ت قرار مى‏گيرد

گناهى بزرگ است ظلم و ستم 

گريزان شود از آن، نبينى تو غم‏

ستمكار بد گوهر بيحيا،

سزا ديد خواهد بروز جزا

300 «ايّاك ان تعجب بنفسك فيظهر عليك النّقص و الشّنأن» خود پسند مباش كه آن نقص و عيب ترا آشكار سازد و دشمنى‏ها را نسبت بتو برانگيزد

نباشد كسى بدتر از خودپسند

كه او نيست اندر امان از گزند

هويدا شود عيب آن خودستا

بود دشمن جمله خلق خدا301 «ايّاك و النّفاق فإنّ ذا الوجهين لا يكون وجيها عند اللّه» منافق مباش زيرا آدم دو رو نزد خدا آبروئى ندارد

مگرد اى پسر هيچ گرد نفاق

برو تا توانى براه وفاق‏

نباشد بتر كس ز شخص دو رو

ندارد بنزد خدا آبرو

302 «ايّاك و الملق، فانّ الملق ليس من خلائق الأيمان» از چاپلوسى بپرهيز زيرا تملّق شيوه مردم با ايمان نيست

ترا بايد از چاپلوسى حذر

مكن تا توانى از اين ره، گذر

كس ار پيرو راه ايمان بود

از اين خصلت بد گريزان بود

303 «ايّاك و الغدر فانّه اقبح الخيانة و انّ الغدور لمهان عند اللّه» پيمان شكن مباش كه آن از بدترين خيانتها است و پيمان شكن بخاطر بيوفائيش نزد خدا خوار است

ز پيمان شكستن، بتر كار نيست

چو غدار، پيش خدا خوار نيست‏

مينديش مكر و مشو بيوفا

نخواهى تو گر، قهر و خشم خدا

304 «ايّاك و الجور فانّ الله لا يريح الجائر رائحة الجنّة» ستمكار مباش زيرا خداوند بوى بهشت را بمشام ستمكار نمى‏رساند

بيا تا توانى ستمگر مباش 

تو تخم بدى را بهر سو مپاش‏

خدا كى گذارد نسيم بهشت،

رسد بر مشام ستمكار زشت‏

305 «ايّاك و الشّك فانّه يفسد الدّين و يبطل اليقين» از شكّ بپرهيز، زيرا دين را تباه و يقين را نابود مى‏سازد

حذر بايد از شكّ و ترديد راى

كه فاسد كند دينت اى پارساى‏

يقين ترا نيز زايل كند

صحيح ترا نيز باطل كند

306 «ايّاك و المجاهرة بالفجور فانّه من اشدّ الماثم» آشكارا گناه مكن زيرا آن از سخت‏ترين گناهان است.

مگرد آشكارا بگرد گنه

كز آن روزگار تو گردد سيه‏

بتر نيست ز ان هيچ جرم دگر

ترا دورى از آن پسنديده‏تر

307 «ايّاك و مصاحبة اهل الفسوق فانّ الرّاضى بفعل قوم كالدّاخل معهم» با گنهكاران همنشينى مكن زيرا هر كس از كار گروهى راضى باشد مانند كسى است كه داخل آن گروه است.

مشو همدم اهل فسق و فجور

چو گردى، شوى از ره راست دور

چو باشى به اعمال قومى رضا،

شريكى، كنند ار بد و ناسزا

308 «ايّاك ان تذكر من الكلام مضحكا و ان حكيته عن غيرك» سخنان خنده آور مگو اگر چه از قول ديگرى نقل كنى.

به بيهوده مشكن تو قدر سخن 

بينديش و ميگوى، يا دم مزن‏

ز مضحك مبادا حكايت كنى‏

و گر خود نگويى روايت كنى‏

309 «ايّاك و الإصرار فانّه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم» در ارتكاب گناه اصرار مورزيد زيرا اصرار در گناه از بزرگترين گناهان و بالاترين جرائم است.

ز اصرار در جرم انديشه كن 

بيا طاعت و بندگى پيشه كن‏

كه اصرار اندر گنه اى جسور،

بود بدترين جرم و فسق و فجور

310 «ايّاك ان تسى‏ء الظّنّ فانّ سوء الظّنّ يفسد العبادة و يعظّم الوزر» بد گمان مباش زيرا بدگمانى عبادت را تباه مى‏سازد و گناه را بزرگ ميكند.

نباشد بتر ز آدم بد گمان 

كه از بد گمان كس ندارد امان‏

كند بد گمانى عبادت تباه‏

فزايد بميزان جرم و گناه‏311 «ايّاك و المنّ بالمعروف فانّ الامتنان يكدّر الاحسان» بخاطر نيكى بر كسى منّت مگذار زيرا منّت گذاشتن نيكى را تباه ميكند.

