 نمايى درست،

باصلاح ظاهر خدا يار تو است‏

93 «اكرم ودّك و اصفح عدوّك يتمّ لك الفضل» دوست خود را گرامى دار و دشمنت را ببخش تا بزرگى ترا بكمال برسد.

رفيقان خود را گرامى شمار

 بيا باش در دوستى استوار

ببخشاى بر دشمن اى نيكنام‏

كه تا بر تو گردد بزرگى تمام‏

94 «احتج الى من شئت و كن اسيره» نيازمند هر كس مى‏خواهى باش اسيرش مى‏شوى

مكن دست حاجت بهر سو دراز

 مبر پيش هر بى‏نيازى نياز

كه چون كس تو را دستگيرى كند،

تو گردى اسير او اميرى كند

95 «انفرد بسرّك و لا تودعه حازما فيزل و لا جاهلا فيخون» تنها خودت رازت را نگه دار و آن را بدور انديش مسپار شايد بلغزد و بنادان مگوى كه خيانت ميكند

بكس راز خود تا توانى مگوى

چو گفتى، نماند ترا. آبروى‏

كه، دانا نباشد مصون از خطا

كه، نادان نيارد امانت بجا96 «احيوا المعروف بامانته فانّ المنّة تهدم الضّيعة» كار نيك را با پنهان نگهداشتن آن زنده كنيد، زيرا منّت نهادن ارزش نيكى را از بين مى‏برد

چو نيكى كنىّ و نسازى عيان، 

به پنهان نمودن، شود زنده آن‏

ز منّت، رود ارزش و قدر كار

بتر نيست از شخص منّت گذار
97 «استر العورة ما استطعت يستر اللّه سبحانه منك ما تحبّ ستره» تا مى‏توانى عيب پوشى كن، خداوند پاك هر عيبت را كه خواسته باشى مى‏پوشد

شود عيب پوشى اگر پيشه‏ات،

نباشد بد، از فكر و انديشه‏ات،

خداى جهان عيب پوشت بود

بدين پند اگر گوش هوشت بود

98 «الزم الصمت فادنى نفعه السّلامة. اجتنب الهذر فايسر جنايته الملامة» خاموشى اختيار كن، كوچكترين سودش سلامت است. از بيهوده گوئى بپرهيز، كمترين زيانش نكوهش است

چو خواهى سلامت تو خاموش باش

 بدانش پژوهى همه گوش باش‏

زبان را ز بيهوده گفتن ببند

نكوهش نخواهى شد اى هوشمند

99 «الزم الصّدق و ان خفت ضرّه فانّه خير لك من الكذب المرجو نفعه» راست بگو اگر چه از زيانش بترسى زيرا آن برايت بهتر از دروغى است كه انتظار سودش را دارى

چو بيم زيان باشد از راستى،

چو سودى بود در كژ و كاستى،

از آن سود بهتر بود آن زيان‏

برو راستى پيشه كن اى جوان‏

100 «اختر من كلّ شي‏ء جديده و من الأخوان اقدمهم» از هر چيزى تازه‏اش را انتخاب كن ولى از دوستان ديرينه‏اش را

كهن را رها ساز و نو را بگير

 كه هر نو بود جان من دلپذير

ولى يار ديرينه نيكوتر است‏

بهر زشت و زيبا ترا ياور است‏

101 «اسع فى كدحك و لا تكن خازنا لغيرك» در كارت بكوش ولى تنها گنجور ديگران مباش «خودت نيز از مالت بهره برگير»

تو مى‏كوش پيوسته در كار خود

  حذر كن ز سردى بازار خود

در بذل و انصاف بر خود مبند

نه گنجور كس باش، نى آزمند

102 «اكرم ضيفك و ان كان حقيرا و قم عن مجلسك لابيك و معلّمك و ان كنت اميرا» ميهمانت را گرامى دار اگر چه ناچيز باشد و پيش پدر و استادت از جايت برخيز اگر چه امير باشى.

برو ميهمان را گرامى شمار

چه باشد بزرگ و چه خرد و چه خوار

بپا خيز پيش اب و اوستاد

اميرى اگر، باش اى نيكزاد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:233.txt">کلمات 103 الی 110</a><a class="text" href="w:text:234.txt">کلمات 111 الی 120</a><a class="text" href="w:text:235.txt">کلمات 121 الی 130</a><a class="text" href="w:text:236.txt">کلمات 131 الی 144</a></body></html>103 «اذا اراد اللّه سبحانه صلاح عبد الهمه قلّة الكلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام» وقتى خداوند پاك خير بنده‏اى را بخواهد، كم گفتن، كم خوردن و كم خفتن را بوى الهام ميكند

چو بر بنده‏اى خواهد ايزد صلاح، 

به پيمودن راه خير و فلاح،

بخوردن، بخفتن، بگفتار هم،

كند ملهم او را بمقدار كم‏

104 «اذا بلغتم نهاية الآمال فاذكروا بغتات الآجال» وقتى بمنتها درجه آرزوهاى خود رسيديد، از مرگ‏هاى ناگهانى ياد كنيد

