نكه جز خير و نيكى نخواست‏

276 «انّكم الى اجراء ما اعطيتم اشدّ حاجة من السّائل الى ما اخذ منكم» شما بپاداش چيزى كه عطا مى‏كنيد بيشتر نيازمنديد تا سائل بخود آن چيز

كنى سائلى را چو حاجت روا،   

دهى هر چه خواهد براه خدا،

نيازت بپاداش آن كار خير،

بود بيشتر ز آن كه دادى بغير

277 «انّكم ان ملّكتم شهواتكم نزت بكم الى الاشر و الغواية» براستى اگر خواهشهاى نفس بر شما غالب گردد، شما را بسوى كفران نعمت و گمراهى بكشاند

چو در بند شهوت بود كس اسير،

در افتد ز اوج نزاهت بزير

سرانجام كارش بكفران كشد

بگمراهى، از كيد شيطان كشد

278 «انّكم ان رضيتم بالقضاء طابت عيشتكم و فزتم بالغناء» براستى اگر بقضاى الهى راضى باشيد زندگانى بر شما گوارا مى‏گردد و توانگر خواهيد شد

چو خشنود باشد كسى از قضاء 

 رضا باشد او بر رضاى خدا،

شود كامش از زندگانى روا

توانگر شود گر بود بينوا

279 «انّكم الى اكتساب الأدب احوج منكم الى اكتساب الذّهب و الفضّة» براستى شما بكسب ادب و دانش بيشتر از بدست آوردن طلا و نقره نياز داريد

تو را بيشتر باشد از سيم و زر

بعلم و ادب احتياج اى پسر

چو علم و ادب را نباشد زوال‏

ولى تكيه نتوان نمودن بمال‏<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:255.txt">کلمات 280 الی 290</a><a class="text" href="w:text:256.txt">کلمات 291 الی 300</a><a class="text" href="w:text:257.txt">کلمات 301 الی 310</a><a class="text" href="w:text:258.txt">کلمات 311 الی 321</a></body></html>280 «ايّاك و ادمان الشّبع فانّه يهيّج الاسقام و العلل» از هميشه سير بودن بپرهيز زيرا آن موجب بيماريها و ناراحتى‏هاست.

چو بسيار خوردن بود پيشه‏ات،

نباشد بجز سيرى انديشه‏ات،

سرانجام افتى برنج و بدرد

ز بيمار بودن شوى روى زرد

281 «ايّاك و كثرة الكلام فانّه يكثر الزّلل و يورث الملل» پرگوئى مكن زيرا پر گوئى لغزش‏ها را مى‏افزايد و دلتنگى‏ها را باعث مى‏شود

سخن گر چه باشد چو آب زلال،

ز پر گفتن و ياوه خيزد ملال‏

به لغزش قرين است بسيار گوى‏

مر او را بود آبرو، آب جوى‏ 

282 «ايّاك و مصادقة الفاجر فانّه يبيع مصادقة بالتّافه المختقر» با بد كار دوستى مكن زيرا او دوستش را به اندك چيزى مى‏فروشد

مشو يار بد كار اى هوشمند

نخواهى گر افتادن اندر گزند

كه بفروشدت او باندك بها

كند بر تو در روز تنگى قفا

283 «ايّاك و ما يستهجن من الكلام فانّه يحبس عليك اللّئام و ينفر عنك الكرام» از زشتگوئى بپرهيز زيرا افراد پست را بتو نزديك ميكند و بزرگان را از تو دور مى‏سازد.

بود زشتگوئى تو را ننگ و عار 

كنند از تو آزاد مردان فرار

لئيمان بگرد تو گردند گرد

بپرهيز جان من از اين شگرد

284 «ايّاك و البطنة فمن لزمها كثرت اسقامه و فسدت احلامه» زياد مخور زيرا درد آدم پرخور بسيار و خوابهايش پريشان است

چو باشد ترا سير خوردن شعار،

شوى از سلامت بسى بر كنار

پريشان شود خوابهايت تمام‏

در افتى برنج و تعب و السّلام‏

285 «ايّاك و مصادقة الكذّاب فإنّه يقرّب منك البعيد و يبعّد منك القريب» با دروغگو دوستى مكن زيرا دور را بتو نزديك و نزديك را بتو دور نشان مى‏دهد

مبادا شود كاذبت يار و دوست

كه با خوى بد بركند از تو پوست‏

كند بر تو نزديك او راه دور

كند دور نزديك، آن بى‏شعور

286 «ايّاك و صحبة من الهاك و اغراك فانّه يخذلك و يوبقك» با كسى كه ترا ببازى مى‏گيرد و مى‏فريبد همنشينى مكن زيرا تو را بخوارى و هلاكت مى‏كشاند

چو خواند تو را كس ببازيگرى،

همه كارها گيرد او سرسرى،

كشاند تو را او بخاك هلاك‏

از او باش اى بيخبر بيمناك‏

287 «ايّاك ان تسلف المعصية و تسوّف بالتّوبة فتعظم لك العقوبة» گناه را پيش مفرست و توبه را پس مينداز تا كيفر گناه بر تو گران آيد

مبادا فرستى گنه را تو پيش

برى توبه را نيز از ياد خويش‏

شود بر تو سنگين جزاى گناه‏

بروز قيامت شوى رو سياه‏

288 «ايّاك ان ترضى عن نفسك فيكثر السّاخط عليك» خود پسند مباش زيرا عدّه زيادى نسبت بتو خشمگين ميشوند.

