اجد آن بود

خدا ترسى و راست گفتن دگر،

براه امانت شدن رهسپر

375 «ثلاث هنّ شين الدّين، الفجور و الغدر و الخيانة» سه چيز عيب دين است: گناه، پيمان شكنى و خيانت

شود زشت و معيوب دين از سه چيز، 

 برو تا توانى از آنها گريز

يكى نادرستىّ و ديگر گناه‏

ز پيمان شكستن شدن رو سياه‏

376 «ثلاث يوجبن المحبّة، الدّين و التّواضع و السّخاء» سه چيز ايجاد محبّت ميكند: دين، فروتنى و بخشندگى

محبّت فزونتر شود از سه چيز، 

 نخستين بود دين، ز روى تميز

دو ديگر تواضع، سه بخشندگى‏

بدين‏ها گوارا شود زندگى‏

377 «ثلاثة مهلكات، طاعة النساء و طاعة الغضب و طاعة الشّهوة» سه چيز مايه هلاكت است: فرمان زن و خشم و شهوت بردن

سه چيز است اسباب رنج و هلاك

تو را بايد از آن بسى ترس و باك‏

بود شهوت و طاعت خشم نيز

دگر طاعت امر زن اى عزيز

378 «ثلاث من كنّ فيه فقد كمل ايمانه العقل و العلم و الحلم» سه چيز است كه در هر كس باشد ايمانش كامل شود: خردمندى، دانش و بردبارى

شود كامل ايمان ز عقل و خرد

ز علم و ز دانش چنان كاو سزد

دگر حلم، كان برد بارى بود

تو را بهتر از آن چه كارى بود

379 «ثمرة الكذب المهانة فى الدّنيا و العذاب فى الاخرة» نتيجه دروغ خوارى در دنيا و عذاب در آخرت است.

دروغت بدنيا كند خوار و زار

ز كاذب تو امّيد نيكى مدار

گرفتار گردد بروز حساب‏

سزاى دروغ است رنج و عذاب‏

380 «ثروة العاقل فى علمه و عمله. ثروة الجاهل فى ماله و أمله» دارائى خردمند بدانش و كردار او است. دارائى نادان به مال و آرزوى او است

بود ثروت عاقل، علم و عمل

گريزان بود او ز طول امل‏

ولى ثروت بيخرد، مال او است‏

دگر ثروتش، كثرت آرزو است‏381 «ثواب الصّبر أعلى الثّواب-  ثواب الجهاد أعظم الثّواب» پاداش صبر و جهاد بزرگترين پاداشها است.

بصبر اندر است اجر و مزد عظيم 

 ز خشنودى كردگار كريم‏

بود برترين اجر، اجر جهاد

تو را زين دو پرهيز و دورى مباد

382 «ثلاث هنّ المروّة جود مع قلّة و احتمال من غير مذلّة و تعفّف عن المسألة» سه چيز نشان مروّت است: بخشش در نادارى، بردبارى بدون خوارى و چيزى نخواستن از مردم

چو بخشش كند آنكه باشد ندار،

ز روى رضايت بود بردبار،

ز خوارىّ خواهش بود بركنار،

نشان مروّت بود اين سه كار

383 «ثلاث لا يستودعن سرّا المرأة و النّمام و الأحمق» بسه نفر نبايد راز گفت: زن، سخن چين و احمق

بزن راز گفتن نه نيكو بود

سخن چين بسى بدتر از او بود

باحمق مگو هرگز اسرار خود

كه گردى پشيمان تو از كار خود

384 «ثمرة القناعة العزّ. ثمرة الطّمع ذلّ الدّنيا و الأخرة» نتيجه قناعت گرامى شدن است. نتيجه آزمندى خوارى دنيا و آخرت است.

درخت قناعت گر آرد برى،

نباشد بجز عزّت و سرورى‏

طمع مر تو را ذلّت آرد ببار

بدنيا و عقبى شوى شرمسار

385 «ثلاث من كنوز الأيمان. كتمان المصيبة و الصّدقة و المرض» سه چيز از گنجهاى ايمان است: پنهان داشتن گرفتارى، صدقه دادن و تحمّل بيمارى

سه چيز است كان گنج ايمان بود،

نخستين مصيبت، چو پنهان بود

دگر صدقه دادن براه خدا

برنج مريضى شدن مبتلا

386 «ثواب العمل على قدر المشقّة فيه. ثواب المصيبة على قدر الصّبر عليها» پاداش هر كارى باندازه رنج آن است. پاداش گرفتارى باندازه صبر در آن است

تو را چون بكارى بسى رنج بود،

ثواب عمل خواهدت آن، فزود

چو اندر مصيبت كنى صبر بيش،

فزائى تو بر اجر و پاداش خويش‏

387 «ثلاث ليس عليهن مستزاد حسن الأدب و مجانبة الريب و الكفّ عن المحارم» سه چيز است كه بالاتر از آنها نيست: كمال ادب، دورى از شكّ و پرهيز از چيزهاى حرام