به نيكى، نمى‏باش منّت گذار

كه با دست خود مى‏برى اجر كار

ز منّت شود كار نيكو خراب‏

چنان كاب ناگه نماند سراب‏

312 «ايّاك و مصاحبة الأشرار فانّهم يمنّون عليك بالسّلامة» با بدان همدم مباش زيرا چون از دستشان آسوده باشى بر تو منّت مى‏گذارند.

ز اشرار پيوسته كن احتراز 

مبادت بدين قوم هرگز نياز

كه چون باشى ايمن ز آزارشان،

گذارند منّت بدين كارشان‏

313 «ايّاك و الغيبة فإنّها تمقتك الى النّاس» از غيبت گريزان باش زيرا مردم را بدشمنى با تو برمى‏انگيزد.

بغيبت ميازار جان كسى 

كه دشمن شود با تو مردم بسى‏

كسانى كه غايب ز پيش تواند،

چرا جمله آماج نيش تواند

314 «ايّاك و مصادقة الأحمق فانّه يريد ان ينفعك فيضرّك» از دوستى با ابله بپرهيز زيرا او مى‏خواهد بتو سود برساند ولى ضرر مى‏زند.

مكن همنشينى تو با ابلهان 

مبادا تو را تيره گردد روان‏

چو باشد پى سودت آن بيخرد،

ز نادانى آنگه ضررها زند

315 «ايّاك و الغضب فاوّله جنون و اخره ندم» از خشم دورى گزين كه آغازش ديوانگى و فرجامش پشيمانى است.

بود اوّل خشم بى‏شك جنون

نگردد بگرد غضب جز زبون‏

پشيمانى آرد سرانجام كار

چو آن ميوه تلخ آرد ببار

316 «ايّاك و معاشرة مبتغى عيوب النّاس فانّهم لم يسلم مصاحبهم منهم» با جويندگان عيوب مردم دوستى مكن زيرا همنشين اين اشخاص از شرّشان ايمن نيست

چو كس در پى عيب مردم بود، 

از او دور شو، كاو چو كژدم بود

سلامت نماند از او يار او

چه زشت است كالاى بازار او

317 «ايّاك و حبّ الدّنيا فانّها رأس كل خطيئة و معدن كلّ بليّة» بدنيا دل مبند زيرا دنيا دوستى ريشه و منشاء هر خطا و سرچشمه هر گرفتارى و بلا است

چو باشى بدنيا بسى پاى بند،

رسد بر تو از آن فراوان گزند

بود ريشه هر گناه و بلا،

ز دل بستگى‏ها به دار فنا

318 «ايّاك و المكر فانّ المكر لخلق ذميم» از مكر و خدعه بپرهيز، زيرا خوى زشتى است

مكن خدعه را پيشه، اى حيله‏گر

بزشتى چنو نيست خوى دگر

ندانى سرانجام مكّار چيست‏

ندانى بر او زار بايد گريست‏

319 «ايّاك و معاشرة الأشرار فانّهم كالنّار مباشرتها تحرق» با بدان همنشينى مكن زيرا آنان مانند آتشند كه نزديكى بدان سوزنده است.

ز اشرار پيوسته دورى گزين

مشو با بدان هيچگه همنشين‏

كه چون سوى آتش روى پيشتر،

بسوزد ترا شعله‏اش بيشتر

320 «ايّاك و الهذر فمن كثرت كلامه كثرت اثامه» هرزه‏گو مباش زيرا هر كس بيشتر بگويد گناهانش هم بيشتر مى‏شود

ترا بايد از هرزه گوئى حذر

مكن خسته خود را در اين رهگذر

كلام تو چون گردد از حدّ برون،

گناه تو ز آن نيز گردد فزون‏

321 «ايّاك و الثّقة بالأمال فانّها من شيم الحمقى» بر آرزوها تكيه مكن كه اين كار شيوه ابلهان است

مكن تكيه بر آرزوهاى خويش

بيا جان من در عمل كوش بيش‏

كه آن شيوه شخص نادان بود

رسيدن بدانها نه آسان بود<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:260.txt">کلمات 322 الی 330</a><a class="text" href="w:text:261.txt">کلمات 331 الی 340</a><a class="text" href="w:text:262.txt">کلمات 341 الی 350</a><a class="text" href="w:text:263.txt">کلمات 351 الی 357</a></body></html>نخستین كسی كه اسلام آورد
نخستین افتخار علی ـ علیه السلام ـ در این دوران پیشگام بودن وی در پذیرفتن اسلام، و یا به عبارت صحیح‏تر، ابراز و اظهار اسلام دیرینه خویش است زیرا علی ـ علیه السلام ـ از كوچكی یكتاپرست بود و هرگز آلوده به بت پرستی نبود[1] تا اسلام او به معنای دست كشیدن از بت پرستی باشد (در حالی كه در مورد سایر یاران پیامبر چنین نبود) 
پیشگام بودن در پذیرفتن اسلام، ارزشی است كه قرآن مجید روی آن تكیه كرده و صریحا اعلام نموده است كه كسانی كه د