ول الله صلى الله عليه و آله ، فقالوا - كفرا و عتوا -: فمر هذا النصف فليرجع اءلى نصفه كماكان ، فاءمره صلى الله عليه و آله فرجع ؛ فقلت اءنا: لا اله الا الله انى اءول مؤ من بك يا رسول الله ، و اءول من اءقرباءن الشجرة فعلت ما فعلت باءمر الله تعالى تصديقا بنبوتك ، و اجلا لا لكمتك . فقال القوم كلهم . بل ساحر كذاب ، عجيب السحر خفيف فيه ، و هل يصدقك فى اءمرك الامثل هذا! يعنوننى و اءنى لمن قوم لا تاءخذهم فى الله لومة لائم ، سيماهم سيما الصديقين ، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار، متمسكون بحبل القرآن . يحيون سنن الله و سنن رسوله . لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلون و لا يفسدون . قلوبهم فى الجنان و اجسادهم فى العمل 
خداوند متعال آن وجود نازنين را از موقعى كه از شير باز شد، شب و روز با يكى از بزرگ ترين فرشتگان همراه فرمود كه آن حضرت را در مسير اكتساب صفات و اتصاف به بهترين اخلاق دنيا قرار دهد. و در هر سال در كوه حرا مجاور مى گشت من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد. در آن روز اسلام و مسلمين در هيچ خانه اى نبود غير از خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومين آنان بودم نور وحى و رسالت را مى ديدم و عطر پيامبرى را استشمام مى كردم . من ناله شيطان را در آن هنگام كه وحى به آن نازل شد، شنيدم عرض كردم : يا رسول الله ! چيست اين ناله ؟
فرمود: ناله شيطان است كه به جهت نااميدى از اين كه عبادت شود سرداده است ، تو مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم ، ولى تو پيامبر نيستى ، بلكه تو وزير من هستى و تو در مسير خير قرار گرفته اى ، و من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم در آن موقع كه قريش ‍ نزد آن حضرت آمدند و به او گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى به راه انداخته اى ، چنان ادعايى كه پدران و ديگر دودمانت مطرح نكردند، ما چيزى از تو مساءلت مى كنيم و اگر به ما پاسخ دادى و آن را به ما ارائه نمودى مى فهميم كه تو قطعا ساحر و دروغ گويى .
آن حضرت فرمود: سوال شما چيست ؟
آنان گفتند: بخوان اين درخت را تا از ريشه هايش كنده شود (و مجموع اجزايش ) بيايد و در مقابل بايستند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست ، آيا اگر خداوند اين كار را براى شما كرد ايمان مى آوريد و به حق شهادت مى دهيد؟
آن حضرت فرمود: من به زودى آنچه را مى خواهيد به شما نشان مى دهم ، در حالى كه مى دانم شما به سوى خير باز نخواهيد گشت ! در ميان شما كسى است كه در چاه انداخته مى شود و كسى است كه احزاب تشكيل مى دهد.
سپس آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى درخت ! به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مى دانى كه من رسول خدا هستم ، با ريشه هايت از زمين درآى و با اذن خداوندى در برابر من بايست !
سوگند به آن خدايى كه او را بر حق برانگيخته است . آن درخت با ريشه هايش از جاى كنده شد و به طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله گسترد و بعضى از شاخه هايش را هم روى شانه من انداخت و من در آن حال در طرف راست آن حضرت ايستاده بودم .
هنگامى كه قوم قريش اين معجزه ديدند از روى خود بزرگ بينى و تكبر، چنين گفتند: امر كن نيمى از اين درخت بيايد و نيم ديگر بماند!
حضرت به اين خواسته آنان عمل كرد و به درخت امر فرمود، نيمى از آن درخت به طور شگفت انگيزترى از حالت اول و با صدايى شديدتر به طرف پيامبر روى آورد و نزديك بود به پيامبر خدا بپيچد، بار ديگر آن مردم از روى كفر و گردنكشى گفتند: دستور بده اين نيمه درخت برگردد به آن نيمه اش (تا به صورت اوليه اش برگردد)!
رسول خدا صلى الله عليه و آله امر فرمود نيمه درخت بر روى همان نيمه اول برگشت .