نباشد پسنديده‏تر از سه چيز، 

كمال ادب، دورى از ريب نيز

بود ديگرى اجتناب از حرام‏

مزن در ره معصيت هيچ گام‏

388 «ثلاث من اعظم البلاء كثرة العائلة و غلبة الدّين و دوام المرض» سه چيز از بزرگترين گرفتاريها است: زيادى نانخور، بدهى بسيار و دوام بيمارى

بود وام بسيار، دردى بزرگ

بتر زان، دوام مرض اى سترگ‏

چه گويم من از كثرت عائله‏

كه از آن نباشد بتر غائله‏

389 «ثوب التّقى أشرف الملابس» جامه زهد و پرهيزگارى بهترين جامه‏ها است

چه گويم من از بهترين جامه‏ها

براى تو، نى بهر خود كامه‏ها

كه آن جامه زهد و تقوى بود

بقامت تو را بين چه زيبا بود

390 «ثيابك على غيرك ابقى منها عليك» جامه‏اى را كه بر پيكر ديگرى پوشى، برايت پاينده‏تر است از آنكه خود آنرا بتن كنى

چو پوشى تو بر پيكر ديگران،

بميل و رضا جامه رايگان‏

تو را باشد آن هر چه پاينده‏تر

شود بحر رزق تو زاينده‏تر

391 «ثلاث يمتحن بها عقول الرّجال هنّ المال و الولاية و المصيبة» با سه چيز خرد انسان سنجيده مى‏شود: دارائى، فرمانروايى و گرفتارى

سه چيز است معيار عقل رجال،

نخستين مصيبت، دوم جاه و مال،

سه ديگر ولايت، كه در رأس كار،

چه باشد ترا اى برادر شعار

392 «ثلاث فيهنّ المروّة غضّ الطّرف و غضّ الصّوت و مشى القصد» جوانمردى در سه چيز است: از حرام چشم پوشيدن، پائين آوردن صدا و ميانه روى.

بپوشد جوانمرد چشم از حرام 

كند كوته آهنگ خود در كلام‏

ز افراط و تفريط باشد بدور

براه تعادل رود در امور

393 «ثلاث لا يهنّا لصاحبهنّ عيش الحقد و الحسد و سوء الخلق» سه چيز است كه زندگى را بر صاحب آن ناگوار ميكند: كينه ورزى، رشكبرى و بد خويى

منغّص كند عيش انسان سه چيز، 

شود خنجر طعنه ز آن نيز تيز

يكى كينه ورزى، دگر خوى بد،

سه، آلوده گشتن به لوث حسد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:269.txt">کلمات 394 الی 405</a><a class="text" href="w:text:270.txt">کلمات 406 الی 415</a><a class="text" href="w:text:271.txt">کلمات 416 الی 426</a></body></html>394 «جالس العلماء، يزدد علمك و يحسن ادبك و تزك نفسك» با دانشمندان همنشين باش تا دانشت زياد شود و بكمال ادب برسى و نفست بپاكى گرايد

برو باش با عالمان همنشين

شود دانشت بيش اى اهل دين‏

كمال ادب حاصل آيد تو را

ز اهريمن نفس گردى رها

395 «جمال الرّجل فى الوقار. جمال الحرّ تجنّب العار» زيبائى انسان بوقار است. زيبائى آزاد مرد بدورى از ننگ است

وقار است آرايش مرد و زن

بخوارى مده تا توانى تو تن‏

هر آزاده را فرّ و زيب و جمال،

بدورى ز ننگ است اى با كمال‏

396 «جود الرّجل يحبّبه الى اضداده و بخله يبغضه الى اولاده» بخشش انسان را محبوب دشمنانش مى‏سازد و بخلش فرزندانش را دشمن او ميكند

چو خواهى كه محبوب اعدا شوى،

ببخشش تو بايد مهيّا شوى‏

چو كوشى ببخل و بامساك بيش،

شود دشمنت جمله اولاد خويش‏

397 «جهاد الهوى ثمن الجنّة. جهاد النّفس أفضل جهاد» جنگيدن با هوى و هوس بهاى بهشت است. جهاد با خود بالاترين جهاد است

چو آئى بجنگ هوى و هوس،

كنى نفس امّاره را در قفس،

بپاداش خواهى بجنّت رسيد

جهادى از اين خوبتر كس نديد

398 «جمال السّياسة العدل فى الأمرة و العفو مع القدرة» دادگسترى بهنگام حكمروائى و از گناه ديگران در گذشتن در دوران قدرت، بهترين سياست است

جمال سياست بود عدل و داد

دگر عفو در قدرت، اى مرد راد

ز بيداد ويران شود مملكت‏

جهان گردد آباد از معدلت‏

399 «جميل القول دليل وفور العقل. ج