مبادا شوى هيچگه خود پسند

كه از خود پسندى در افتى به بند

شود خشمگين بر تو خلق زياد

همه دوستانت برندت زياد

289 «ايّاك و مصادقة البخيل فانّه يقعد عنك احوج ما تكون اليه» از دوستى با بخيل بپرهيز زيرا وقتى نهايت احتياج را باو دارى از تو كنار مى‏كشد

بپرهيز از دوستىّ بخيل

و گر خواهى از من برادر دليل،

چو باشى باو هر چه محتاج‏تر،

گريزان شود از تو آن بد گهر

290 «ايّاك ان تعتمد على اللّئيم فانّه يخذل من اعتمد عليه» بنا كس اعتماد مكن زيرا كسى را كه باو تكيه كند خوار مى‏سازد

كجا تكيه كردن بدو نان سزاست،

ز نا كس بجز زشت و بد برنخاست‏

چو بر او تو روزى كنى اعتماد،

كند خوارت آن ناكس بد نهاد291 «ايّاك و النّميمة فانّها تزرع الضّغينة و تبعّد عن اللّه و النّاس» سخن چينى مكن، زيرا آن كار تخم كينه را در دلها مى‏كارد و انسان را از خدا و خلق دور ميكند

سخن چين بدل تخم كين كاردت

ز هر كس كه خواهد بخشم آردت‏

كند دشمن خلقت آن نابكار

تو را دور سازد ز پروردگار

292 «ايّاك و الفرقة فانّ الشّاذّ من النّاس للشّيطان» از جمعيّت جدا مباش زيرا شخص تنها مانده در معرض خطر شيطان است

ز جمعيّت حقّ چو گشتى جدا،

نباشى تو از دام شيطان رها

چو دست خدا با جماعت بود،

چه بيم ار ترا نى شجاعت بود

293 «ايّاك و المكر فانّ المكر لخلق ذميم» از مكر بپرهيز زيرا خوى زشتى است.

تو مكر و خديعت مياور بكار

ز ناراستى جان من شرم دار

مينديش بد تا نبينى تو بد

كه جز كشته خويش كس ندرود

294 «ايّاك و العجل فانّه مقرون بالعثار» از شتاب بپرهيز زيرا آن به لغزش نزديك است

بود كار شيطان ملعون شتاب

منه گام اندر ره ناصواب‏

شتابت كند كار يكسر خراب‏

ترا در نظر آب آيد سراب‏

295 «ايّاك و الاعجاب و حبّ الاطراء فانّ ذلك من اوثق فرص الشّيطان» از خودپسندى و تمايل بستايش زياد بپرهيز، زيرا اين از استوارترين فرصتهاى شيطان است

ترا خود پسندى سزاوار نيست

بتر ز آن بدنيا دگر كار نيست‏

ستايش كند گمرهت هر چه بيش‏

تو در راه شيطان منه گام خويش‏

296 «ايّاك و مستهجن الكلام فانّه يوغّر القلوب» از سخن زشت بپرهيز، زيرا دلها را به كينه مى‏آورد

بزشتى ميالاى هرگز دهان

به بيهوده گفتن تو مگشا زبان‏

كز آن آتش كينه روشن شود

ترا خلق بسيار دشمن شود

297 «ايّاك و مذموم اللّجاج فانّه يثير الحروب» از زشتى ستيزه بپرهيز، زيرا فروزنده آتش جنگ‏ها است

برو تا توانى لجاجت مكن

تو در آنچه گوئى سماجت مكن‏

كز آن آتش جنگ روشن شود

تو را دوست يكباره دشمن شود

298 «ايّاك و البغى فانّه يعجّل الصّرعة و يحلّ بالعامل به العبر» ستم مكن زيرا ستم در افتادن را نزديك ميكند و ظالم را مورد عبرت ديگران قرار مى‏دهد

نخواهى شد ار عبرت اى باخرد، 

ترا دورى از ظلم و عدوان سزد

بود كوته عمر ستمكار دون‏

نپائيده ديرى، شود سرنگون‏

299 «ايّاك و الظّلم فانّه اكبر المعاصى و انّ الظّالم لمعاقب يوم القيامة بظلمه» ستمكار مباش زيرا ظلم از بزرگترين گناهان است و ظالم روز رستاخيز نزد خدا مورد بازخوا