

نخواهى تو بردن اگر اجر خويش،

نخواهى مصيبت كنى گر تو بيش،

چو بيتاب گشتى به صبر اندر آى‏

كه آسان شود بر تو درد و بلاى‏

87 «اقبل عذر من اعتذر اليك» پوزش كسى را كه از تو پوزش مى‏خواهد بپذير

بپوزش گرت كس گشايد زبان،

 تو بپذيرد و هرگز مر او را مران‏

كه عذر است نزد بزرگان قبول‏

چنين است راه علىّ و رسول‏

88 «اقلل طعامك تقلل سقاما. اقلل كلامك تامن ملاما» از خوراكت بكاه كمتر بيمار مى‏شوى. سخن كمتر بگوى، از نكوهش ايمن باش

چو خواهى نباشد ملامتگرت،

شود ايمن از هر مرض پيكرت،

تو كم گفتن و كم خورى كن شعار

ز افراط در هر كجا بيم دار

89 «اغتنموا الشّكر فادنى نفعه الزّيادة» سپاس خداى را مغتنم بشماريد، كمترين سودش افزايش نعمت است

برو شكر نعمت غنيمت شمار

 ز كفران مكن كار بر خويش زار

چو شاكر شوى كردگار كريم،

گشايد برويت در هر نعيم‏

90 «ابذل مالك لمن بذل وجهه فانّ بذل الوجه لا يوازيه شي‏ء» مال خود را به كسى كه آبرويش را نزد تو مى‏ريزد بده، زيرا در مقام سنجش هيچ چيز برابر آبرو نيست

چو كس آبرويش نثار تو كرد،

بده آنچه خواهد تو اى نيكمرد

كه اندر ترازوى اهل تميز،

نبد بهتر از آبرو هيچ چيز

91 «اتقوا الله الّذى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم» بترسيد از خدايى كه چون بگوئيد بشنود و چون پنهان كنيد بداند.

بترس از خداى سميع جهان

 چو گوئى و خواهى كه باشد نهان‏

باسرار ناگفته باشد عليم‏

بافعال ناكرده باشد حكيم‏

92 «اطع من فوقك يطعك من دونك و اصلح سريرتك يصلح اللّه علانيتك» بالاتر از خود را فرمان ببر تا پائين‏تر از تو فرمانبردارت باشد، باطنت را خوب كن تا خدا ظاهرت را خوب كند

چو خواهى كه فرمان برد زير دست،

 تو فرمان بر آن را كه بالاتر است‏

تو چون باطن خو