 غفر و ان اسيئ اليه احسن» بهترين مردم كسى است كه هنگام خشم بردبار باشد، چون ستم بيند در گذرد، و بجاى بدى نيكى كند

چو باشى بگاه غضب بردبار،

چو بينى ستم بخشش آرى بكار،

به نيكى دهى زشت و بد را جزا،

توئى بهترين بندگان خدا

411 «خير النّاس من نفع النّاس. خير النّاس من تحمّل مؤنة النّاس» بهترين مردم كسى است كه بمردم سود برساند. بهترين مردم آنستكه بار رنج ديگران را بر دوش كشد

چو از كس بمردم رسد سود بيش، 

بود بهترين بنده آن خوب كيش‏

تحمّل كند ار كسى بار خلق،

بود بهترين مردم آن يار خلق‏

412 «خير الامور النّمط الأوسط اليه يرجع الغالى و به يلحق التّالى» بهترين كارها ميانه روى است. آنكه پيش افتاده بدان باز مى‏گردد و آنكه پس مانده بدان مى‏رسد

بود بهترين شيوه‏ها اقتصاد

بدان بايدت بيشتر اعتماد

بدان باز گردد چو كس بيش رفت‏

هم آنجا رسد، عاجز از پيشرفت‏

413 «خير العباد من اذا احسن استبشر و اذا ساء استغفر» بهترين بندگان كسى است كه چون نيكى كند گشاده رو باشد و چون بدى كند آمرزش طلبد.

چو شادى كند كس، باحسان خويش، 

و گر بد كند، پوزش آرد به پيش،

بود بهترين بندگان خدا

چنو ديده‏اى اى برادر كجا

414 «خير ما ورّث الاباء الأبناء الأدب» بهترين چيزى كه پدران براى فرزندان بجا مى‏گذارند ادب است

ز ميراث دانش نكوتر مجوى 

ز مال و ز ثروت مكن گفتگوى‏

ادب چون رسد از پدر بر پسر،

چه حاجت بسرمايه‏هاى دگر

415 «خير الأمور اعجلها عائدة و احمدها عاقبة» بهترين كارها آنستكه سودش زودتر برسد و فرجامش خوبتر باشد

ز كارى چو حاصل شود بهره زود،

سرانجامش ار نيك و محمود بود،

نباشد از آن خوبتر هيچ كار

درختى است كان آورد زود بار416 «خير العلم ما أصلحت به رشادك و شرّه ما أفسدت به معادك» بهترين دانش آنستكه با آن براه راست روى و بدترين دانش آنستكه با آن معادت را تباه كنى

گرت دانشى بر ره راست برد،

بهين دانش آن را ببايد شمرد

و گر شد معاد تو از آن خراب،

سرابست اى بيخبر نيست آب‏

417 «خير اخوانك من كثر إغضابه لك فى الحقّ» بهترين دوستان تو كسى است كه در راه حقّ بيشترتر تو خشم گيرد (و از كار بد بازت دارد)

ترا گويم از بهترين دوستان 

ز گلهاى بيخار در بوستان‏

بود آنكه گشتى چو گرد خلاف،

نباشى ز توبيخ و خشمش معاف‏

418 «خير العلم ما قارنه العمل. خير الأعمال ما اصلح الدّين» بهترين دانش آنستكه با عمل همراه باشد. بهترين كارها كارى است كه دين را اصلاح كند

بود بهترين دانش آن دانشى،

كه آن را عمل بخشد آرايشى‏

چو كارى بود بهر اصلاح دين،

از آن نيست بهتر ز روى يقين‏

419 «خير الكرم جود بلا طلب مكافاة» بهترين بخششها بدون عوض بخشيدن است

ز نيكىّ خود چون نخواهى جزا،

بود بهترين لطف و جود و سخا

تو را نيست چون جز نكوئى غرض،

دهد كردگارت نكوتر عوض‏

420 «خير الأمراء من كان على نفسه اميرا» بهترين حكمروايان كسى است كه بر نفس خود حاكم باشد

چو بر نفس خود كس امارت كند،

هوى را به بند اسارت كند،

بود بهترين اميران هم او

ز آزادگان و دليران هم او

421 «خذ ممّا لا يبقى لك لما يبقى لك و لا يفارقك» از آنچه برايت نمى‏ماند بخاطر آنچه مى‏ماند و از تو جدا نمى‏گردد، بهره برگير (استفاده از دنيا براى آخرت)

ز چيزى كه آنرا نباشد بقا،

بگير آنچه خواهى ز برگ و نوا

برو صرف باقى كن آن ساز و برگ‏

نه بگذار باقى بماند بمرگ‏

422 «خذ الحكمة ممّن اتاك بها و انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال» هر كس بسويت حكمت آورد فراگير و به آن چه گفته مى‏شود توجّه كن نه بگوينده.