من گفتم : (لا اله الا الله ) نيست خدايى مگر الله ) من اولين مؤ من به تو هستم و من اولين كس هستم كه اقرار كرد به اين كه آنچه را كه درخت امروز انجام داد به امر خداوند تعالى و براى تصديق نبوت و تجليل و تعظيم سخن تو بود. در اين هنگام همه آن قوم گفتند: اين شخص پيامبر نيست بلكه ساحرى است دروغگو كه سحرش شگفت انگيز است و در اين كار سبك دست تردست . و آيا كسى جز اين شخصى (مقصودشان من (على بن الى طالب ) بودم وجود دارد كه اين ادعا و كار تو را تصديق كند؟و قطعى است من از قومى هستم كه سرزنش كننده اى آنان را در راه خدا از كار باز نمى دارد. چهره آنان چهره با عظمت ترين راستگويان است و سخن نيكوكاران شب بيدار و هدايت گران روز.
آنان هستند تمسك كنندگان به قرآن ، كه سنت هاى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله را احياء مى كنند، نه تكبر مى ورزند و نه بلندگرايان اند و نه مردم را به زنجير مى كشند و نه فساد در روى زمين به راه مى اندازند، دل هاى آنان در بهشت است و بدن هاى آنان در كار و كوشش . (266)
271. نورى در تاريكى 
اءضاءت به البلاد بعد الضلالة المظلمة ، و الجهالة الغالبة ، و الجفوُة الجافية ، و الناس يستحلون الحريم ، و يستذلون الحكيم ؛ يحيون على فترة ، و يموتون على كفرة ! 
جوامع بشرى بعد از گمراهى تاريك و جهالتى كه بر همه غالب بود و خشونتى بسيار سخت ، به وسيله او (پيامبر) روشن گشت . در آن هنگام مردم محرمات را حلال مى شمردند و انسان حكيم را پست و خوار مى نمودند، در دورانى بى خبر از علم و معرفت و دور از دين و فرهنگ زندگى مى كردند و بر كفر و تباهى مى مردند. (267)
272. مبعوث شدن پيامبر
بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ... ماءخوذا على النبين ميثاقه ، مشهورة سماته 
خداوند سبحان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله براى انجام و عده خويش و اتمام اصل نبوت مبعوث نمود پيامبرى با علامات مشهور. (268)
273. خصايل نيك پيامبر (ص )
بعث الله محمدا صلى الله عليه و آله شهيدا، و بشيرا و نذيرا، خير البرية طفلا و اءنجبها كهلا، و اطهر المتطهرين شيمة ، و اءجود المستمطرين ديمة
خداوند متعال محمد صلى الله عليه و آله را شاهد و بشارت دهنده و تهديد كننده مبعوث فرمود. پيامبرى كه در دوران طفلى بهترين مردم و در دوران بزرگسالى نجيب ترين مردم و از حيث اخلاق پاكترين پاكان و از حيث عطا سخى ترين اشخاصى بود كه مورد توقع جود و احسان بوده اند. (269)
274. سرچشمه روشنايى و روشنى بخش تاريكى ها
اختاره من شجرة الانبياء، و مشكاة الضياء، و ذوابُة العلياء، و سره البطحاء و مصابيح الظلمة ، و ينابيع الحكمة 
خداوند سبحان پيامبر را برگزيد از درخت نسل پيامبران و چراغدان نور و پيشانى عظمت و مركز مكه و چراغ هاى روشنگر تاريكى ها و سرچشمه هاى حكمت . (270)
275. ياد كردن پيامبر (ص )
فى ذكر النبى صلى الله عليه و آله -: اءورى قبسا لقابس ، و اءنار علما لحابس ، فهو اءمينك المامون ، و شهيدك يوم الدين ، و بعيثك نعمة "، و رسولك بالحق رحمة 
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شعله اى از انوار دين مقدس اسلام را براى طالب و گيرنده نور برافروخت و علامت ارشاد براى كسى كه در حيرت و ضلالت متوقف شده است ، روشن ساخت . بار پروردگار! آن پيامبر امين و ماءمون تو و شاهد تو در روز قيامت و مبعوث از جانب توست كه نعمتى براى جهانيان است و رسول 