رسيدى چو بر غايت آرزو،

بدولت، بثروت، هم از آبرو

ز مرگ مفاجات انديشه كن‏

برو خدمت خلق را پيشه كن‏

105 «اذا اردت ان تعظم محاسنك عند النّاس فلا تعظم فى عينك» اگر مى‏خواهى خوبيهاى تو بنظر مردم بزرگ بيايد، خودت آن را بزرگ مشمار

چو خواهى كه حسنت شود جلوه‏گر،

 بزرگت شمارند، اهل نظر،

بچشم بزرگى تو منگر بدان‏

كه مدح تو گويند ديگر كسان‏

106 «اذا احسنت القول فاحسن العمل لتجمع بذلك بين مزيّة اللّسان و فضيلة الإحسان» وقتى سخن خوب گفتى، عمل را نيز نيكو كن تا برترى گفتار و مزيّت احسان را با هم جمع كرده باشى

عمل را نكو كن چو گفتى نكوى

 گرت نيست كردار، كمتر بگوى‏

چو گفتار و كردار يكسان بود،

تو را مايه فخر و رجحان بود

107 «اذا كرم اصل الرّجل كرم مغيبه و محضره» وقتى كسى خوش اصل باشد غيبت و حضورش خوب است

اگر خوب باشد كسى را سرشت،

 چنان تخم پاكى كه دهقان بكشت،

بود ظاهرش خوب و باطن نكوى‏

تو بد از حضور و غيابش مجوى‏

108 «اذا فاتك من الدّنيا شي‏ء فلا تحزن و اذا احسنت فلا تمنن» هرگاه چيزى از دنيا از دستت رفت اندوهگين مباش، و چون نيكى كردى منّت مگذار

چو چيزى ز دنيا برفتت ز دست،

 مخور غم كه بهتر از آن نيز هست‏

به نيكى نمى‏باش منّت گذار

چو، بايد تو را باشد احسان شعار

109 «اذا رايت ربّك يتابع عليك النّعم فاحذره» چون ديدى خداى پياپى بر تو نعمت ارزانى مى‏دارد از او بترس

چو نعمت دهد دمبدم كردگار،

  ترا بيم بايد ز پايان كار

بدين سان تو را آزمايد خداى‏

برو شكر نعمت بياور بجاى‏

110 «اذا فقّهت فتفقّه فى دين اللّه سبحانه. اذا اتّقيت فاتّق محارم اللّه» اگر خواستى اهل دانش باشى دانش دين خداى پاك را برگزين. چون خواستى پرهيزكار باشى از حرامهاى خدا بپرهيز
تو گر خواستى اهل دانش شوى،

 سزد گر پى دانش دين روى‏

ور آهنگ تقوى كنى اى فتى،

برو دور باش از حرام خدا111 «اذا صنع اليك معروفا فانشره. اذا صنعت معروفا فاستره» وقتى در باره تو نيكى شود آنرا آشكار كن. وقتى تو نيكى كردى آنرا پنهان دار.

چو كس با تو نيكى كند، آن بگوى

 و گر خود كنى، رو از آن دست شوى‏

چو پنهان كنى كرده نيك را،

خدايت دهد بهتر از آن جزا

112 «اذا شابّ العاقل شبّ عقله. اذا شابّ الجاهل شبّ جهله» خردمند وقتى پير شود عقلش جوان مى‏گردد. بيخرد چون پير شود نادانى از سر گيرد

چو عاقل شود پير، گردد جوان،

ورا عقل و انديشه، اى نكته‏دان‏

چو جاهل شود پير و افتد ز كار،

جوان گرددش جهل اى هوشيار

113 «اذا علم الرّجل زاد ادبه و تضاعفت خشيته» وقتى انسان عالم شود ادبش افزون گردد و ترسش از خدا دو چندان شود

ز دانش ادب بيش گردد ترا

 بيفزايدت ترس و بيم از خدا

ادب زينت و زيب دانشور است‏

ادب جان و روح تو در پيكر است‏

114 «اذا اقترن العزم بالحزم كملت السّعادة» وقتى عزم و همّت با دور انديشى همراه گردد نيكبختى بكمال رسد

چو همراه گردد برأى تو خرم، 

شود كارت انجام با عزم جزم‏

رسد نيك بختى باوج كمال‏

شود دولتت ايمن از هر زوال‏

115 «اذا تفقّه الرّفيع تواضع. اذا تفقّه الوضيع ترفع» شخص بلند پايه وقتى دانش آموزد فروتن شود. شخص فرومايه چون علم اندوزد تكبّر ورزد

بزرگ ار ز دانش شود بهره‏مند،

 تواضع بيفزايد آن سربلند

فرومايه گر دانش آرد بدست،

كند سركشى بيش چون پيل مست‏

116 «اذا قص