حكيمى بسويت چو رو آورد،

بياموز هر حكمت او آورد

چو دانش تو را باشد اندر نظر،

بگوينده منگر، سخن را نگر

423 «خذ الحكمة انّى كانت فانّ الحكمة ضالّة كلّ مؤمن» حكمت را هر كجا باشد فراگير زيرا حكمت گم شده هر مؤمن است

بود علم و دانش ز روى يقين،

چو گم گشته اهل ايمان و دين‏

تو گم گشته را چون كنى جستجو،

سرانجام خواهى رسيدن بدو

424 «خليل المرء دليل عقله و كلامه برهان فضله» دوست انسان نماينده خرد وى و سخنش نشانه دانش او است

شناسند عقل تو از عقل دوست

چنانت شمارند مردم كه او است‏

زبانت بود مخبر دانشت‏

از آن است زشتىّ و آرايشت‏

425 «خير النّاس من كان فى عسرته مؤثرا صبورا» بهترين مردم كسى است كه هنگام سختى ديگران را بر خود مقدّم دارد و شكيبا باشد

بعسرت چو كس بردبارى نمود،

هم او اهل ايثار و انفاق بود،

بود بهترين بندگان خدا

دهد كردگارش به نيكى جزا

426 «خير النّاس من طهّر من الشّهوات قلبه و قمع غضبه و ارضى ربّه» بهترين مردم كسى است كه دلش را از خواهشهاى نابجايش بپيرايد و خشمش را سركوب نمايد و پروردگارش را راضى كند

ز شهوت كس ار قلب خود پاك كرد،

هم اهريمن خشم بر خاك كرد،

از او گشت راضى خداى غفور،

نيابى چنو بنده‏اى اى شكور<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:273.txt">کلمات 427 الی 440</a><a class="text" href="w:text:274.txt">کلمات 441 الی 450</a><a class="text" href="w:text:275.txt">کلمات 451 الی 460</a><a class="text" href="w:text:276.txt">کلمات 461 الی 468</a></body></html>427 «دول الاكارم من افضل الغنائم» بدولت رسيدن بزرگان از بالاترين غنيمتها است.

چو افتد بدست بزرگان امور،

فرومايه از كار گردد بدور،

نباشد غنيمت از اين بيشتر

بسامان رسد كارها سر بسر

428 «درهم ينفع خير من دينار يصرع» پول كمى كه براى تو سودمند باشد بهتر است از پول زيادى كه ترا بسر در افكند

ترا باشد ار درهمى سودمند،

ز دينارى افتى چو اندر گزند،

ترا بهتر آن نقد اندك بود

گهى بهتر از صد، بسى، يك بود،

429 «دول الفجّار مذلّة الأبرار» بدولت رسيدن بدكاران موجب خوارى نيكان است

چو بد كار را قدرت آيد بدست،

شود فاجر از جام اقبال مست،

بخوارى در افتند نيكان همه

چو گرگى كه آيد فتد در رمه‏

430 «ذكر الله يستنجح به الأمور و يستنير به السّرائر» با ياد خدا نيازها برآورده مى‏شود و آنچه پوشيده است روشن و آشكار مى‏گردد

شود باز هر عقده‏اى از امور

چو باشى بياد خداى غفور

شود روشن از آن درونهاى تار

كند نور ايمان چو بر آن گذار

431 «ذكر اللّه دعامة الإيمان و عصمة من الشّيطان» بياد خدا بودن پايه ايمان و نگهدارنده انسان از شرّ شيطان است

بخرگاه ايمان، بود پايه ذكر 

نجوئى تو چيزى همانند فكر

نگهبانت از شرّ شيطان بود

چو از نام حقّ او گريزان بود

432 «ذكر اللّه جلاء الصّدور و طمأنينة القلوب» ياد خدا زنگ شبهه را از سينه‏ها مى‏زدايد و دلها را آرام ميكند

شود سينه صافى ز ياد خدا

ز تسبيح و ذكر زياد خدا

هم آرامش جان و دل زان بود

نه غافل از آن غير نادان بود

433 «ذكّ عقلك بالأدب كما تذكّى النّار بالحطب» بدان سان كه با هيزم آتش مى‏فروزى، مشعل عقل خود را با ادب روشن كن

بدان سان كه با هيزم و با خشب،

بيفروزى آتش بهر روز و شب،

خرد را بنور ادب بر فروز

بدين شعله نامردمى را بسوز

434 «ذكر اللّه سجيّة كلّ محسن و شيمة كلّ مؤمن. ذكر اللّه دواء اعلال النّفوس» ذكر خدا شيوه هر انسان نيكوكار و مؤمن و داروى همه دردهاى مردم است

نكوكار را ني